سکوت سنگین

من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است

تیم ملی فوتبال جمهوری اسلامی ایران
ساعت ٩:٤٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ بهمن ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: ورزشی
 

کلمنته هم نیامد !

مثل خیلی های دیگر !

اسامی بسیاری مطرح شدند !

و دست آخر هم رسیدیم به جای اول !

پس از این همه مدت کشمکش باز رسیدیم به نقطه صفر !

برو و بیا های فدراسیون فوتبال باز هم نتیجه نداد و هنوز هم تیم ملی فوتبال جمهوری اسلامی ایران بدون داشتن سر مربی و بدون داشتن برنامه برای تورنمت آتی پیش می رود .

کسانی که قول می دادند در عرض 24 ساعت برای تیم ملی سر مربی انتخاب می کنند پس از این همه روز هیچ کاری انجام ندادند ، شاید هم مافیای فوتبال مثله بقیه مافیا های موجود در ایران آن قدر قدرتمند هستند که نمی گذارند تیم ملی ایران سروسامانی بگیرد !

شاید روزی کسی بیاید و با تهدید کردن این کسانی که قدرتمندانه در پشت پرده ای همیشگی قرار دارند اوضاع را تغییر دهد ! همان طور که در بقیه زمینه های دیگر با اصول گرایی و عدالت محوری و مهر ورزی وضعیت مملکت را به بهترین وضع تغییر دادند در عرصه ورزش و فوتبال هم بتوانیم به بهترین راندمان برسیم .

اوضاع مدیریتی تیم های پر طرفدار پرسپولیس و استقلال که به طور مستقیم توسط دولت اداره می شوند هم نشان دهنده توان مدیریتی ایشان می باشد !

نکته جالب این است که همواره قدرت این دو تیم ارتباط مستقیم با قدرت تیم ملی فوتبال داشته و دارد !

باشگاه هایی که هیچگاه در این چنین شرایط بحرانی قرار نداشتند ! جدا از نتایج این دو تیم طی این چند سال ، با نگاهی دقیق به سیر تحول این دو باشگاه می توان اوضاع مدیریتی کلان کشور را ببینیم . دو تیمی که همواره در صدر فوتبال آسیا قرار داشتند و بالطبع تیم ملی فوتبال میهن عزیزمون در اوج ! ولی در چند سال اخیر با توجه به پیشرفتی که در توان ما هست هیچگاه نتوانستیم نتیجه ای شایسته داشته باشیم .

پرسپولیس که شش سال هست قهرمان نشده و استقلال با وجود قهرمانی ، سه مرتبه هم نتوانست قهرمان شود که بیشتر از هر چیزی نشان دهنده ضعف مدیریت است نه ضعف مربی یا بازیکن و یا عوامل فنی دیگر !

هرگاه با یک سیستم اصولی و صحیح مدیریتی این دو تیم بتوانند در وضعیت خوب و با ایجاد زیر ساخت های درست فوتبال و رشد بازیکنان از پایه ، خواهیم توانست تیم ملی خوبی داشته باشیم !


 
چگونگی پیدایش ترانه فیلم رضا موتوری
ساعت ۳:٤٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ بهمن ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: گیتار و موسیقی

با صدای بی صدا

مث یه کوه بلند

 مثل یه خواب کوتاه

یه مرد بود یه مرد
با دستهای فقیر

با چشمهای محروم

با پاهای خسته

یه مرد بود یه مرد

شب، با تابوت سیاه

نشست توی چشماش

خاموش شد ستاره

افتاد روی خاک
سایه ش هم نمی موند

هرگز پشت سرش

غمگین بود و خسته

تنهای تنها
با لبهای تشنه

به عکس یه چشمه

نرسید تا ببینه

قطره قطره قطره ی آب قطره ی آب
....


 
سربازی 2
ساعت ۳:٤٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٩ بهمن ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: شخصی

به نام حق

 

با اومدن برگه سفید اعزام به خدمت ، دیگه شمارش معکوس شروع دوره ای دیگر از زندگی آغاز شد .


 
سربازی
ساعت ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٩ بهمن ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: شخصی

بسمه تعالی

سازمان وظیفه عمومی

برگه اعلام محل مراجعه مشمولان جهت اعزام به خدمت

 

 

با تشکر از آمادگی جنابعالی جهت پیوستن به نیرو های مسلح جمهوری اسلامی ایران بدینوسیله محل مراجعه شما به شرح ذیل اعلام می گردد :

محل مراجعه : سازمان وظیفه عمومی ناجا - معاونت وظیفه عمومی تهران بزرگ

تاریخ مراجعه : ۵ اسفند 1386

کد آموزش : ۳۵

آدرس مراجعه : تهران - میدان سپاه - سازمان وظیفه عمومی ناجا

 

 

هفته دیگه اعزام میشم به خدمت وظیفه ، خدا به خیر بگذرونه !

یا علی


 
شهید گلسرخی
ساعت ۱:٠٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۸ بهمن ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: ادبیات

« .. تن تو کوه دماوند است

با غروری تا عرش
.

دشنه ای دژخیمان ، نتواند هرگز


کاری افتد از پشت
!

تن تو دنیای از چشم است


تن تو جنگل بیداری هاست
:

همچنان پا برجا


که قیامت، ندارد ، قدرت

خواب را، خاک کند در چشمت



بامداد ۲۸ بهمن ماه ۱۳۵۲، گلسرخی را به میدان اعدام بردند، ماموران ساواک، دور او را گرفته بودند، گویا از پیکر نحیف شکنجه دیده اش نیز می هراسیدند. در میدان تیر چیتگر تهران، خسرو از جلادانش طلبید، چشمان او را نبندند، می خواهد آخرین طلیعه خورشید را بنگرد، تبسمی بر لب داشت و پیشانی بلند کم موی او مثل همیشه، آیت مناعت بود ؛ هنوز، زمین، واپسین زلزله دفاعیه گلسرخی را حس می کرد «صدای من ، این دیوار ها را خواهد شکافت ، شما نمی توانید ، این صدا را ، مثل جسد سوراخ سوراخ شده من، در خاک ، پنهان کنید
...» و همینطور شد ، که گفته بود . سال ها ، پس از مرگش ، دژخیمان رژیم ، اسم و رسم اورا به بند کشیدند و شعر و ترانه وی را زیر گیوتین سانسور بردند . اما گلسرخی ، هرگز فراموش نشد . انگار شبح او در مزرعه ها ، کارخانه ها و مدرسه ها گذر می کرد و حماسه شهادت خسرو را به گوش باد می گفت و باد به پرنده می گفت و پرنده به گندمزار و گندمزار این قصه را به دشت های شقایق می سپرد... تا روزی روز گاری که مردم، نام اورا بر در و دیوار ها نگاشتند ، به گونه ای که خود شاعر خلق ، پیش بینی کرده بود
:

«
روزی که خلق بداند ،
هر قطره خون تو ، محراب می شود


 


 
آیت الله توسلی به رحمت ایزدی پیوست !
ساعت ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ بهمن ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: سیاست
انالله و انا الیه راجعون
دقایقی پیش خبر دار شدم آقای توسلی در جلسه تشخیص مصلحت نظام دچار سکته قلبی گشته و درگذشتند .
درست مقارن اذان ظهر خبر را خواندم . کسی که با اذان ظهر یادش می افتم .
سال ها قبل که ایشان در رادیو و پیش از اذان ظهر به احکام می پرداخت و همواره آقای توسلی را با اذان ظهر به یاد می آوردم .
ایشان برای انتخابات میان دوره ای مجلس خبرگان کاندید گشته بودند و قطعا فقدانش برای جناح اصلاح طلب بسیار سخت و شاید جبران ناپذیر باشد .
از درگاه حق برای ایشان و دیگر رفتگان خاک طلب مغفرت دارم .

 
شیعیان و ... اسماعیلیه و آغاخانیه و بهره
ساعت ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٦ بهمن ۱۳۸٦   کلمات کلیدی:

امروز هفتمین روز ماه صفر می باشد و بنا بر روایات معتبر سالروز ولادت امام هفتم شیعیان جناب موسی بن جعفر است . امام بزرگواری که بواسطه صبر فوق العاده زیاد و فروبردن خشمش به کاظم ملقب شدند و مصداق آیه مبارکه می باشند .

موسی بن جعفر چهارمین فرزند پدرشان بودند و به همین دلیل بسیاری وی را امام نمی پنداشتند و در نظرشان اسماعیل بن جعفر امام هفتم است ولی اسماعیل در زمان حیات پر برکت پدرشان امام جعفر صادق علیه السلام مقارن سال 143 هجری قمری رحلت فرمودند و در قبرستان بقیع مدفون گشتند . همواره کسانی هستند که در پی بهانه گیری می باشند و به قدری مستبد و خشک هستند که کاسه داغ تر از آش می گردند و وصیت صریح امام ششم در مورد امام بعد از خود را فراموش کردند . به همین ترتیب از امام کاظم علیه السلام روی گرداندند و به فرزند اسماعیل ، محمد رو کردند [ اسماعیلیه عام ] و برخی اسماعیل را امام غائب پنداشتند [ اسماعیلیه خاص ] و معروف به اسماعیلیه شدند از فرق مهم امامیه هستند و بعد از دوازده امامی ها پر جمعیت ترین علویان هستند .

حکومت فاطمیون مصر و حکومت الموتیان و حسن صباح از مهم ترین حکومت های اسماعیلیه بودند .

اسماعیلیه امروز به دو طایفه آقاخانیه و بهره تقسیم می شوند ، گروه اول قریب یک میلیون نفر جمعیت دارند و در ایران و آسیای صغیر و آفریقا و شبه جزیره هند پراکنده اند . گروه دوم هم نزدیک پنجاه هزار نفر هستند که در سواحل جنوبی خلیج فارس و سوریه به سر می روند .

آقاخانیه منسوبین به آقاخان محلاتی هستند . پیروان این گروه هر گاه نمی توانستند شخصا نذورات خود را به پیشگاه وی بفرستند ، آنها را به دریا می افکندند و اعتقاد داشتند که سرانجام این اموال به دست امامشان خواهد رسید .

تاریخ از این دست حوادث بسیار دارد کسانی که وصیت مراد و امامشان را فراموش می کنند و بر خلاف گفته های وی عمل می کنند و غالبا خود را بسیار نزدیک تر از دیگران به امام می دانند .


 
سیصد
ساعت ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٥ بهمن ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: شخصی

این پست سیصدمین مطلبی است که در اینجا می گذارم .


 
ناز خاتون
ساعت ٩:٥۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٥ بهمن ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: وبگردی

 

اینجا من هستم؛ سکوتی محض، سکوتی شکسته و درهم بخاطر هر روز ندیدن تو
اینجا من هستم ؛ تهی از زندگی و روزمره‌گی ، خالی‌تر از همیشه؛
با کلافی درهم و   پیچ در پیچ
معنی سکوتم را با چشمانم برایت بارها فرستاده‌ام
اینجا من هستم با آوازی که هرگز نشنیدی
من هستم و سازی مبهم
اینجا من مانده‌ام تنها در پس اندوه صدای کهنه سازم
من هستم و گلی پرپر شده از عشقی کور
من هستم و یکرنگی شکسته‌ام
اینجا در شهری دور من مانده‌ام به انتظار هر لحظه که میایی
در شهری خاک گرفته و غروبی تنگ ، که سینه‌ام را هر آن می‌درد
اینجا من مانده‌ام و سرمایی که استخوانم را داغان کرده است
من هستم و سیمایی شکسته‌تر از همیشه
اینجا من هستم و خیال همیشگی چشمان مشکی تو!

نقل از وبلاگ نازخاتون


 
رضا کرم رضایی
ساعت ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٥ بهمن ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: سینما و تلویزیون

 

مگر می‌شود «غبارنشین‌ها، باباخالدار، اعدامی، قرنطینه، طغیان، زخمه، شاخه‌های بید، رانده شده، دندان طلا، آواز تهران، ماه‌عسل، علی کنکوری، در کمال خونسردی، آقای شانس، فصل پنجم، مسافوری، سالاد فصل و…» را در سینما فراموش کرد؟ مگر می‌شود بازیگر شوخ‌طبع و شیرین فیلم‌هایی دهه ۵۰ را به این سادگی از یاد برد؟حتی اگر او را به واسطه کهولت سن دیگر روی صحنه یا جلوی دوربین نبینیم، کمتر کسی است که چهره، نقش‌آفرینی‌ها و بیان دوست‌داشتنی استاد کرم‌رضایی را فراموش کند

رضا کرم‌رضایی، شخصیت کمدین فیلم‌های فارسی، در سال ۱۳۱۶ در سنقرآباد کرمانشاه به دنیا آمد و از سال ۱۳۳۳ در جامعه باربد به عنوان بازیگر مشغول به کار شد.

وی پس از تحصیل متوسطه در هنرستان هنرپیشگی تهران و ادامه تحصیل در مونیخ آلمان به ایران بازگشت و به هنر بازیگری خود ادامه داد. او در حال حاضر مدرک دکترا دارد.

پیر بازیگری ایران در این سال‌ها که کمتر در هنرهای نمایشی حضور می‌یابد و از ناتوانی جسمی و حرکتی برخوردار است، به نوشتن کتاب خاطرات زندگی خود روی آورده و چند ماهی است که آن را به پایان رسانده است

برای دیدن ادامه مطلب به اینجا بروید


 
بیکاری و ...
ساعت ٢:٥٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٤ بهمن ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: وبگردی

تق تق تق!‌ کیه؟ عزرائیل. در بازه بیا تو. چه خبرا؟ خبر خاصی نیست سلامتی. چای می خوری واست بریزم؟ آره قربون دستت٬ فقط محبت کن زیاد پررنگ نباشه! قلبم یه خورده ناراحته. اوکی. توام دیگه کم کم آماده شو. آماده واسه چی؟ اسکول کردی ما رو!؟ اسکول واسه چی؟ هی می گه واسه چی! واسه چی! مرد حسابی مگه جنابعالی زنگ نزدی که بیام جونتو بگیرم؟ چیزه٬ آره من زنگ زدم ولی راسیتش تنها بودم دلم گرفته بود. گفتم بیای اینجا یه کم با هم اختلاط کنیم. هم من از تنهایی در بیام هم واسه شما یه خورده تنوع بشه. دستم پیش بابابرقیو آقای ایمنیم رو شده! این بود که ناچار مزاحم شما شدم. پسر جون تو حالت خیلی بده! آخه... شرمنده میون کلومت شما خبر نداری ما آخرش اینوری شدیم یا اونوری؟ اونوری! اونوری یعنی کدوم وری؟ شرمنده به ما گفتن بیشتر از این اجازه صحبت ندارین. اوکی٬ چاییت سرد نشه. فضولی نباشه تا حالا جون چند نفرو گرفتی؟ فضولیه!! اگه کاری داری مزاحمت نباشم؟ خیالت راحت باشه من تا جون تو رو نگیرم از این جا نمی رم. تا دیگه هوس نکنی وقت ما رو بگیری. چی چی رو جونتو بگیرم نوکرتم من هنوز جوونم آرزو دارم. زنم نگرفتم تازه! قابل قبول نیست! ای بابا بی خیال ما شو حاجی! نمیشه! لااقل دو سه روز مهلت بده به کارای عقب افتادم برسم. امکانش نیست. ای باباااا پِخخخخخخخ!!! اَاَاَآَاَاَاَاَ.... هه هه هه هه هه.... چیه ترسیدی؟شوخی کردم بابا٬ رنگت چرا پریده؟ ترسوندیم بابا. خوب دیگه کم کم من برم. بودی حالا. چیزه... وردست احتیاج نداری کارمو خوب بلدم. بروت خندیدم پر رو شدیا. برو بتمرگ سر جات. اوکی. چرا ناراحت می شی!؟‌داریم باهم صحبت می کنیم... نرو... ببین... اِ اینم رفت که.

الو سلام عرض شد. سلام. خوبین شما؟ ممنون. آقا ابلیس؟ بله خودم هستم. شرمنده یه توک پا تشریف میارین اینجا من می خوام کارای بد بد بکنم احتیاج به وسوسه شدن دارم. برو بنده خدا حنات دیگه واسه ما رنگ داره. از همون اولشم صداتو شناختم فقط به روت نیاوردم. آره ارواح عمت. درست صحبت کن میام اونجا حالتو می گیرما! بیا ببینم مثلا چه کار می خوای بکنی. زکی حسرته عمراً با این حرفا خام بشم بیام اونجا تقققق... اینم قطع کرد که!!!

الو سلام عرض شد..........

نقل از اینجا : 

http://mvosooghi.persianblog.ir/

 


 
نعمت
ساعت ٢:٤٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٤ بهمن ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: وبگردی

 

 (...)

سانسور هم نعمتی است.

نقلی جالب از وبلاگ دختر قجری


 
وصیت امام صادق علیه السلام و احمدی نژاد
ساعت ۱٠:٢۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٤ بهمن ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: سیاست

حضرت امام صادق علیه السلام در هنگام شهادت یک وصیت معروفی دارند . آن جا که رو به خویشان خود کرده و می فرمایند :

شفاعت ما به کسی که نماز را سبک بشمارد نمی رسد .

و البته یکی از مصادیق سبک شمردن نماز به تاخیر انداختن نماز اول وقت است !

برای فهمیدن ارتباط وصیت امام ششم با جناب آقای رییس جمهور مطلب ذیل را بخوانید که نوشته ای است از آقای سید محمدرضا واحدی

۲۲بهمن 1386 حضور ملیونی مردم ایران افتخار آفرین بود .. اما نکته ای که موجب شگفتی می شود اینکه چرا دست اندرکاران محترم، طوری برنامه ریزی نمی کنند که مراسم با اول وقت شرعی تلاقی نکند و اهمیت حکومت اسلامی به نماز و نماز جماعت را زیر سوال نبرد؟
آیا بعد از 29 سال تجربه، هنوز بلد نیستند؟ یا زبانم لال، اهمیت راهپیمایی مردم و گفته شدن حرف هایی که همیشه و از همه ی تریبون ها زده می شود و می تواند زده شود، از اقامه ی نماز اول وقت لازم تر است؟
امروز تا حدود ده دوازده دقیقه بعد از اذان ظهر، هنوز آقای احمدی نژاد داشت از اصلاحات لازم در اداره ی امور کشور و لزوم اصلاح در نظام صادرات ، واردات ، یارانه ها، توزیع و .... صحبت می کرد.
کاش حالا که آقایان خوب برنامه ریزی نکرده بودند و صحبت های رئیس جمهوری با اذان برخورد داشت خود ایشان صحبت هایش را نیمه کاره رها می کرد و می گفت به خاطر احترام به اذان و ضرورت اهمیت به نماز اول وقت و اقامه ی جماعت، بقیه ی حرف هایم را از صدا و سیما و یا مصاحبه ها به سمع و نظر مردم می رسانم.. ایشان که برای بیان دیدگاه هایشان تریبون کم ندارند...
الذین ان مکناهم فی الارض اقاموا الصلاه ... غیر از این معنی دارد؟ آیا اقامه ی نماز به معنی نماز خواندن فردی کارگزاران و تشویق مردم به خواندن نماز است؟ به یقین این نیست... حق خدا بر کارگزاران حکومت اسلامی، یا برپا داشتن و احیای نماز و روح آن در جامعه است..
صدا و سیما هم که همیشه اذان پخش می کند و بعد از آن یک نماز چماعت نشان می دهد، حتما قطع سخنان آقای احمدی نژاد و پخش اذان را خلاف ادب می دانست که...
حرف زیاد است و مجال کم... بگذاریم و بگذریم .


 
پرشینبلاگ
ساعت ٢:٠٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ بهمن ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: شخصی

به نام خدا

 


پس از مدت ها پرشین بلاگ با ظاهری جدید و امکانات جدید برای خدمات بهتر راه اندازی گشت . با سپاس فراوان از مسئولین پرشینبلگ و خصوصا جناب آقای دکتر بوترابی امیدوارم که مسئولین سایت پرشینبلاگ و کابرانش همواره موفق و پیروز باشند .

یا علی


 
یوسف اسلام
ساعت ٥:۳٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٢ بهمن ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: گیتار و موسیقی
یوسف اسلام هنرمند مسلمانی که سال ها پیش با نام جهان آشنای کت استیونس شناخته شده بود ، بیش از سی سال است که ثروت و عمر و عقیده ی خود را در آیین و دینی نهاده که زندگی او را نجات بخشیده است . این هنرمند بریتانیایی از پدرو مادری یونانی – سوئدی زاده شده است . صدای او تا دیروز تا پیش از پذیرفتن اسلام ، انعکاس دهنده ی امیدها و نا امیدی ها و تیرگی ها و روشنی ها ی انسان سرگشته ی جهان غرب بوده ، پس از تشرف به آیین محمد صلی الله علیه و آله صدای انسان آینده شده است . انسانی که الگوی عالی خود را یافته و راه نجات از گرداب بی اعتقادی و بی خدایی را در معنویت حقه ی محمد صلی الله علیه و آله می بیند . یکی از آخرین اثر وی در نوامبر 1999 با نام الف از آن الله است . که او در این آلبوم ، آموخته هایش را از اسلام به طور خلاصه و طی 28 حرف الفبای عربی بیان نموده است :

 A is for Allah , nothing but Allah ;

 Ba is the beginning of Bismillah ;

Ta is for Thaqwa , bewaring of Allah ;

And Tha is for Thawab , a reward ;

....


 
شریعتی
ساعت ۳:٥٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٢ بهمن ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: علی شریعتی

 معلم شهید علی شریعتی در کتاب گفتگوهای تنهایی :

 

... چشمهایت را ببند ، نگاهم مکن ! من طاقت دیدن آنها را ندارم .

 

چه بگویم ؟

 

گریستن ، تنها کار یک ناتوان است و

من سخت ناتوانم !

 


 
بهانه
ساعت ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٢ بهمن ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: ادبیات

گل

یک بهانه کافی است
تا دنیای احساس ویران شود
وچند قطره اشک ،کفایت می کند
خراب شدن ویرانه ای را
وسکوتی تا خرابه ای از هم بپاشد
آن هنگام ،لحظه ی شکستن
پس صدای شکستنم را بشنو
که دیوارهای سکوت را فرو ریخت!

 

 

زهرا طهماسبی


 
میلاد
ساعت ۱۱:٠۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٢ بهمن ۱۳۸٦   کلمات کلیدی:

میلاد با سعادت حضرت محمد بن علی ، پنجمین امام شیعیان تهنیت باد .

 

 

 


 
پیروزی انقلاب مردم
ساعت ٢:٠۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٢ بهمن ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: تاریخ
 
زنده باش !
ساعت ۱٢:٢٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٢ بهمن ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: ادبیات

به سان رود که در نشیب دره ،

 

سر به سنگ می زند ، 

 

 رونده باش . 

 

 امید هیچ معجزه ای ز مرده نیست ، 

 

 زنده باش !! 

 

هوشنگ ابتهاج

 

 

شعری از هوشنگ ابتهاج

 

 

 


 
فوتبال
ساعت ٥:۳٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۱ بهمن ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: ورزشی

به نام خدا

 

در هفته بیستم لیگ برتر ایران هم پرسپولیس و هم استقلال نتوانستند در برابر حریفان نه چندان قدرتمند خود نتیجه بگیرند و البته عدم نتیجه گیری تیم ملی فوتبال را هم باید اضافه کرد . همواره موفقیت تیم ملی به موفقیت دو قطب اصلی فوتبال ما پیوسته است و کسانی که قصد تضعیف یکی از این دو تیم را دارند بالطبع به فوتبال ملی ما هم صدمه می زنند .

درست از بعد از جام جهانی 98 فرانسه سعی در تضعیف فوتبال دو قطبی شد و این پروژه همچنان ادامه دارد تا کنون . هرگز دوست ندارم لیگ فوتبال ضعیف باشد و تقویت تمامی تیم های فوتبال ایران قطعا باعث برتری تیم ملی خواهد بود ولی متاسفانه به جای تقویت تیم های دیگر ، قرمز پوشان و آبی پوشان پایتخت تضعیف شدند تا جایی که اسطوره های دو تیم از باشگاه اخراج شدند .

به هر حال اگر دوست داریم تیم ملی خوبی داشته باشیم باید پرسپولیس و استقلال تقویت شوند والبته با مدیریت دولتی این تیم ها این مسئله حالا حالا ها ادامه خواهد داشت . همانطور که در بقیه بخش ها هم اقتصاد دولتی بیشتر به ضرر مردم بوده است تا اینکه منفعت رسان .

اگر مدیریت دو تیم به دست خودشان سپرده شود قطعا پس از مدتی اوضاع تغییر خواهد کرد و دوباره شاهد اوج گیری تیم های مردمی پرسپولیس و استقلال خواهیم بود و همانند دهه هفتاد شمسی آقایی آسیا از آن فوتبال ایران خواهد بود و ورزشگاه آزادی هم مملو از هواداران !


 
بهار
ساعت ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٠ بهمن ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: ادبیات

چه خوب بودمن هم دارای قلبی سخت و سنگین می بودم که از دیدن و احساس نا ملایمات روزمرّه به ناله های قلبی دچار نمی شدم !

نمی دانم قلب من ، قلب یک کودک است ، یا قلب اطفال ، قلب یک شاعر

گمان می کنم همه دل ها در بدو خلقت یکسان ساخته می شوند ، از این راه دل اطفال همه بهم شبیه است . بعد به تدریج دل ها تفاوت و تغییر می کنند ، بزرگ می شوند ،بر ضخامت و سختی خود می افزایند ، دیگر کم باور کرده ، کم دوست داشته و کم راست می گویند ، از انتقام لذّت می بردند ، کنجکاوی وکشف اسرار مردم را مثل یک گیلاس شراب کهنة لذیذ با تأنّی و رغبت می نوشند و باز هم تکرار می کنند . حوصلة زیاد حرف زدن و یک مقصود را بدون صراحت و در ضممن الفاظ پیچیده از پیش بردن ، دارند ، شجاعت را برای دیگران و نتیجه را برای خود می خواهند ، از ضربت خوردن متألّم نشده از ضربت زدن هم باک ندارند ، پول را بر همه چیز حتّی بر عشق ترجیح می دهند . قلب آن ها به قدری بزرگ می شود که میلیون ها سکوکات طلا و همینقدر هم آرزو در آن جا می گیرد !

اینها سیاسیّون ، پاپ ها ، کاردینال ها ، سردار ها ، زعما و امپراطور ها و صاحبان مطامع بزرگ اند ولی من 

من یک طفل بیش نیستم که با خیال خود مثل عروسکی بازی می کنم !

دل من از کودکی دیگر نمو نکرده و بزرگ نشده ، اشک های درونی من هیچوقت تمام نشده و یک حسرت و الم دائمی شبیه به یأسی که به بی اعتنایی و اعراض از همه چیز منجر شده باشد ، در دل من باقیست .

عشق هم دیگر این دل سودا زده را ترک گفته است . خاطرات اندوهگین سراسر حرمان عشق به قدری سخت است که گاهی دل را مدهوش و بی حس می سازد ولی یک بی حسی که از درد دائمی ناشی شده باشد .

چرا از هیچ چیز خوشم نمی آید ؟

چرا زود می رنجم و زود می بخشمو چرا دیر فراموش می کنم ؟

چرا اثر هر حادثه ای اینقدر عمیق در قلب من می ماند و در این صورت چرا انتقام نمی کشم ؟

چرا به خودم غرق شده ام ، معذلک به خودم نمی پردازم ؟

گاهی خیال می کنم که این علامات به واسطة اینست که عشقم تمام شده ، ولی می بینم به بچّه و ارحام و عائله ام عشقی شبیه جنون و در سر حد تفدیه و از خود گذشتگی دارم و در مورد رفیق هم همینطور ، بعضی اوقات علاقه جنون آمیزی در خود مشاهده می نمایم .

ای کاش با نخوت یک جوان و با قلب یک کودک در جوانی پیر نمی شدم و ای کاش درس های عمیق و دقیق روزگار را که در کلاس محیط ، هر دقیقه تکرار می کنند ، نمی فهمیدم و یا آن را قبول می کردم .

نفهمی نعمتی است و فهمیدن و پذیرفتن هم نعمت دیگر ،‌ولی فهمیدن و قبول نکردن فقط بد بختی و سیاه روزیست .

محمد تقی بهار - ملک الشعرا

گل - flower persian - iran


 
هاتف و سرودی انقلابی
ساعت ۳:٥٧ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٩ بهمن ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: گیتار و موسیقی ،تاریخ

تابستانی که به سوم دبستان می رفتم در برنامه های تابستانی عضو گروه سرودی شدم که ترانه زیر یکی از کار های ما بود . مربی سرودمون آقای علیرضا رستمی بود که این سرود زیبا را برای اجرا با ما کار می کرد و البته یواشکی هم اعلام کرد که این کار هاتف نامیست که اکنون در لس آنجلس آمریکا مشغول کار هست . این موضوع برام خیلی جالب بود خصوصا اینکه بسیار زیبا اجرا می شد و همچنین ترانه زیبایی داشت. البته بعدا سرودی بهتر از این یافتم که زنده یاد فرهاد بر ترانه ای از سیاوش کسرایی که 19 بهمن ماه سالگرد درگذشت اوست و با آهنگی زیباتر از اسفندیار منفرد زاده خوانده بود ، اولین سرود پس از پیروزی انقلاب مردم ، سرودی که در بیست و هفتم بهمن 57 متولد شد

.

به هر حال این ترانه الله الله یکی از بهترین سرود های انقلابی است که متاسفانه همانند ترانه وحدت چندان قدر ندیده است . برای گوش کردن این سرود به اینجا بروید

 


 
رقص اصغر آقا
ساعت ٢:٠٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: سینما و تلویزیون

نظر پسر جوانی است که در مینی بوس با ریحانه آشنا میشود و این آشنایی منجر به ازدواج این دو میشود ولی حرفهایی پشت سر مادر ریحانه وجود دارد که منجر به جدایی بین این دو می شود ولی نظر قصد دارد به هر ترتیب که شده مهریه ریحانه را به او بدهد و برای این کار مجبور میشود به بیابان برود و مارگیری کند البته همراه پیر مردی عبوس !

این خلاصه داستان اولین فیلم سینمایی ساخته اصغر فرهادی است که تازگی ها دیدم و همانطور که احتمالش میرفت فیلمی بسیار جذاب بود و با وجود اینکه در سالهایی ساخته شد که سینما پر از فیلم های دختر پسری بود و در ابتدا هم این فیلم این گونه به نظر میرسد ولی سریع مسیر خود را عوض میکند و به یک فیلم اجتماعی فوق العاده گیرا بدل می شود . همانند دو فیلم بعدی این سینماگر جوان یعنی شهر زیبا و چهارشنبه سوری !

اول بار در شماره ویژه جشنواره فجر مجله فیلم عکسی از فرامرز قریبیان با گریمی متفاوت و جالب توجه دیدم که مربوط بود به فیلم رقص در غبار که فیلم اول اصغر فرهادی کارگردان مجموعه تلویزیونی شاخص داستان یک شهر ! و جالب تر اینکه فرامرز قریبیان که این اواخر کم کار و گزیده کار شده ، در فیلم  اول یک کارگردان بازی کرده است ولی با دیدن این فیلم دیدم که وی یکی از بهترین بازی هایش را در این فیلم به نمایش گذاشته است نقشی که همانند نقشی است که  فرامرز قریبیان در ساخته بعدی اصغر فرهادی یعنی شهر زیبا ارائه کرده است .

بازیگر نقش نظر یوسف خداپرست است که به زیبایی نقش خودش را ایفا کرده است و بازیگر نقش ریحانه باران کوثری است که در این فیلم با دیگر نقشهایش تفاوت بارزی دارد و البته  بارن کوثری در این فیلم هنوز چندان معروف نشده است و همچنان به عنوان دختر رخشان بنی اعتماد و جهانگیر کوثری شناخته میشود ولی از همین فیلم هم مشخص است که توانایی مطرح شدن بیشتر را خواهد داشت .

هرچند فیلم های اصغر فرهادی همواره فیلم های تلخ اجتماعی هستند ولی همیشه ارزش دیدن دارند چرا که واقعیت های پیدا و پنهان جامعه را نشان میدهد و این در این دوره که همه در حال ساخت فیلم های ساده و بی اندیشه هستند بسیار ارزشمند است . و من همچنان منتظر دیدن فیلم چهارم اصغر فرهادی هستم .


 
اخوان ثالث
ساعت ۱:۱٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٧ بهمن ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: ادبیات

... دیده ای بسیار و می بینی 

می وزد بادی،پری را می برد با خویش،

از کجا؟از کیست؟

هرگز این پرسیده ای از باد؟

به کجا؟وانگه چرا؟زین کار مقصد چیست؟

خواه غمگین باش،خواهی شاد 

باد بسیار است و پر بسیار،یعنی این عبث جاری است. 

آه باری بس کنم دیگر 

هر چه خواهی کن تو خود دانی 

گر عبث یا هر چه باشدچند و چون، 

این است و جز این نسیت. 

مرگ گوید:هوم!چه بیهوده! 

زندگی می گوید:اما باز باید زیست، 

باید زیست 

باید زیست!... 

شعری از مهدی اخوان ثالث

گل . عکس از میثم کربلائی


 
بید مجنون
ساعت ۳:٢٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ بهمن ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: وبگردی

سفر مرا به زمین های استوایی برد

            در زیر آن بانیان سبز تنومند

           چه خوب یادم هست

           عبارتی که به ییلاق ذهن وارد شد :

                        وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت ...

  

نقل از وبلاگ بیدمجنون


 
پچ پچ
ساعت ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ بهمن ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: وبگردی

شرمنده !
می ترسم چیزی بگویم و
آسمان آبی اینجا
آلوده شود.


 
نقلی از وبلاگ پچ پچ هزار ساله
 
بوی خاک
ساعت ٧:۱٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٥ بهمن ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: وبگردی

وبلاگستان واقعا جای عجیبیه!

 

جایی که در آن، دورترین آدم‌های دنیا برای نزدیک شدن به همدیگر، تنها یک عدد کامنت خرج می‌کنند.

 

نقل از وبلاگ بوی خاک و نوشته آقای محمدرضا یزدان پناه

 

گل


 
مرگ
ساعت ٢:٠٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٥ بهمن ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: وبگردی

 

... اگر مردم/

 

   که بعید می دانم بمیرم/

 

            برایم بنویسید :

 

                    او مرگ را هم دوست داشت

 

نوشته ای زیبا از  داوود پور امینی

 

 

 

 

flower

 


 
فروتن
ساعت ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٤ بهمن ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: سینما و تلویزیون

 

چیه برادر، جشن تولده، ممنوعه؟

 

زن بی‌حجاب نداریم، زن با حجاب هم نداریم.

 

مرد بی‌غیرت نداریم، مرد باغیرت هم نداریم.

 

نوار مبتذل نداریم.

 

ماهواره نداریم.

 

صور قبیحه نداریم.

 

حشیش، گرس، تریاک، ذغال خوب، رفیق ناباب نداریم.

 

رقص، آواز، خوشی، خنده، بشکن و بالا بنداز نداریم.

 

شرمند‌ه‌تونم، هیچ چیز ممنوعه کلا نداریم.

 

جشن تولد یه بچه است ولی بچه هم نداریم.

 

قسمتی از دیالوگ محمد رضا فروتن در فیلم زیبای شب یلدا ساخته کیومرث پور احمد

 


 
نسترن
ساعت ٦:۱۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٤ بهمن ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: وبگردی

ما که راهمون یکی بود

 

 چرا جاده ما رو گم کرد

 

نقلی موجز از  وبلاگ نسترن

 

 


 
مسیح
ساعت ٤:٢۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٤ بهمن ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: وبگردی

چگونه کوتاه بسرایمت ؟!

در این بن بست تاریک هزار آیا و اما

جماعتی خواب آلود ِ  سردرگم   

گویی

این خواب زمستانی به آخر نخواهد رسید!

در نگاه خسته ی 

یک آسمان پر از بی ستارگی

و بغضی که می گوید

به انتظار

قدمی بیش نمانده تا ...

شعری زیبا از جناب مسیح اسمعیلی در وبلاگ برهنه در باد

 
 
آن مرد آمد !
ساعت ۱:٤٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٤ بهمن ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: سینما و تلویزیون

هر ساله هم زمان با فرا رسیدن دهه فجر و مراسم های سالگرد پیروز شدن مردم ایران در بیست و دوم بهمن ماه هزار و سیصد و پنجاه و هفت خورشیدی مراسم ها و جشنواره های زیادی برگذار می گردد و از مهم ترین آنها جشنواره فیلم فجر می باشد .

 

یکی از ویژگی های جشنواره فجر چاپ شدن ویژه نامه مجله فیلم هست . ویژه نامه ای که اگر نباشد مسلما جشنواره فیلم فجر بسیار  ضرر خواهد کرد .

 

از ویژگی های این ویژه نامه مجله فیلم انتشار مشخصات تمام فیلم های جشنواره به همراه یادداشتی از کارگردان فیلم مربوطه است .

 

ویژه نامه بیست و ششمین دوره جشنواره فیلم فجر ، در دوازده بهمن ماه 1386 تحت عنوان شماره 374 به چاپ رسید . در صفحه 20 این شماره مشخصات فیلم آن مرد آمد که ساخته کارگردان گمنامی چون حمید بهمنی است که پس از یک دهه باز فیلمی ساخته است  . وی در مطلبی که در مجله فیلم نوشته است به نوعی تلویحی به انتقاد از ریاست جمهوری قبلی و تشکر از رییس جمهور فعلی پرداخته است . این مطلب برایم جالب اومد و در اینجا قرار می دهم :

 

... گناه امثال من چیست ، که چرا نتوانستیم فیلم مان را بسازیم ؟ آن هم در دورانی که توسعه سیاسی و فرهنگی دولتمردان گذشته و تکثر گرایی آقایان گوش زمین و زمان را کر کرده است ! مگر چه میشود که این فیلم ساخته شود ؟ الا این که مردی بیاید ، و آمد ! آن مرد آمد ، مردی از جنس مردم ، مردی سینه سوخته و گرد و خاک گرفته از دوران نامهربانی ! او بود که به مدد و تقدیر الهی به من نوعی اعتماد کرد تا این فیلم نامه ی مظلوم که از بستر حقیقت وام گرفته بود ، ساخته شود .

 

 

به هر حال در دوران مردی از جنس مردم ، فیلمسازان و هنرمندان بسیاری نمی توانند و نباید فیلم بسازند تا امثال بهمنی ها بتوانند هنرمند شوند . هنوز یادمان نرفته است که سنتوری در توقیف است و بیضایی و حاتمی کیا و بسیاری دیگر نمی توانند آن گونه که می خواهند فیلم بسازند !

 

 

 

عکسی منتشر نشده از احمدی نژاد


 
شهادت امام
ساعت ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٤ بهمن ۱۳۸٦   کلمات کلیدی:

 

بیست و پنجم محرم ماه به روایتی برابر شهادت چهارمین امام شیعیان است . امامی که بار اصلی زنده نگاه داشتن حادثه عاشورا بر دوش وی بود و ایشان توانستند به بهترین نحو جریان عاشورا را هدایت کنند تا خون حسین علیه السلام و یارانش به هدر نرود . شهادت این امام همام بر پیروانش تسلیت باد .


 
یزدی و انقلاب و نهضت آزادی ایران
ساعت ٧:٢٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: تاریخ
بخشی از مصاحبه مفصل آقای ابراهیم یزدی از رهبران انقلاب اسلامی ایران در سال 1357 و دبیر کل فعلی نهضت آزادی که در سایت آفتاب به چاپ رسیده است :

 

درباره جنایات رژیم شاه و ساواک تحت فرمان او، کتاب‌ها نوشته شده است اما آنچه را که خود شاهد و در جریان آن بوده‌ام به طور مختصر شرح می‌دهم و قضاوت را به عهده ملت ایران و تاریخ واگذار می‌کنم.

 

در دوران شاه جنایات زیادی صورت گرفته بود. من یک نمونه از آن را برای شما شرح می‌دهم. در تمام کشورها مواردی پیش می‌آید که پلیس برای متفرق ساختن مردم و جلوگیری از حوادث ناخواسته، مجبور می‌شود از اسلحه استفاده کند. اما قاعده این است که ابتدا از تیراندازی هوایی برای ترساندن مردم استفاده می‌شود و در مرحله دوم و در صورت لزوم، از

 

تیراندازی به پاها برای زخمی کردن نه کشتن، به منظور دستگیری تظاهر کنندگان استفاده می‌شود. اما تیراندازی به قصد کشتن تظاهر کنندگان، خصوصا وقتی مردم در حال فرار باشند یک جنایت محسوب می‌شود.

 

در ماه‌های پر التهاب سال 1357، کمتر روزی بود که میان مردم و نیروهای مسلح درگیری صورت نگیرد و عده‌ای کشته نشوند. در آن زمان از یک طرف در ارتباط دایم با سازمان‌های بین‌المللی حقوق بشر، نظیر عفو بین‌الملل (در لندن)، جامعه بین‌المللی حقوق بشر (نیویورک)، کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل متحد (نیویورک) و جامعه حقوقدانان دموکرات (فرانسه) بودم و از طرف دیگر با فعالان سیاسی از گروه‌های مختلف در تهران و شهرستان‌ها نیز در ارتباط کم و بیش منظم بودم. با کمک جمعی از اعضا و علاقمندان نهضت آزادی دفتری در هوستون دایر کرده بودیم و دو خط تلفن با پیغام‌گیری‌هایی که با صدا فعال و خاموش می‌شدند، نصب کرده بودیم و شماره آنها در اختیار دوستان ایران قرار داده شده بود. از سراسر ایران در طول 24 ساعت به این شماره‌ها زنگ زده می‌شد و اخبار و اعلامیه‌ها قرائت می‌شد. کارمندان دفتر آنها را از روی نوار پیدا می‌کردند و سپس مطالب بر اساس محتوا تکثیر و مورد استفاده قرار می‌گرفت و آنچه مربوط به نقض مستمر حقوق بشر بود، برای سازمان‌های حقوق بشر ارسال می‌شد. علاوه بر این، من نماینده «جمعیت ایرانی دفاع از آزادی و حقوق بشر» (تهران) بودم و مسئولان جمعیت کلیه اطلاعات و اسناد مربوط به نقض حقوق بشر را برای من می‌فرستادند، من آنها را ترجمه و برای سازمان‌های حقوق بشر ارسال می‌کردم.

 

هنگامی که درگیری‌های خیابانی اوج گرفت و شمار کشته شدگان نیز روز به روز بیشتر می‌شد. سازمان‌های بین‌المللی حقوق بشر از من خواستند که از جسد کشته‌شدگان تظاهرات خیابانی و محل اصابت گلوله‌ها عکس‌های رنگی گرفته و در اختیارشان قرار دهم. تنها در یک مورد بیش از 200 قطعه عکس از این نوع برای من فرستاده شد. تعداد قابل توجهی از این عکس‌ها، از قربانیان کشتار 17 شهریور در میدان ژاله بود که به دستور فرماندار نظامی وقت کشته شده بودند. عکس‌های ارسالی و محل اصابت گلوله‌ها حاکی از آن بود که:

 

1ـ کشته شدگان از پشت مورد اصابت گلوله قرار گرفته بودند. یعنی در حال فرار از صحنه.

 

2ـ محل اصابت گلوله‌ها عموما و اکثرا از ناحیه کمر به بالا، در سینه، سر و گردن بود، یعنی تیراندازی به سوی مردم با قصد کشتن تظاهر کنندگان بوده است.

 

 فرمان تیراندازی به قصد کشتن یا Shoot to Kill Order ، قبلا هم در خرداد 1342 که نصیری فرماندار نظامی تهران و حومه بود، صادر شده بود و طی آن 1000 تا 5000 نفر (برحسب گزارش‌های منتشر شده) به قتل رسیده بودند و این دومین بار بود که در رژیم شاه چنین جنایتی صورت می‌گرفت.

 

به دنبال تظاهرات مردمی در 16 شهریور که طی آن صدها هزار نفر شرکت کردند به دستور دولت شریف امامی حکومت نظامی در تهران و 11 شهر ایران (قم، تبریز، اصفهان، مشهد، شیراز، جهرم، کازرون، قزوین، کرج، اهواز و آبادان) برقرار شد. در روز 17 شهریور که روز جمعه بود، مردم که از اعلام حکومت نظامی بی‌خبر بودند، در خیابان‌ها به تظاهرات پرداختند. در میدان ژاله قریب به بیست هزار نفر اجتماع کردند. نظامیان در واکنش به این تجمع به سوی مردم تیراندازی کردند.

 

این کشتار منحصر به تهران نبود. در بسیاری از شهرها از جمله کرمان، قزوین، تبریز، اصفهان به همین صورت عمل شده بود. هنگامی که در اصفهان حکومت نظامی اعلام و سرلشکر رضا ناجی فرماندار نظامی شد، در این شهر و نجف آباد کشتار مشابهی صورت گرفت. آقای سید احمد صدر سید جوادی، که به اتفاق هیئتی از طرف جمعیت ایرانی دفاع از آزادی و حقوق بشر به نجف آباد رفته بود وضعیت وحشتناک شهر را در مصاحبه با روزنامه شرق (مورخ بهمن ماه 1383) به طور مفصل توصیف کرده‌اند.

 

نتیجه این رفتار آن بود که مردم جز با انتقام و خشونت و قهر انقلابی به هیچ چیزی قانع و راضی نمی‌شدند.

 

 

 


 
فروغ
ساعت ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸٦   کلمات کلیدی:

رفتم، مرا ببخش و مگو او وفا نداشت
راهی بجز گریز برایم نمانده بود
این عشق آتشین پر از درد بی امید
در وادی گناه و جنونم كشانده بود
رفتم، كه داغ بوسه پر حسرت ترا
با اشك های دیده ز لب شستشو دهم
رفتم كه ناتمام بمانم در این سرود
رفتم كه با نگفته بخود آبرو دهم
رفتم مگو، مگو، كه چرا رفت، ننگ بود
عشق من و نیاز تو و سوز و ساز ما
از پرده خموشی و ظلمت، چو نور صبح
بیرون فتاده بود به یكباره راز ما
رفتم كه گم شوم چو یكی قطره اشك گرم
در لابلای دامن شبرنگ زندگی
رفتم، كه در سیاهی یك گور بی نشان
فارغ شوم ز كشمكش و جنگ زندگی
من از دو چشم روشن و گریان گریختم
از خنده های وحشی توفان گریختم
از بستر وصال به آغوش سرد هجر
آزرده از ملامت وجدان گریختم
ای سینه در حرارت سوزان خود بسوز
دیگر سراغ شعله آتش ز من مگیر
می خواستم كه شعله شوم سركشی كنم
مرغی شدم به كنج قفس بسته و اسیر
روحی مشوشم كه شبی بی خبر ز خویش
در دامن سكوت به تلخی گریستم
نالان ز كرده ها و پشیمان ز گفته ها
دیدم كه لایق تو و عشق تو نیستم
فروغ فرخزاد


 
باران
ساعت ۱٢:٢٤ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: وبگردی
اگه یه روز خواستی بری، بگو

 

راحت و بی دلواپسی

 

خوب می دونم، یه روز می یاد

 

قصه من تموم می شه

 

 مثل تموم قصه ها

 

نه، .... تازه شروع غصه هاست

 

شروع دل خستگیا

 

دلتنگیا و دلواپسیا

 

تازه خاطره ها جای خودت

 

تو قلب من جا می گیرن

 

هر جا می رم سراغت و

 

از من می گیرن

 

آروم می گم یادش به خیر

 

رفت و خاطره هاش مونده تو دل

 

 

نوشته از باران

 


 
آفتاب
ساعت ۱۱:٢٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٢ بهمن ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: وبگردی

 

این شعر را به نام تو آغاز می کنم...

 

تو فکر بارونم 

 

که با زمین قهره 

 

تو بیم دستی که              رو خلوت شهره 

 

یه دست بی احساس 

 

یه قاتل لبخند 

 

یه پل که دل ها رو

 

                به شب زده پیوند 

 

یکی باید ما رو

 

                  بگیره از کینه

 

بذاره دستارو

 

                             تو دست آیینه

 

  یکی باید ما رو

 

                                       آشتی بده با عشق 

 

   همسفر ما شه 

 

تا ته خط..................

 

                         تا عشق.......

 

 

دلم خواست با تو همسفر شوم......

 

 دلم خواست ترانه های دلتنگی ام را با لحظه های تنهایی ات قسمت کنم

 

 وحالا اینجا هستم .... روبروی تو و چشم هایت

 

 دست هایم را بگیر...

 

 نقل از وبلاگ  آفتاب

 


 
دوازده بهمن ماه
ساعت ۸:٢٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٢ بهمن ۱۳۸٦   کلمات کلیدی:

جاء الحق و زهق الباطل

 

جمعه ای خواهد آمد و چنین آوایی خواهیم داد :

 

دیو چو بیرون رود فرشته درآید

 

تمام روز ها را سپری خواهیم کرد به امید آن روز که بیاید اصلاح گر بزرگ و همانطور که جد بزرگوارش مردم زمان خویش را اصلاح کرد دست به انقلابی بزرگ بزند. همان طور که یک نائب عامش انقلابی کرد عظیم و ماندگار شد در تاریخ .

 

به امید ظهورش و انقلابش خواهیم بود تا بیاید و جهانی را پر ز عدل کند .

 


 
جمعه
ساعت ٢:٤٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٢ بهمن ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: شخصی

جمعه ای دیگر گذشت ! و چه روز عجیبی است این جمعه ! بعد از مدت ها امروز نتوانستم جمعه را بخوانم و بنوازم و بسوزم با یاد و خاطره های قدیمی ! که چه سیاه است جمعه ها تا آن جمعه موعود بیاد و پایانی باشد بر باران خون ! این هفته گیتارم نبود و چه سخت من عادت کردم به أن و حالا که شکسته
،  من هم شکسته ترم !  و این ترانه را تا جمعه ای که منتظرش هستم میخوانم :

عمر جمعه به هزار سال میرسه جمعه ها غم دیگه بیداد میکنه

آدم از دست خودش خسته میشه با لبهای بسته فریاد میکنه

داره از ابر سیاه خون میچکه جمعه ها خون جای بارون میچکه !

چقدر دلم تنگه ! این جمعه های سیاه کی تموم میشند ؟ خدایا دیگه خسته ام ! بعضی از حرف ها و شعر ها و نوا ها چقدر قریب اند برایم ! انگار سالهاست که بر لبهایم زمزمه میشوند مطمئناً از درون فطرت آدم ها بیرون آمده اند که این گونه آشنا هستند ! یکی همین ترانه جمعه است ! از اولین دفعه ای که شعرش را فقط خواندم تا موقعی که بعنوان دومین آهنگی که تمرین کردم و بسیار دفعاتی که زدم تا در وجودم رسوخ کرد تا شنیدن سوت های زیبای فرهاد در ابتدای ترانه که با تمام وجودش این ترانه را اجرا میکرد و از حفظ شدن این آهنگ و اجرای هر روزه اش و یاد گرفتن سوت ! و نیز فهمیدن چگونگی اجرایش در سالهای نه چندان دور دهه پنجاه و اجراهای مجددش و اثراتش چه ها در من گذشت که این جمعه بدون زمزمه جمعه بسر نمیشود و ...

مطلبی بود که در نیمه شب جمعه هجدهم بهمن هشتادویک نوشته بودم و گویی هنوز تازه است .


 
عمو محراب
ساعت ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٢ بهمن ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: ورزشی

دوازده بهمن سالروز تولد و فقدان اسطوره فوتبال ایران محراب شاهرخی است . مطلب زیر در روزنامه اعتماد به چاپ رسیده است :

 

 مهدی حدادپور

 

بغض کرد، آتش گرفت، جلوی خودش را اما به سختی گرفت و به جواد الله وردی بازیکن جوان آن روز که در نگاهش چشم دوخته بود و از او سوال می کرد «عمو تو رو به خدا بگو چه شده» گفت؛ هیچی عمو، بعد از این همه سال بازی برای پرسپولیس، یک برگه کاغذ دستم داده اند که رویش نوشته؛ «آقای محراب شاهرخی از زحماتی که برای پرسپولیس کشیده اید تشکر می کنیم. حالا می توانید به هر تیمی که دلتان می خواهد بروید.» عمو محراب با گفتن این چند کلمه انگار که سبک تر شده باشد، ادامه داد؛ «با معرفت ها نکردند حداقل ما را دعوت کنند و یک چای تلخ با دو تکه بیسکویت مادر جلویمان بگذارند تا دل مان نگیرد که بی مراسم تودیع کنارمان گذاشته اند»، عمومحراب این گونه از پرسپولیس رفت اما سه سال بعد به عنوان سرمربی برگشت. وداع او که همراه با وداع هادی طاووسی بود برای جواد الله وردی آنقدر سخت و تلخ بود که او می گوید؛ «از آن روز به بعد بود که ورزش قهرمانی در دل من مرد، دیگر انگیزه یی نداشتم که حرکت کنم و سرم را به آسمان بسایم. با خودم می گفتم در این فوتبال، بزرگ که شوی، آخرش می خواهی بشوی محراب شاهرخی، از او که نمی توانی بزرگ تر شوی. مدام به این مسائل فکر می کردم، با خودم می گفتم آیا حق محراب شاهرخی همین بود؟»محراب شاهرخی یکی از بااستعدادترین فوتبالیست ها و یکی از بامعرفت ترین پهلوان های ورزش ما بود. روز 12 بهمن سال 1322 در خوزستان به دنیا آمد. فوتبال را از همان خطه شروع کرد و با کلوپ شنای اهواز به فوتبال ایران معرفی شد. سال 1342 پیراهن تیم ملی را برای اولین بار تنش کرد. این پیراهن به او خیلی می آمد. هر کدام از قدیمی های فوتبال می خواهند تیم ملی دهه چهل را در ذهن شان مرور کنند پیراهن سبز تیم ملی را با حروف بزرگ لاتین «IRAN» بر قامت محراب و دو، سه نفر دیگر بیش از دیگران تداعی می کنند. محراب شاهرخی، ناظم گنجاپور و اکبر افتخاری سه یار دبستانی بودند که همزمان به تهران آمدند. محراب و ناظم شاهینی شدند و اکبر پیراهن تیم فوتبال دارایی را بر تن کرد. تقدیر چنان کرد که سال 1351، این سه دوست قدیمی در کنار هم و در یک مقطع پیراهن پرسپولیس را بر تن داشته باشند. اما محراب از دو دوست دیگر، صمیمی تر و تا حدودی احساساتی و شکننده تر بود. فراموش کردنی نیست که به خاطر یک مساله کوچک، مدت کوتاهی را از شاهین دل کند و به دارایی رفت و در دارایی همبازی جلال طالبی و پورحیدری و قلیچ خانی و اکبر افتخاری شد. بعد هم که شاهین منحل شد و پرسپولیس در زمستان سال 1346 تشکیل شد، همراه یاران قدیمی خود در شاهین به پرسپولیس رفت تا در ذهن اهالی فوتبال تداعی شود عامل جدایی او از تیم شاهین دکتر عباس اکرامی بود چرا که اینجا در تیم پرسپولیس ، دیگر دکتر اکرامی نبود تا محراب به خاطر حضورش بین دوستان قدیمی و پای قلیونی خود نباشد. به او بمب افکن سیاه می گفتند. بمب افکن سیاه و احساساتی پرسپولیس، یکباره آنقدر دلش گرفت که آن تصمیم عجیب را که دوست نداریم یادی از آن کنیم به ذهن رساند؛ پایان زندگی ، آن هم با دستان خودش ، محراب را نجات دادند اما 10 سال بعد یک بار دیگر مرد، این بار روی پرده سینما، فیلم سینمایی علف های هرز را با بازی فرزان دلجو، شب پره، آیلین، جلال پیشواییان، مرحوم آرمان و... خیلی ها به یاد دارند. محراب در اولین و آخرین فیلم سینمایی زندگی نقش جوانی را بازی می کرد که عشق وجودش را فرا گرفته بود؛ جوانی که در پایان فیلم، به خاطر بیماری می مرد و عشقش ناکام می ماند. خیلی ها از مرگ عمومحراب در علف های هرز گریستند؛ همه با بغض. وقتی یاد خوبی های محراب می افتادند و اینجا مرگ سینمایی اش را می دیدند تاسف می خوردند. اما 16 سال بعد، مرگ سوم امانش نداد؛ یک سکته مغزی و دیگر هیچ. محراب شاهرخی، یکی از قدیمی ترین و تاثیرگذارترین عناصر فوتبالی تاریخ پرسپولیس، در 12 بهمن سال 71 به رحمت خدا رفت، امروز 15 سال از آن روز تلخ و سیاه می گذرد. امروز صبح در قطعه 20 بهشت زهرا مراسم پانزدهمین سالمرگ عمومحراب برگزار می شود و مثل همیشه همایون بهزادی در رثای یار قدیمی می گوید و می گرید و دوستان همه جمعند. از حمید جاسمیان و اکبر افتخاری و ناظم گنجاپور و جعفر کاشانی و بیوک وطنخواه تا رقیبانی مثل فرامرز ظلی، اکبر کارگرجم، غلامحسین فرزامی و...اما محراب آنچنان که گفتیم یکی از تاثیرگذارترین عناصر تاریخ فوتبال پرسپولیس بود، رفتن او از پرسپولیس سال 60، پایه های قدرت علی پروین را تحکیم کرده و حضور قدرتمندانه علی پروین در پرسپولیس و تاثیرگذاری بسیار زیاد او در ارکان این مجموعه طی دو دهه 60 و 70، از زمانی شروع شد که محراب پرسپولیس را ترک کرد.گفتیم که محراب در اسفند سال 53 ، به خاطر بالا رفتن سن از پرسپولیس کنار گذاشته شد. پرسپولیس لیگ سوم تخت جمشید به طور کل جوانگرایی کرد. همایون بهزادی سرمربی بزرگسالان و بیوک وطنخواه سرمربی جوانان شدند. کلانی از تیم جدا شد و به شهباز رفت. جعفر کاشانی هم کناره گیری کرد تا به کارش در وزارت امور خارجه بپردازد. چند نفر از عناصر قدیمی دیگر تیم هم توسط مسوولان وقت کنار گذاشته شدند؛ نفراتی مثل هادی طاووسی، محراب شاهرخی و هنریک سرکیسیان. در این میان طاووسی و هنریک بازنشسته شدند و محراب به تیم فوتبال شهباز رفت و مدتی بازی و مربیگری را در این تیم تجربه کرد. حالا بشنوید از آن سوی کار یعنی پرسپولیس، در این مجموعه همایون بهزادی سرمربی شد. اختلاف با مسوولان باشگاه بهزادی را وادار به کناره گیری کرد. بعد از بهزادی، بیوک وطنخواه سرمربی تیم شد و پرسپولیس را در لیگ سوم به عنوان قهرمانی رساند. با این حال مسوولان تیم هنوز به او بی اعتماد بودند، بنابراین بیوک 33 ساله را با یک مربی روس به اسم ایوان کونوف، به ادامه کار واداشتند. بیوک که خودش را در اندازه های سرمربیگری پرسپولیس می دانست در اواسط لیگ چهارم تخت جمشید در سال 1355 از پرسپولیس جدا شد، کونوف به سختی پرسپولیس را تیم دوم لیگ کرد. بعد از او ، مسوولان پرسپولیس اقدام به استفاده از یک عنصر خوشنام و کاربلد به اسم منصور امیرآصفی کردند. امیرآصفی یک مربی بزرگ و یک انسان فرهیخته در فوتبال ما بود اما زود از پرسپولیس کناره گیری کرد، امیرآصفی رفت و محراب شاهرخی 34 ساله جای او را گرفت. عمو محراب در مربیگری، کمی با انعطاف تر بود، اما بعضی ها از انعطاف او سوءاستفاده می کردند. او به قدری مهربان و باگذشت بود که برخی اوقات زشت ترین دشنام ها و نسبت های کثیفی را که به او می دادند می شنید و از گوش مخالف به در می کرد. محراب چهار سال سرمربی پرسپولیس ماند. چهار سال مربیگری ، بیشترین دوره مربیگری را در تاریخ فوتبال پرسپولیس تا آن سال تشکیل می دهد . با محراب شاهرخی ، پرسپولیس در لیگ سال 56 به عنوان دوم رسید. با محراب شاهرخی، پرسپولیس در لیگ سال 57 روی پله دوم بود که مسابقات نیمه کاره ماند. با محراب شاهرخی ، تیم در جام شهید مهدی اسپندی که اولین دوره مسابقات رسمی تهران بعد از انقلاب بود به قهرمانی رسید و با او ، تیم در مسابقات سال 60 باشگاه های تهران بعد از تیم هما و در مسابقات سال 60 حذفی تهران بعد از شاهین به رتبه دوم رسید . بعد از این مسابقات ، دیگر هیچ گاه محراب شاهرخی سرمربی تیم فوتبال پرسپولیس نبود. می گویند در اردوی کوتاه مدت پرسپولیس در شهرهای بندرعباس و شیراز اتفاقی در خانه علیرضا حیدری مهاجم پرسپولیس در شیراز رخ داد که بهانه به دست بدخواهان داد ، فرصت فراهم آمده بود. به محراب گفتند تا آب ها از آسیاب نیفتاده در خانه بمان و بیرون نیا تا همه چیز تمام شد . در این فاصله ، دادکان که به پرسپولیس برگشته بود، با نظر خودش ، سوت را در تمرینات پرسپولیس به علی پروین داد و از او خواست رسماً تمرینات را اداره کند . محراب رفت اما سه سال بعد به عنوان سرمربی تیم فوتبال شاهین به فوتبال برگشت. این بار با عنوان مربیگری تیم فوتبال شاهین ، او حضوری کوتاه مدت داشت؛ اختتامیه یی بر یک دفتر پرخاطره... و او رفت . و او رفت تا هشت سال دیگر که خبر بیاورند محراب 49 ساله بعد از یک بازی تمرینی ، در تنهایی خانه اش دچار سکته مغزی شده است. آخرین کسی که قبل از مرگ محراب را دید ، بیوک وطنخواه بود ، پس اگر حس می کرد در آن شب سرد زمستانی محراب نورانی تر از گذشته بوده ، خیال خام در سرش نبوده است ، آری محراب 15 سال قبل در چنین شبی عجیب نورانی شده بود .

 

 


 
آزرم
ساعت ٢:٥٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: وبگردی

از پُشتِ شیشه عجب بارانی بود... یعنی غروب بود و شب نبود. آفتاب که نبود، ابر بود و تاریک بود و از پُشتِ شیشه عجب بارانی بود. غروبِ چندشنبه بود. یک‌شنبه بود، یا پنج‌شنبه بود. جُمعه نبود. یک‌جورِ غریبی بود آن غروب. هوا که گرفته بود، آفتاب که نبود و آدم‌ها تویِ خیابان نبودند و این خلوت، این بارانی که داشت بی‌وقفه می‌بارید، این تنهایی که در آن چندشنبه‌یِ کذایی نصیب شده بود، جور بود با حالَم. حالِ خودم بود این تنهایی، این خلوتی که آدمی در آن نبود و عجیب بود که این بعدازظهرِ چندشنبه، این کافه‌یِ شلوغ هم خلوت بود و بویِ قهوه فقط از فنجانی بلند می‌شد که رویِ میزِ من بود...

 

نوشته ای از محسن آزرم


 
شقایق تنها
ساعت ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: وبگردی
همانند امواج که به شنزار ساحل راه می جویند ،

دقایق عمر ما نیز به فرجام خویش می شتابند .

دقیقه ها به یکدیگر جای می سپارند

و در کشاکشی پیاپی از هم پیشی می جویند .

ولادت که روزگاری از گوهر نور بود ،

به سوی بلوغ می خزد و آنگاه که تاج بر سرش نهادند ،

خسوف های کژخیم شکو هش را به ستیز بر می خیزند .

زمان که بخشنده بود ، موهبت های خویش را تباه می سازد .

آری ، زمان فره جوانی را می پژمرد ،

بر ابروان زیبا شیارهای موازی در می فکند

و نوادر گوهر های طبیعت را در کام می کشد .

از گزند داس در وگر وقت هیچ روینده را زنهار نیست ،

مگر ترانه من که در روزگار نامده بر جای می ماند

تا به ناخواسته دست جفاپیشه دهر ، ارج تو را بستاید
.

 

 

نقل از وبلاگ شقایق تنها

 


 
حرفهای ناگفته
ساعت ٦:٢٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸٦   کلمات کلیدی:

بهانه هایت برای رفتن، چه بچگانه بود.

چه بی قرار بودی که زودتر بروی،از دلی که روزی بی اجازه واردش شده بودی.

رفتنت را پذیرفتم،با همه بهانه های ریز و درشت.

هیچ گاه نخواستم دوباره برگردی،چون غروب روزی که ترکم کردی،

پشت کامیونی خواندم:"برگ از درخت خسته می شه،پاییز بهونه است." 

   

  

 

نقل از وبلاگ حرفهای نا گفته


 
پارسه
ساعت ۳:٤۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸٦   کلمات کلیدی:

 

          در قسمت نظرخواهی یکی از متن های قبلی ، آقایی به نام اشکان ایرادی گرفته بودند در مورد تاریخ ایران و مدعی شده بودند که تاریخ شاهنشاهی ایران 2500 ساله است چرا که شاهان قبل از کوروش در کشوری به نام ایران حکومت نمی کردند چون آریایی نبودند !!! این در حالی است که مدعی شده مادها به نام قوم  بر سرزمین ماد حکومت می کردند !!!! و پس از ورود آریایی ها نام این سرزمین ایران شد !!!!!

در جواب ایشان بگویم که اولا ماد ها بخشی از قوم بزرگ آریا بودند که به همراه قوم پارت و پارس به این سرزمین کوچ کردند و البته به دلیل اقتدار پارسیان کم کم نام پارس بر سرزمین ما گذاشته شد ! نام ایران تا همین ابتدای قرن اخیر پارس بود و هنوز هم در بسیاری از کشور های جهان ما را به نام پارس می شناسند . البته در هر زبانی نامی مشتق از پارس . مثلا عرب ها فارس و فرانسویان پرشیا و انگلیسی ها پرشن !

در دوران حکومت رضا خان و پس از حدود نیمی از حکومت وی و به دستور دیکتاتور گونه وی و بدون در نظر گرفتن مصالح ملی و آرای مردم این سرزمین ، نام کشور به ایران تغییر یافت . یعنی حدود خمس حکومت پهلوی نام ایران بر این دیار نبود . تمبر ها و اسکناس هایی از آن دوران در اختیار دارم که بر روی آن ها نام کشور ما ایران قید نشده است .

جدا از دلایل عمده این تغییر نام که خود حدیثی است مفصل ، این تغییر نام ضربات بسیاری بر ملت ما وارد کرد به گونه ای که هنوز هم بسیاری از مردم دنیا به خیالشان کشور پارس متلاشی گشته و ایران را کشوری تازه تاسیس می دانند خصوصا این که حکومت عراق هم در همان زمان از امپراطوری فرو پاشیده عثمانی جدا گشته بود . این مسئله در افکار عمومی دنیا به گونه ای شد که در دوران جنگ 8 ساله ما با عراق ، به دلیل تشابه 75 درصدی نام دو کشور ( Iran & Iraq  (  ، این جنگ طولانی را جنگی داخلی فرض می کردند .

به هر صورت این مسئله هم سندی است از دیکتاتوری فردی که هیچگاه ملتش را احترام نگذاشت و سرنوشتش مایه عبرتی است برای کسانی که در راه دیکتاتور مآبی گام بر می دارند و قصد ندارند به آرای ملت احترام بگذارند .

 


 
عکس
ساعت ٤:٥٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۸ بهمن ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: شخصی

meysam karbalaee

گلی که ....


 
واقعه
ساعت ٢:۳۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۸ بهمن ۱۳۸٦   کلمات کلیدی:

اون روز هوا سرد بود.

اون روز هوا خیلی سرد بود.

اون روز حالم بد بود.

اون روز حالم خیلی بد بود.

نزدیکی‌های غروب بود و تمام استخوان‌هایم از فرط سرما در حال ترک خوردن بودند. در خیابان‌های پامنار دنبال یک لوله‌ی آلومینیومی به قطر خارجی ۱۸ و قطر داخلی ۱۶ می‌گشتم. صدای اذان بلند شد آن طرف خیابان یک مسجد بود برای این‌که پس از مدت‌ها نماز اول وقت بخوانم (و البته بیشتر برای این‌که کمی گرم بشوم) رفتم آن‌جا. بعد از نماز رفتم کنار بخاری نشستم تا درد سرما را کمی التیام بخشد. ظاهرا تو اون مسجد بعد از نماز ۲ صفحه قرآن دسته جمعی هم می‌خوندند. یک آقایی بالاسرم رسید و یک قرآن بهم داد. حدس بزنید آن شب نوبت چه سوره‌ای بود. باورتان نمی شود.

اذا وقعت الواقعه<> لیس لوقعتها کاذبه <>....

اشکم دراومد.

نقلی از  وبلاگ روزی روزگاری همین نزدیکی ها

 


 
باز هم نصرتی و باز هم باخت
ساعت ۳:۳٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٧ بهمن ۱۳۸٦   کلمات کلیدی:

 

باز هم پرسپولیس امتیاز از دست داد و باز هم اصلی ترین مقصر این مهم اسطوره بلاهت فوتبال ایران ، محمد نصرتی است .

و البته قطعا این بازیکن یک پای ثابت تیم ملی فوتبال ایران خواهد بود کسی که در تمام باخت ها  و تساوی های این فصل صدر نشین لیگ برتر مقصر اصلی بوده است .

محمد نصرتی هم بر روی گل مقصر اصلی بود و هم در حالی که قرمزپوشان در برتری کاملی در زمین داشتند با خطایی ابلهانه و حرکتی که فقط از محمد نصرتی بر می آید باعث ده نفره شدن پرسپولیس و باخت این تیم گشت . این سومین شکست قرمزپوشان در بازی های اخیر هست که در همه آنها ردپای نصرتی مشخص است . قطعا اگر قطبی قصد داره که پرسپولیس را قهرمان کند باید فکری به حال این اسطوره بلاهت و رکورد دار گل به خودی بکند وگر نه راهی را خواهد رفت که پیش از این مربیان دیگر رفته اند .

باز هم به قول دوستی هر چه فریاد داریم بر سر نصرتی خواهیم کشید .


 
الفت
ساعت ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٧ بهمن ۱۳۸٦   کلمات کلیدی:

 

کوچه های الفت

دلشان تنگ تو اند

تنگ تو ، بودن تو ،

قدم گرم تو اند

کوچه یاسمنت ،

سر در اطلسی ات

خانه اول ما ،

دلشان تنگ تو اند

من دلم بن بست است

تنگ آن کوچه سبز ،

تنگ آن حس غریب

تنگ دیدار تو است

*

ارغوان ! نامت بود

رنگ آلایش یاس

رنگ آرامش باد 

رنگ غلطیدن خواب

*

ارغوانم

سالی است

که نهان می گرید

نفسش می گیرد

و مرا می خواند

نقل از وبلاگ کفش هایم کو ؟


 
غرور
ساعت ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٦ بهمن ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: وبگردی

 

هیچ وقت به خودت مغرور نشو

برگ ها همیشه وقتی می ریزن

که فکر می کنن طلا شدن

نقل از اینجا
 
رجبی
ساعت ۳:٤٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٦ بهمن ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: سیاست

 

اظهارات جالب توجه برادر فاطمه رجبی به نقل از اعتماد :

 برادر فاطمه رجبی علت مقالات تند همسر سخنگوی دولت را اخراج او در زمان خاتمی از دبیرستانی که در آن به صورت حق التدریس فعالیت داشت عنوان کرد. به گفته محمدحسن رجبی خواهرش در سال 76 در دبیرستان شاهد درس تاریخ سیاسی را به «تفسیر سیاسی و شخصی» تبدیل کرده بود که اعتراض خانواده شهدا را برمی انگیزد. وی در گفت وگو با «شهروند امروز» از تعدیل نامه اعتراض آمیز مرحوم علی دوانی به فاطمه رجبی خبر داد و گفت؛ این نامه به خواهش من و یکی از برادرانم تعدیل شد. وی همچنین خواستار «تنبیه» خواهرش در این خصوص شد.
 
مصدق
ساعت ۱٢:٥٠ ‎ق.ظ روز جمعه ٥ بهمن ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: ادبیات

این مرد خود پرست

این دیو٬این رها شده از بند

                                        مستِ مست

استاده روبروی من و خیره در منست.

گفتم به خویشتن:

                           «آیا توان رستنم از این نگاه هست؟»

مشتی زدم به سینه ی او٬

                                        ناگهان دریغ

آیینه ی تمام قد رو به رو شکست.

(حمید مصدق)


 
بهانه
ساعت ۱:۳۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٤ بهمن ۱۳۸٦   کلمات کلیدی:

یک بهانه کافی است
تا دنیای احساس ویران شود
وچند قطره اشک ،کفایت می کند
خراب شدن ویرانه ای را
وسکوتی تا خرابه ای از هم بپاشد
آن هنگام ،لحظه ی شکستن
پس صدای شکستنم را بشنو
که دیوارهای سکوت را فرو ریخت!

زهرا طهماسبی

 

 

 


 
رنج
ساعت ۳:٢٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳ بهمن ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: وبگردی
رنجیده ام  امشب

 

 رنج بی حساب زندگی پایان ندارد.

 

 رنجیده ام از  باران ٫مه از خورشید و ستاره ها

 

 امشب حتی از عطرگل یخ که سوز سرمای زمستان را گرم میکند رنجیده ام

 

رنج من با شادی  آمیخته میشود  در شبی روشن با گرمای حضورت

 

 رنج بی پایان با  آتش دوستی  پایان می یابد.

 

شاید برای لحظه ای هرچند کوتاه

 

اما هرگز از من و دوستی من نرنج ............

 

نوشته ای از علی

 


 
یه بوس ناتمام
ساعت ٧:٠٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳ بهمن ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: وبگردی

         

وقتی لب پنجره ایستاده ای و مردی را میبینی

که هی هوا را بوس میکند

و راهش را می رود

هی بوس خالی

هی هوا

بهش نخند

یا اون هوایی شده

یا تو در هوا حل شده ای

نقل از وبلاگ یک بوس ناتمام

 


 
عدل و ظلم
ساعت ۸:۳٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢ بهمن ۱۳۸٦   کلمات کلیدی:

اگر بپذیریم ظلم و عدالت، هیچ یك واژه‌های درون‌دینی نیستند،

 مردم با عقل خود می‌فهمند كه ظلم و عدالت چیست و برای درك آن نیازی به مراجعه به شریعت وجود ندارد.

بر این اساس وقتی چیزی را ظالمانه دیدند، فطرت و ذاتشان به حركت می‌افتد و اگر هم دینی داشته باشند و آن دین در این باره مباحثی داشته باشد،

این دین تشدیدكننده حركت می‌شود و از این رو سخن از عدالت و ظلم ارشادی است.

عقل انسان مستقل از شریعت می‌تواند ظلم را درك كند و خرد است كه می‌فهمد.

 

نقل از وبلاگ معصومیت از دست رفته


 
پس از عاشورا ۲
ساعت ۱۱:۳۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱ بهمن ۱۳۸٦   کلمات کلیدی:

امروز دوازدهمین روز سال جدید هجری قمری است و بنا به برخی روایات مصادف با شهادت امام چهارم شیعیان حضرت علی السجاد علیه السلام می باشد . کسی که در نزد ایرانیان محبوبیتی بی نظیر دارد ، چرا که ایشان پسر ایران می باشد . مادر گرامی حضرت سید الساجدین ، شهربانو دختر پادشاه ایران بود و البته وی در قبرستان بقیع در مدینه مدفون است و این بقعه معروف در شهر ری غیر از مادر آن امام همام است .

          در غربت ایشان همین بس که در تاریخ شهادت وی ابهام وجود دارد و به طور قطع مشخص نیست و دو روز 12 و 25 محرم الحرام به عنوان روز شهادت وی ثبت شده است .

          حضرت امام به علت سجده های فراوان به سید الساجدین و به علت عبادات زیاد به زین العابدین معروف هستند و ادعیه های زیبایی از ایشان به یادگار مانده است که فخر شیعیان می باشد .

          از الطاف خفیه خدا در واقعه عاشورا ، بیماری حضرت سجاد بود و همچنین توجه خاصی که به برادر بزرگتر ایشان علی اکبر میشد . تا قبل از واقعه عاشورا تمام توجه مردم به امام بعد از حسین بن علی معطوف به علی اکبر بود و همین امر باعث نجات جان حضرت سجاد گشت . و همو بود که به همراه دختر امیرالمومنین راه شهادت را ادامه داد و باعث زنده ماندن واقعه عاشورا شدند .

          آگاهی هایی که ایشان به ماهیت اصلی حکومت دادند باعث روشنگری مردم شد و پایه های حکومت ظالم را به لرزه انداخت . و می توان گفت که واقعه عاشورا از بعد از غروب عاشورا شروع شد. و این همواره افسوسی است برای ما که ظهر عاشورا اتمامی است برای تمام عزاداری هامان ! 

التماس دعا