سکوت سنگین

من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است

حیات و مرگ
ساعت ٦:٢۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٥ اسفند ۱۳٩٥   کلمات کلیدی: صائب

 

حیات جاودان، بی دوستان، مرگی است پابرجا
به تنهایی مخور چون خضر، آب زندگانی را
صائب

 
عیب پوشی
ساعت ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳ اسفند ۱۳٩٥   کلمات کلیدی: صائب

   

چو من از عیب مردم دیدهٔ باریک‌بین بستم
به عیب خویش بینا کن دو چشم عیب پوشم را
صائب

 
نظر خاکسار
ساعت ٩:٥٩ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٩ بهمن ۱۳٩٥   کلمات کلیدی: صائب


به ابر امید دارد دانه تا زیر زمین باشد
نظر بر عالم بالاست دایم خاکساران را
صائب


 
قفس دلگشا
ساعت ۸:٠٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٤ بهمن ۱۳٩٥   کلمات کلیدی: صائب


مکن تکلیف سیر گلستان ما گوشه‌گیران را
که باغ دلگشایی هست در کنج قفس ما را
صائب


 
گله
ساعت ۸:٠۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٢ بهمن ۱۳٩٥   کلمات کلیدی: ادبیات


خواستی تا گله از این غم جانکاه کنم
نفسی مانده مگر تا زغمت آه کنم؟
تو همانی که بنا بود کبوتر که شدم
سفری دور بهمراه تو تا ماه کنم
امشب اما سرِ پرواز ندارم، باید
دست بی مهر تورا ازدل کوتاه کنم
طاهری


 
گمنام
ساعت ۸:٠٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٤ بهمن ۱۳٩٥   کلمات کلیدی: صائب


گرفتم گوشهٔ غاری ز گمنامی، ندانستم
که کوه قاف می‌سازد بلند آوازه عنقا را
صائب


 
نشان عاشق
ساعت ٧:٥٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ بهمن ۱۳٩٥   کلمات کلیدی: صائب


کمال عشق باشد بی‌نشان و نام گردیدن
ز نقصان است اگر نام و نشانی هست عاشق را
صائب


 
اختر
ساعت ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٩ بهمن ۱۳٩٥   کلمات کلیدی: سعدی

گر به کنار آسمان، چون تو برآید اختری

روی بپوشد آفتاب از نظرش به معجری

سعدی


 
درد مطلوب
ساعت ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۸ بهمن ۱۳٩٥   کلمات کلیدی: صائب

 

از تلاش وصل بر ما زندگانی تلخ بود
شد ز حُسن عاقبت دردِ طلب، مطلوب ما
هست در هر نقطه‌ای پوشیده صد طومار حرف
سرسری چون خامه صائب مگذر از مکتوب ما

 
طاق نسیان
ساعت ٢:٢٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ دی ۱۳٩٥   کلمات کلیدی: صائب

 

هرکه دولت یافت، شست از لوح خاطر نام ما
اوج دولت طاق نسیان است در ایّام ما
صائب

 
عشرت خانه
ساعت ۳:۳٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٧ دی ۱۳٩٥   کلمات کلیدی: صائب

 

صائب از ما کنج عزلت را به زر نتوان خرید
عشرت روی زمین در خانه می‌یابیم ما

 
جهان پهلوان
ساعت ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٦ دی ۱۳٩٥   کلمات کلیدی: ورزشی

 

سیاوش کسرایی

جهان پهلوانا صفای تو باد
دل مهرورزان سرای تو باد ...
به تو آفرین کسان پایدار
دعای عزیزان تو را یادگار

روانت پرستنده راستی
زبانت گریزنده از کاستی
...
درودم تو را باد و بدرود هم
یکی مانده بشنو تو از بیش و کم

که مردی نه درتندی تیشه است
که در پاکی جان و اندیشه است

 
← صفحه بعد