سکوت سنگین

من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است

گریه نکن
ساعت ٢:٥۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٧ بهمن ۱۳۸٢   کلمات کلیدی: گیتار و موسیقی
 
ماهی خسته
ساعت ۳:٢٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٥ بهمن ۱۳۸٢   کلمات کلیدی: گیتار و موسیقی
 
شخصی
ساعت ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٤ بهمن ۱۳۸٢   کلمات کلیدی: شخصی
سلام روز جمعه شما به خیر و خوشی باشد و همیشه سالم و تندرست !امروز قصد نوشتن آکور ترانه ای را ندارم و فقط در این مطلب از شما که به من سر میزنین تشکر میکنم و همچنین اعلام کنم که لینک چند تا از دوستان در قسمت لینکها قرار گرفت که عبارتند از :یادداشتهای مغشوش یک دانشجوزرشک ! که توسط دوست و همکلاسی عزیزم کیارش خان نوشته میشود !سلام بر سحر خیز مدینهشراگیمموفق و پیروز باشید !!

 


 
مهتاب
ساعت ٢:٢٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٠ بهمن ۱۳۸٢   کلمات کلیدی: گیتار و موسیقی
سلام و عرض ادب خدمت همه عزیزانم و همچنین تبریک فراوان این ایام خجسته و تاریخی که امسل متقارن با سالگرد پیروزی مردم ایران است . وچه جالب اینکه سرنوشتی مشابه هم دارند در سالی امت اسلام به فرمان الهی با بهترینشون بیعت کردند ولی بعد ها به بهترین خیانت کردند و بیست و پنج سال وادار به سکوت نمودند و مسیر تاریخ را تغییر دادند و در این پیروزی بیست و پنج سال پیش مردم ما هم بهترین حکومت انتخاب منتها با کنار گذاشتن بهترین ها باز هم تاریخ به گونه ای دیگر تکرار شد و این انقلاب هم با مسیر اصلی خود فاصله گرفت و بهترین هایش را وادار به سکوت کردند .تقارن عجیبی شد ، دو بیست و پنج سال تلخ و پر از غم برای مردمی که منتظر اند هنوز و منتظر خواهند ماند تا ان روز موعود که سوشیانس از راه برسد و حکومت عدلش بر جهان حاکم گردد !ترانه ای قدیمی از هنرمند فقید ویگن که امسال در گذشت هرچند در حافظه دوستاران موسیقی پاپ ایرانی سالها پیش چنین شد :Cm مهتاب ای مونس عاشقان Ab روشنی بخش آسمان Bb آهG مه Cm تاب Ab ای چراغ آسمان Fm روشنی بخش G جهان Ab کو Fm ماهم CmCm نزدت چه شب ها با او در انجا Fm بودیمFm فارغ ز دنیا لبها به لبها بودیمبا یکدیگر ما پیش تو تنها Cm بودیمCm مفتون و شیدا C7غرق تماشا Fm بودیمCm مهتاب امشب که پیش تو هم Ab او رفته و من مانده ام Bb آه G اف Cm سوس Ab رفت و أن دوران Fm گذشتFm سر نهم بر کوه و G دشت Ab از هجرت Cm

 


 
همسفر
ساعت ۸:٤٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٦ بهمن ۱۳۸٢   کلمات کلیدی: گیتار و موسیقی
 
چادر نماز گل گلی
ساعت ٢:٢۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ بهمن ۱۳۸٢   کلمات کلیدی: گیتار و موسیقی
 
جمعه
ساعت ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٠ بهمن ۱۳۸٢   کلمات کلیدی: گیتار و موسیقی
جمعه... خسته شدم ، دلم تنگه ! روزها میگذرد و هر روز بیهوده برایم میگذرد چرا که تو را نمیبینم ، صبح جمعه است تا این جمعه سر بیاد که نمیاد من دیوونه میشم . از پا در میام  :نفسم در نمیاد  جمعه ها سر نمیاد !ولی هر چه باشد این رسم و مرام دنیاست و تا بوده همین طور بوده مهم سرفراز بیرون امدن از امتحان است . خدا خودش کمک میکنه ! کاش صبرمون تموم نشه ! و حال که من از تو دورم و تو رو نمی بینم خیال نکن که از یادم رفتی و یاد تو نیستم و دلم از سنگه که برای تو تنگ نشه ! بابا اگر از سنگ هم باشد دل کسی ، باز برای تو و دیدن تو دلش آب میشود ! چقدر به بودن تو ، حضور تو ، محبتت تو و خود تو محتاجم که باشی و برایم بهترین باش ! ببین ! تو حواست به من باشه ! نگذار اشباه و خطا کنم ! چرا که تو میتونی منو از خطا و اشتباه بازداری و در راه درست و راست حمایتگر من باشی نه مثل خیلی های دیگه از درست رفتن من ناراحت شوی و بر من اعتراض کنی و به اشتباهم بیافکنی که مطمئناً در آن هنگامه دیگر دوست و رفیق و خویشاوند و خود من نیستی من هم به بیگانه و غریبه احتیاجی ندارم چرا که این گونه بسیار در اطرافم دارم ولی مثل تو ...جمعه ای دیگر میگذرد  ! و چه روز عجیبی است این جمعه ! بعد از مدت ها امروز نتوانستم جمعه را بخوانم و بنوازم و بسوزم با یاد و خاطره های قدیمی ! که چه سیاه است جمعه ها تا آن جمعه موعود بیاد و پایانی باشد بر باران خون ! این هفته گیتارم نبود و چه سخت من عادت کردم به آن و حالا که شکسته
،  من هم شکسته ترم !  و این ترانه را تا جمعه ای که منتظرش هستم میخوانم :
عمر جمعه به هزار سال میرسه جمعه ها غم دیگه بیداد میکنه آدم از دست خودش خسته میشه با لبهای بسته فریاد میکنه داره از ابر سیاه خون میچکه جمعه ها خون جای بارون میچکه !چقدر دلم تنگه ! این جمعه های سیاه کی تموم میشند ؟ خدایا دیگه خسته ام ! بعضی از حرف ها و شعر ها و نوا ها چقدر قریب اند برایم ! انگار سالهاست که بر لبهایم زمزمه میشوند مطمئناً از درون فطرت آدم ها بیرون آمده اند که این گونه آشنا هستند ! یکی همین ترانه جمعه است ! از اولین دفعه ای که شعرش را فقط خواندم تا موقعی که بعنوان دومین آهنگی که تمرین کردم و بسیار دفعاتی که با گیتار زدم تا در وجودم رسوخ کرد تا شنیدن سوت های زیبای فرهاد در ابتدای ترانه که با تمام وجودش این ترانه را اجرا میکرد و از حفظ شدن این آهنگ و اجرای هر روزه اش و یاد گرفتن سوت ! و نیز فهمیدن چگونگی اجرایش در سالهای نه چندان دور دهه پنجاه و اجراهای مجددش و اثراتش چه ها در من گذشت که این جمعه بدون زمزمه جمعه بسر نمیشود و .....مطلبی بود که در نیمه شب جمعه هجدهم بهمن هشتادویک نوشته بودم و گویی هنوز تازه است . برای دیدن آکور جمعه و  مطلبی درباره این ترانه که توسط تورج زاهدی  نوشته شده به اینجا بروید ! 

 


 
شام مهتاب
ساعت ٢:۱٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٧ بهمن ۱۳۸٢   کلمات کلیدی: گیتار و موسیقی
 
یکی بود یکی نبود
ساعت ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢ بهمن ۱۳۸٢   کلمات کلیدی: گیتار و موسیقی