سکوت سنگین

من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است

فروغی
ساعت ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳ مهر ۱۳۸٤   کلمات کلیدی: گیتار و موسیقی

 

 

 

 

ین مطلب در اصل در ١٣/٧/١٣٨۴ در این وبلاگ منتشر شده بود :سیزدهم مهر روزی فراموش نشدنی است برای موسیقی ایران . روز دق کردن فریدون فروغی خواننده نامی ایران ! در تاریخ کوتاه موسیقی پاپ ایران خوانندگان بسیاری ظهور کردند ، ستاره شدند و بعد افول کردند و فراموش شدند ولی فروغی که در واقع بیست و چند سال پیش از میان رفت ؛ یعنی همان روزها که مجوزی برای فعالیتش نیافت ؛ تا امروز همچنان محبوب است و بی گمان تا سالها چنین خواهد بود . شخصاً به این جمله هنر برای هنر  اعتقادی ندارم . حداقل برای هنرمندان ایرونی ! چرا که شخصیت درونی هرکسی در کارش اثر گذار است و باید به آنچه که انجام میدهد و میگوید معتقد باشد . هرچند که اکنون چنین چیزی را کمتر میبینیم !!فروغی کسی بود که حاضر نشد به مردم و کشورش بی اعتنایی کند و برای خواندن و فقط خواندن از این وطن کوچ کند . او کسی بود که ماند با وجود اینکه مجبور بود سکوت کند و صدایش را در گلو  خاموش سازد . چرا که پیش از اینها فریاد زده بود که نفش و خونش از این سرزمینه !!نفسم این خاکه  خون گرمم پاکهاین ترانه فروغی برایم بسیار باورپذیر است تا صدای کسانی که رفتند و اکنون فریاد وطن دوستی سر میدهند . میتوانستند نروند ! مگر فروغی نبود ؟! نرفت و ماند و دق کرد ولی ماند . و بهای ماندنش را که بسیار گزاف بود نیز  داد ! دق کرد !آیا دیگران هم نمیتوانستند نروند و بمانند و در میان مردمشان و همراه همانهایی که دوستشان میدارند بمانند و البته با وجود همه مشکلات و بمانند و برای آزادی مبارزه کنند ؟ همانند فریدون فروغی و البته خیلی های دیگر که ماندند و نرفتند و جاودانه شدند !