سکوت سنگین

من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است

سلام
ساعت ۳:٤٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٩ اسفند ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: معلم شهید شریعتی

درشگفتم که "سلام" ، همیشه آغاز هر دیداریست

ولی در نماز ، پایان است

شاید به این دلیل که

پایان نماز ، آغاز دیدار است

دکتر علی شریعتی


 
سربازی 15
ساعت ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٩ اسفند ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: شخصی

از صبح دیروز تا صبح امروز نگهبان بودم .دو ساعت نگهبانی و حدود چهار ساعت استراحت که در واقع استراحت همیشه از دو ساعت هم کمتر میشد .

تجربه جالبی بود و کمی سخت ! و البته یک بار دیگر هم در چهارم فروردین نگهبان هستم و تا اون موقع مرخصی !


 
ولایت امام زمان
ساعت ٧:٢٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٧ اسفند ۱۳۸٦   کلمات کلیدی:

 

چند سالی است که در روز شهادت امام همام ابامحمد حسن بن علی العسکری علیه السلام موضوع جشن گرفتن سالروز نخستین روز ولایت امام منتظر مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه شریف مطرح شده است و امسال هم این موضوع با رنگ و لعاب بیشتری پیگیری شد .

کمی این مسئله با روایات و سنن اسلامی در تضاد و تعارض هست .

آیا روز 28 صفر و پس از رحلت نبی مکرم اسلام باید برای اولین روز ولایت حضرت امیر جشن گرفت ؟ و یا در روز عاشورا برای اولین روز امامت زین العابدین ؟

در زیارت عاشورا که از امام باقر علیه السلام منقول است لعنت فرستاده می شود بر کسانی که روز عاشورا به خوشحالی می پردازند :

هذا یوم فرحت به آل زیاد و آل مروان بقتلهم الحسین صلوات الله علیه ، اللهم فضاعف علیهم اللعن منک و العذاب الیم

 

در همین دوران معاصر و چند سال اخیر ، آیا هیچ یک از مریدان آیت الله خامنه ای در روز 14 و یا حتی 15 خرداد مراسم جشنی برگزار میکند ؟ کسی که ایشان را در ادامه راه آیت الله خمینی میداند برای اولین روز رهبری ایشان که بالطبع پس از فوت و رحلت بنیانگذار جمهوری اسلامی است جشن می گیرد ؟ اصلا حال و هوای آن روز ها اجازه چنین کاری می دهد ؟

 

به نظر من جشن گرفتن روز اول ولایت و امامت امام زمان آن هم در کنار روز شهادت پدر بزرگوارش چندان صحیح نیست . در آیین ما بقدری جشن وجود دارد که احتیاجی به ساختن جشن های جدید نیست و ای کاش عید های معتبر را بیش از این بها دهیم .

 


 
سربازی 14
ساعت ۳:۳٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٧ اسفند ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: شخصی

گروه آماده یکی از وظایف نیروهای مسلح است که به منظور کم کردن خسارات ناشی از حوادث غیر مترقبه اعزام می شود .

و وظیفه حفاظت از محل حادثه و کمک رسانی و امداد و کمک های اولیه بر عهده یگان آماده است .

در دوره آموزشی حداقل یک بار این موضوع را تجربه می کنیم و به مدت 24 ساعت با تجهیزات و پوتین به پا هستیم و با پیش دادن به سرعت خود را به محل مورد نظر می رسانیم .

شنبه گذشته عضوی از گروه آماده بودم و تجربه ای سخت را پشت سر گذاشتم . واقعا کار نیروهای امداد بسیار سخت است همچنین نیروهای آتش نشان که این روز ها هم با توجه به نزدیک شدن به چهارشنبه سوری کارشون بیشتر شده است . شخصا آمادگی این کار رو نداشتم و برای سریع اقدام کردن کار سختی رو داشتم ولی خدا رو شکر این هم بخیر سپری شد .


 
سربازی 13
ساعت ۳:٢٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٧ اسفند ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: شخصی

در نیروی زمینی ارتش ج.ا.ا. برخی از رشته ها برای ارتش ارزش بیشتری دارد و برخی از رشته کابردی برای ارتش ندارند و باید دوره آموزشی دو ماهه دیگری ببینند که به آن دوره کد می گویند . البته فقط در مقطع لیسانس و برای مقاطع بالاتر دوره کد وجود ندارد . رشته هایی که دوره کد ندارند عبارتند از :

1. عمران

2. کامپیوتر

3. بهداشت

4. پرستاری

5. دامپزشکی

6. علوم آزمایشگاهی

7. حقوق

8. حسابداری

9. امور بانکی

10. معماری

11. پرتوشناسی

12. هوشبری

13. میکروبیولوژی

14. روانشناسی

15. بینایی سنجی

16. شنوایی سنجی

17. مهندسی پزشکی

18. برق الکترونیک

 

البته این موارد بستگی به نیاز ارتش دارد و ممکن هست برخی از افرادی که در این رشته ها مدرک دارند هم دوره کد بروند و همچنین در صورت کمبود نیرو در این رشته ها از دیگر رشته ها هم نیرو جذب می شود و این احتمال وجود دارد که من هم دوره کد نروم و در این صورت وضعیتم زودتر مشخص خواهد شد .


 
سایه
ساعت ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٧ اسفند ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: ادبیات

ارغوان شاخه هم خون جدا مانده من
اسمان تو چه رنگست امروز
افتابي ست هوا يا گرفته است هنوز
من در اين گوشه که از دنيا بيرون است
اسماني بر سرم نيست از بهاران خبرم نيست
انچه مي بينم ديوار است
اه اين سخت سياه انچنان نزديک است
که چو برميکشم از سينه نفس
نفسم را برمي گرداند
ره چنان بسته
که پرواز نگه در همين يک قدمي مي ماند
کور سویي ز چراغي رنجور
قصه پرواز شب ظلمانيست
نفس مي گيرم که هوا هم اينجا زنداني ست
هر چه با من اينجاست رنگ رخ باخته
افتابي هرگز گوشه چشمي هم
در فراموشي اين دخنه نيانداخته است
اندرين گوشه خاموش فراموش شده
که از غم سردش هر شمعي خاموش شده
ياد رنگيني در خاطره من گريه مي انگيزد
ارغوانم انجاست
ارغوانم تنهاست
ارغوانم دارد مي گريد
چون دل من که چنين خون الود هر دم از ديده فرو ميريزد
ارغوان اين چه رازي ست که هر بار بهار با عزاي دل ما مي ايد
که زمين هر سال از خون پرستوها رنگين است
و بر جگر سوختگان داغ بر داغ مي افزايد
ارغوان پنجه خونين زمين
دامن صلح بگير
و از سواران خرامنده خورشيد بپرس
کي بر اين دره غم مي بارد
ارغوان
ارغوان خوشه خون
بامدادان که کبوترها بر لب پنجره بازسحر
قل قله مي اورنت
جاي گل رنگ مرا بر دست بگير
به تماشاگه پروازببر
اه بشتاب که هم پروازان نگران غم هم پروازند
ارغوان بيرق گلگون بهار
تو برافراشته باش
شعرخون بارمني
يادرنگين رفيقان رابرزبان داشته باش
توبخوان نغمه ناخوانده من
            ارغوان شاخه هم خون جدامانده من

 

  هوشنگ ابتهاج
 
سربازی 12
ساعت ٤:٠٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٦ اسفند ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: شخصی

از امروز تعطیلات نوروزی شروع شد .

این اولین تعطیلات نوروزی است که در حین تحصیل نیستم و بالمآل حال و هوای دیگری دارد !

دوران سربازی از برخی جهات بسیار جالبه ! وقتی پا از پادگان بیرون میذاری دنیا یه شکل دیگه ای میشه محدودیت ها کمتر میشه و زندگی به نوبه ای دیگر !

در دوران تعطیلات دوبار نگهبان هستم و در نتیجه زیاد از حال و هوای پادگان دور نخواهم بود .


 
سربازی 11
ساعت ٩:۳٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٤ اسفند ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: شخصی

دوران سربازی دوران محدودیت هاست .

این جمله رو خیلی بهمون میگن . در مورد خیلی چیز ها هم صادقه !

یک کلاس توجیهی در مورد قوانین و مقررات داشتیم و بیشتر حرف در مورد این بود که نیروهای مسلح طبق قانون و آیین نامه انضباطی حق شرکت در تشکل ها و احزاب سیاسی را ندارند و در موقع انتخابات نباید برای هیچ گروهی فعالیت کنند .

اجرای صحیح این قانون بسیار برای سلامت سیاسی جامعه مفید خواهد بود و البته این مسئله حداقل در پادگان 01 نزاجا بسیار اجرا می گردد به گونه ای که جو و محیط این مرکز آموزش به شدت غیر سیاسی است و البته یکی از دلائل اصلی آن کمبود وقت و فرصت و همچنین نبودن امکانات برای بدست آوردن اطلاعات است .

به نحوی که حتی برای شنیدن نتیجه های بازی های فوتبال و سایر رقابت های ورزشی باید تا زمان استراحت صبر کرد .

حتی این محدودیت ها شامل مسائل مذهبی هم می شود . شنبه گذشته که برابر آخر صفر بود جز گروه آماده بودم و در پادگان اصلا خبر خاصی از مراسم های عزاداری مرسوم نبود . و این روز با روز های دیگر سال فرقی نداشت .

به هر حال دوره محدودیت هاست دیگر !


 
رفتن همیشه رفتن
ساعت ۱:۱٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٤ اسفند ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: ادبیات

يک شبي با ياد تو بدرود خواهم گفت و رفت

خاطراتت را به جوي آب خواهم گفت و رفت


 
سربازی 10
ساعت ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٤ اسفند ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: شخصی

 

 

باز هم از سربازی و پادگان 01 نیروی زمینی ارتش ج. ا. ا. ....


 
دعای کمیل
ساعت ۸:٤٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۳ اسفند ۱۳۸٦   کلمات کلیدی:

اللهم انی اسئلک برحمتک التی وسعت کل شی ء و بقوتک التی قهرت بها کل شی ء و خضع لها کل شی ء و ذل لها کل شیء

برترین مناجات ها ، مناجات های امیرالمومنین علیه السلام است و برترین مناجات حضرت امیر دعایی است که خضر نبی بزرگوار می کرده است و علی علیه السلام آن را به شیخ بزرگوار کمیل پسر زیاد آموخت و به دعای کمیل معروف گشته است و در شبهای جمعه خوانده می شود و شاید جز سخن حق سخنی برتر از آن نباشد .

درس هایی که از این مناجات گرفته می توان گرفت بسیارند .

در انواع گناهان و اثراتش می فرماید :

خدایا گناهانی از مرا ببخش که پرده عصمت را دریده است ،

عذاب بر من نازل کرده است ،

نعمت هایم را تغییر داده است ،

باعث محبوس شدن دعایم گشته است ،

بلا بر من فرو فرستاده است .


 
شریعتی
ساعت ٦:٠۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۳ اسفند ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: معلم شهید شریعتی

... چه وضع طاقت فرسائی . نفرین بر این زندگی و بر این کشور پوسیده در سنت ها و بند ها ، لعنت براین جامعه جدایی ها و غربت ها ، چه ستمکارند ؟ چه آشنایی هایی ها که پامال بایستن ها نمی شود ! چه خویشاوندی ها که در اسارت بیگانگی ها نمی میرد ! چه آسان عشق ها را به چیزی نمی گیرند ، آن را به هر قیمتی می فروشند ، آن را هیچ کسی ارج نمی نهد ، چه می گویم ؟ چه پست مردمی هستند ! دوست داشتن را جنایت می شمارند ! کینه مجاز است ، چاپلوسی مجاز است ، نوکری مجاز است ، دزدی و دروغ رایج است ، پول پرستی زشت نیست ، هوس بازی ها و عیاشی های متعفن و کثیف معمول است و آزاد است ، حق کشی آزاد است ، پستی و زبونی و ذلت و تقلب و تظاهر و دشمنی و چرب زبانی و مصلحت اندیشی و صد ها پلیدی و سگی و خوکی و روباهی مجاز است ، آزاد است ، مشروع است اما عشق را کسی نمی بخشد ، دوست داشتن را کسی تحمل نمی کند ! آن جا چه خطرناک و وحشت آور است اگر دو انسان هم را براستی دوست بدارند ! دل یک انسان میتواند مزبله دان هر کثافتی باشد اما وای اگر پای عشق بدان برسد ! روح می تواند خود را به هر پلیدی بیالاید اما وای اگر با دوست داشتن آشنا باشد ! افسوس ! دو روح می توانند به هم خیانت کنند ، به هم دروغ بگویند ، هم را فریب دهند ، به هم تملق های سگانه بگویند ، اما نباید به راستی و پاکی و قداست به هم عشق بورزند ! در آن جا ، اگر دو چهره در هم خطوط آشنایی دیرین ، خویشاوندی راستین بخوانند و به هم نیازمند شوند باید هم را کتمان کنند !

چه رنج ها که در خویش نیندوختیم ! یک عمر در خویش گره خوردن و سال ها نفس در سینه زندانی کردن و زندگی را ، روح را ، دل را همه در زیر آوار سنگین تقیه پنهان کردن طاقت فرساست و طاقت فرساتر از آن ناگهان احساس کردن که خفقان ها و ترس ها و تقیه ها و رنج ها و دلهره های دائم هر روزه و هر ساعته و هر لحظه یکباره پایان یافته است ! یکباره غیب شده است و اینک دو زندانی ابد ، با دست های باز و پاهای باز در دشت های خرم و مهربان و بی مرز دوست داشتن و آزاد بودن و رهائی مطلق ! خوشبختیِ ناگهانی ، شادیِ بزرگِ ناگهانی و رهایی ناگهانی که همه یکباره سر رسد و دو روح تشنه را ناگهان در قلب دریای زلال مهر ، دریای بزرگ ِ همه خواستن ها ، بهشت همه خیالها رها کردن تحملش دشوار است .

مرد تنهایی که راه سخت و دراز کویری سوزان و خشک را پیموده و در زیر آتش خورشید خون در رگهایش خشکیده است ، ناگهان می بیند اینک سبزه و درخت و سایه سرد و آرام و چشمه سار زلال و مهربانی که چشمک می زند ! گاه چنان بی تاب و پریشان می شود که پیش از آن که آب بنوشد در کنار چشمه می افتد و از هوش می رود ، جان می سپارد ؛ چه سخت است در این حال تماشای این آب و آبادی ! چه سخت است سر و صورت را در چشمه فرو بردن و آب بلعیدن ! همه سختی کویر و رنج راه دراز ناگهان در کنار چشمه ، زیر این سایه احساس می شود !

بوده اند کسانی که سی سال زندان تنگ و تاریک و مرطوب و شکنجه ها و سختی ها و محدودیت هایش را به آرامی تحمل کرده اند و توانا بوده اند ، ناگهان عفو شده اند و رها شده اند ، از زندان بیرون آمده اند ، به خانه بازگشته اند ، پس از سی سال دیوار های خانه و خانواده و خویشاوندان و عزیزان و آزادی ! تنها در جمع عزیزانشان در خانه مانوس شان آزاد نشسته اند ، ناگهان رنج سی سال رنج را در زندان یکجا حس کرده اند ! چه سخت است ! دیوانه کننده است ...

معلم شهید علی شریعتی – گفتگوهای تنهایی صفحه 634


 
سربازی 9
ساعت ۳:۱٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۳ اسفند ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: شخصی
 سلام دوستان
امروز هم مرخصی نصیبم شد و بدجوری این مرخصی ها باحاله .
تا شنبه صیح در مرخصی هستم و امیدوارم بتوانم مطالب جالبی از دوران سربازی برای اینجا بنویسم .
 
موفق باشید
 
سربازی 8
ساعت ٩:۳۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: شخصی
از اصلی ترین نکات هر فرد نظامی شناختن سلسله مراتب فرماندهی خود و دستور گرفتن و اجرای فرامین ایشان هست .
 
سربازی 7
ساعت ٧:٥٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: شخصی

 

 

 

روز های سربازی یکی پس از دیگری می گذرد و خاطرات تلخ و شیرین دیگری ثبت می گردد .


 
سربازی 6
ساعت ٦:۱۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: شخصی
امروز هم برای کمتر از 10 ساعت مرخصی دارم اگه فرصت کنم خواهم نوشت
 
سربازی 5
ساعت ٥:۳۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٠ اسفند ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: شخصی

به نام خدا

بیستمین روز خدمت سربازی هم گذشت .


 
شریعتی
ساعت ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٠ اسفند ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: معلم شهید شریعتی

 

 

 

- چرا تو همیشه در رنج ها تنها به خودت می اندیشی ؟ هرجور دلت میخواهد می گویی و می نالی و می گریی ؟ هرگز فکر نمی کنی که دل دیگری هم مبتلا است ، و شاید درد او سخت تر است ، هرگز ندیده ام که به خاطر او خود را تسلیم رنج نکنی ، به خاطر او تحمل کنی ، به خاطر آنکه او با رنج خود بماند با بی تابی و رنجوری خود رنج او را دو چندان نسازی ، او را در زیر بار این همه سختی ها که بر دوشش افتاده است درهم نشکنی ؟ چرا الان فکر نکردی که من نیز چنین پریشانیِ طغیانیِ دشواری را در خود سنگین تر و تند تر از تو حس می کنم ، مگر من چوبم ؟ مگر تو نمی فهمی که رنج تو و ناله تو با من چه می کند ؟! عزیز من ، به من تکیه کن ، من تمام هستیم را دامنی می کنم تا تو سرت را بر آن بنهی ! تمام روحم را آغوشی میسازم تا تو در آن از هراس بیاسائی ، تمام نیروئی را که در دوست داشتن دارم دستی می کنم تا چهره و گیسویت را نوازش کند ، تمام « بودنِ » خود را زانویی می کنم تا بر آن به خواب روی ، خود را ، تمام خود را به تو می سپارم تا هر چه بخواهی از آن بیاشامی ، از آن برگیری ، هرچه بخواهی از آن بسازی ، هرگونه بخواهی ، باشم .

از این لحظه مرا داشته باش ! اگر باز هم سیر نیستی و باز هم نیازمندی و باز هم تزلزل و هراس داری چه کنم ؟ جز افسوس و غم که مرا چرا به اندازه ای که تو می خواهی نمیابی ؟ اما این افسوس و غمی که تحملش بر من محال است ، می ترسم مرا وادارد که بگریزم ، من اندک بودن خویش را هرگز قادر نیستم احساس کنم اگر در نزد تو ، چهره تو خود را آن چنان بیابم ، نه به خاطر هیچ انگیزه ای ، حتی پرستیدن تو ، نخواهم توانست لحظه ای درنگ کنم ، باید حتما خود را از نزدیکی تو دور کنم ، تو را اگر در تنهایی خویش به خاطر آورم باز هم خواهم گریخت ، تنها خواهم گریخت ، وحشت آور است ، من با هر رنجی آشنایم جز رنج حقارت ، درد کم بودن و آنگاه تو می مانی و آرزوی من بدرقه ات که ... ؟ خداوند اندامی بر روح تو بپوشاند هم اندازه تو که در آن بگنجی ، بیارامی ...

-بس کن ، بس کن ، تو داری تسلیتم می دهی یا رنجم ؟ من خود را ماهی یی می یابم که در تو شنا می کنم ، افسوس که الان قادر نیستم تصویری را که از تو دارم در کلماتی که شایسته آن است پیش تو رسم کنم ... تو نخواستی بفهمی که من الان به چه حالتی دچار شدم ، یک حالت شگفتی بود ، خوب تر شد ، ناگهان در من بیدار شد ، نمی دانم چه بود ؟ نمی دانم چه می خواستم ؟ فکر می کردم پس چرا پرواز نمی کنم ؟ پس چرا به جای کلمه از زبان هامان آتش ، گلوله های آتش بیرون نمی آید ؟ پس چرا باز هم مثل دو « نفر » کنار هم نشسته ایم و داریم عادی و منطقی مثل همه انسان ها حرف می زنیم ؟ پس چرا ؟ « یک نفر » نمی شویم ؟

در هم محو نمی شویم ؟ یکیمان در دیگری نمی میرد ؟ چرا باز هم داریم به هم نگاه می کنیم ؟ چرا آسمان و شب و شهر و هوا و ماشین و رنگ ها و چراغها غیبشان نمی زند و به جای آن ، چیزهای دیگری ظاهر نمی شود ؟ پس کو آن دنیای دیگر ؟ پس کو روح ها ، فرشته ها ، خیال ها ، رویاها ، افسانه هایی که همه راست شده است ؟ نمی دانم ، به هر حال خوب تر شدم اما تو نفهمیدی ... نمی دانم ، شاید هم فهمیدی ، شاید هم دستی از این حرف ها زدی این جور جوابم را گفتی ، شاید از همین حرف های تو بود که بهتر شدم ... مرسی ، خوب شدم ... اما ... باز هم مضطربم ... باز هم تلاطم دارم ، کمی وضع عوض شود ، چیزهایی تازه ببینم ، کمی سرم را گرم کن ، چیزی مثل جنون دارد هی در من سر بر میدارد ، هی مرا پر میکند ، تا کمی غفلت می کنم چیزی مثل دودِ دماغ در مغزم ، مغز سرم می پیچید و نفسم بند می آید ...

معلم شهید علی شریعتی گفتگوهای تنهایی صفحه 636


 
جمعه های انتظار
ساعت ٤:٥٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٠ اسفند ۱۳۸٦   کلمات کلیدی:

باد صبا گذر کنی ار در سرای دوست

برگو که دوست سر ننهد جز به پای دوست

من سر منی نهم مگر اندر قدوم یاد

من جان نمی دهم مگر اندر هوای دوست

 

 

جمعه ای دیگر غروب شد و دوست نیامد و چه بسیار از این جمعه های آمده اند و چشم ها منتظر بر کعبه تا بیاید و ندا دهد بر عالمیان و برود بسوی مسجدش در کوفه ، مسجد سهله و جهانی را پر ز عدل سازد و دین جدش را احیا کند و روز ها و جمعه ها رو کردیم به سمت کعبه و بعد از این هم چنین خواهیم کرد تا روزی که بیاید .


 
روباه
ساعت ۳:۳۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٠ اسفند ۱۳۸٦   کلمات کلیدی:

 

 

مساله 2068 : اگر روباه را به غیر از دستوری که در شرع معین شده کشته باشیند ، یا خودش مرده باشد ، خرید و فروش پوست آن حرام و معامله ی آن باطل است .

 

رساله عملیه آیت الله صافی گلپایگانی .


 
من آنم که اکنون هستم !
ساعت ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٠ اسفند ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: معلم شهید شریعتی

... ببین من حق ندارم بترسم ، گله مند باشم ؟ تو خودت را جای من بگذار . من آنم که هم اکنون « هستم » نه آنکه باید باشم ، آنکه باید باشم کسی است که نیست ، به من مربوط نیست . من یکی است . همان که هست ، پس طبیعی است که من از تو بخواهم که مرا دوست داشته باشی ، منی را که هستم ، الان در برابرت نشسته ام ، مرا که می بینی ، که می بینم ، اگر تو منی را که باید باشم دوست بداری ، با منی که باید باشم حرف بزنی ، باشی ، پس مرا کی دوست بدارد ؟ پس من تنها می مانم ، تو را با خود بیگانه احساس می کنم ، احساس می کنم تو با من نیستی ، با من حرف نمی زنی ، مخاطبت من نیستم ، کسی دیگر است ، منی است که باید باشم اما نیستم و من کس دیگری است . تو احساس نمی کنی که آن که به تو نیاز دارد ، به دوست داشتن تو نیاز دارد منم ، منی که هستم ، همین جوری که هستم ، همین که می خوابد ، بیدار می شود ، می پوشد ، می خورد ، می آشامد ، دم می زند ، می خندد ، می گرید ، رنج می برد ، تنهائی می کشد ، احتیاج دارد ...

تو متوجه نیستی که آن کسی که تو را دوست دارد منی نیست که باید باشم ، منی است که هستم ، این خیلی عجیب است که من واقعی ، منی که هستم تو را دوست بدارم و بی تو رنج ببرم و از تنهایی مضطرب باشم و انتظار بکشم و اسارت تحمل کنم و صبرها و تلخی ها و حماقت ها و حسد ها و کینه ها و دوری ها و بی کسی ها و بیگانگی ها همه را من داشته باشم و اما کسی را که تو دوست می داری و با اویی من نباشم ، آن منی باشد که نیست و نمی دانم کیست ! من هرگز تحمل نمی کنم که ببینم تو اصطلاحی را دوست داری به نام من ، با تصویری همدمی شبیه من ، به منی می اندیشی که خود ساخته ای ... من یک اصطلاح نیستم ، تصویر نیستم ، خیال نیستم ، من یک بدنم که دل دارد و رگ و پی و روح و رنج و اندوه و نیاز و تنهایی و عشق و کینه و ... همچون تو .

اگر تو احساس کنی که من توئی را دوست دارم که تو نیستی ، توئی که من می خواهم که باشی و نیستی راضی خواهی بود ؟! اگر در برابرت بایستم و بگویم ای قهرمانی که چشمها را در المپیک خیره میکنی ؟ ای که پنجه های هنرمندت بر روی گیتار طلائی ات دلهای دختران و پسران مولن روژ را بی تاب میکند ؟ ای که زیر ابروهای برداشته ات ، دندانهای طلایت ، زلفهای کرنلی ات ، چشمهای خمارت ، انگشتهای کوتاه کلفتت ، زنجیر گردنت ، صدای لطیف ظریف ژیگولو مآبت ، احساسات سوزناک رقیقت ، جوکهای با مزه ای که میگی ، سوت های قشنگی که با دهنت میزنی ، ادا های ملموس و با نمکی که از خودت در می آوری ... همه برای من سرگرم کننده است و واقعا تیپ انترسانی ! آن وقت ، تو در همان حال که دارم این تعریف ها را از تو می کنم چه جوری به من نگاه می کنی ؟! ها ؟

از گفتگوهای تنهایی صفحه 662 – علی شریعتی


 
اقتباس و ادبیات در سینمای ایران
ساعت ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ اسفند ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: سینما و تلویزیون

صحبت از رمان و فیلم شوهر آهو خانم کردم ، یادم افتاد چند وقت پیش مجله فیلم یه پرونده جالب درباره اقتباس در سینمای ایران منتشر کرده بود . شماره 332 اردیبهشت 1384

یه لیستی از تمام فیلم های تاریخ سینمای ایران که در عنوان بندی شان از یک قالب ادبی به عنوان منبع اقتباس نام برده شده است هم در این پرونده چاپ شده و برخی شان مهم تر هستند و هنوز ندیدم یا نخواندم و البته معدودی را هم دیدم و یا خواندم و یا هر دو :

حسن کچل اولین ساخته زنده یاد علی حاتمی شاعر سینما که منتها فقط یه کلیپی از ترانه ابتدایی مرتضی احمدی رو دیدم ویه کلیپی هم از رقص ابتدایی پرویز صیاد که البته همین هم نشان دهنده هنر والای حاتمی است . تهیه کننده فیلم هم علی عباسی بوده است .

شوهر آهو خانم نوشته علی محمد افغانی

گاو - عزاداران بیل - غلامحسین ساعدی - همین چندی پیش دوباره خواندم .

داش آکل - صادق هدایت

آرامش در حضور دیگران - غلامحسین ساعدی که متاسفانه نه فیلم رو دیدم و نه کتاب رو خوندم .

تنگسیر - صادق چوبک که پارسال کتابش رو دوست خوبم نوید سلطانی برام آورد و البته خیلی کتاب های دیگر و زیبا و خواندنی .

شازده احتجاب - هوشنگ گلشیری فیلم های بهمن فرمان آرا جالبه و دیدنی

بوف کور - صادق هدایت

دایره مینا - آشغالدونی - غلامحسین ساعدی

درخت گلابی - گلی ترقی در موردش چند وقت پیش نوشتم .

این لیست خیلی بیشتر از این ها ادامه خواهد داشت این ها مهم ترین و دم دستی ترین ها بود که نوشتم .


 
شوهر آهو خانوم
ساعت ٧:٠٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ اسفند ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: ادبیات

کربلائی عباس و زنش نازپری قدیمی ترین همسایه ی این خانه و در حقیقت از نظر خانواده ی سرابی به منزله ی آیینه و قرآن آن بودند .خود پیرمرد اصلا اهل فریدن اصفهان بود . در بحبوحه ی انقلاب مشروطیت به قصد زیارت عازم کربلا شده بود . هنگام برگشتن در کرمانشاه خرجیش تمام و همان جا ماندگار شده بود . این زن را که کرد بود ، هنوز سربند به سر می بست و یک کلمه فارسی نمی دانست بعد ها گرفته بود . از او بچه ای بهم نزده بود . پیش از آنکه زمانه غدار میل در چشمانش بکشد مدتی دکان دار سید میران بود و عجب آنکه در روزگار جوانی و کامروائی ، خود چند سالی به نانوایی اشتغال داشته بود . اما اکنون که کور و خانه نشین شده بود گذرانش از راه خواندن نماز نافله ، گرفتن فطریه و اینگونه صدقه های مذهبی می گذشت .

تکه هایی بود از رمان مشهور شوهر آهو خانم نوشته علی محمد افغانی که در 1338 منتشر شد . البته فیلمی سینمایی هم ب اقتباس از آن ساخته شده است که هنوز ندیده ام . این رمان هم در زمانی بدستم رسید که فرصتی برای خواندنش ندارم . هرچند توانستم کتاب دائی جان ناپلئون نوشته زیبای ایرج پزشکزاد را در مدت کمتر از 48 ساعت بخوانم ولی کتاب شوهر آهو خانم دو برابر کتاب قبلیست و من هم با وجود اینکه سه چهار روزی است که کتاب در دستم هست ولی اوضاع به گونه ایست که حس و حال خواندن اش را ندارم و از هجده فصلش تا حالا سه فصل را خواندم و در خوشبینانه ترین حالت سه قسمت دیگرش را بتوان بخوانم . به هر حال با وجود عدم علاقه ای که به داستان بلند و رمان دارم ، سعی دارم مهمترین و مشهور ترین رمان ها را بخوانم ولی هیچگاه گمان نکنم رمان سترگ کلیدر را بتوانم و بخواهم بخوانم !


 
مخلوق - فیروز زنوزی جلالی
ساعت ٤:۳۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ اسفند ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: ادبیات

ساربان دیهیم ربا ، زنگی و مخلوق شیرین بخت !

 

کاروان می رفت رو به افق . رو به افق سرخ رو گشوده در کویر ، و خورشید نشسته بود روی گونه ی برشته ی مغرب . صدای جلنگاجلنگ زنگوله می آمد ، زنگوله ی آویخته زیر گلوی لوک پیش رو ، و هوره باد شوری که می وزید .ساربان رسن لوک را بر دوش انداخته بود و پاکشان می رفت ، رو به راه نا آشنای کویر ، طریق موهومی که ناچار به پیمودنش بود . زنگی کنار ترش ، رنج راه آمده را مرور می کرد و در حیرت روی داده ا بود . خورشید پر شکوه بود . هرچند به چشم ندیمه هنوز، چون طشتی از آتش می ماند ، که تمام روز روی سرشان بود و پاک مغز پزشان کرده بود و اکنون می رفت تا باقی گدازه های خاکستر پوشش را در حلق افق خالی کند و فردا با گل آتش های افروخته و فروزان تری باز گردد. ...

 

کتاب مخلوق صفحه 298 نوشته فیروز زنوزی جلالی . چاپ اول سال 1379 موسسه انشارات سوره .

 

 

من که زیاد از این کتاب سر در نیاوردم !!


 
سربازی 4
ساعت ٢:٥٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ اسفند ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: شخصی

صبح چهارشنبه حدود ساعت هفت و هشت رسیدیم در پادگان 01 نزاجا


 
چهلم حسینی
ساعت ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٩ اسفند ۱۳۸٦   کلمات کلیدی:

 

 

اعداد در تمدن ها مذاهب مختلف وجه های خاصی دارند ، برخی بسیار مقدس هستند و برخی نحس به شمار می روند .

در آیین ما هم اعداد مقدسی وجود دارند . سوم و هفتم و چهلم از اعداد مقدس ما هستند . مثلا در بزرگداشت فرد فوت شده مراسم هایی برای یادبود در روز های یاد شده برگزار می شود . که معمولا مراسم چهلم بسیار پخته تر و با شکوه تر هست ، چرا که در مراسم های قبل از آن خویشان و آشنایان هنوز نمی فهمند چه اتفاقی افتاده ولی بعد از گذشت چهل روز اوضاع به گونه ای دیگر است !

عدد چهل در اسلام نشانه هایی از بلوغ فرد ، در حدیثی نبوی منقول است که فرد چهل ساله اگر خیرش بر شرش غلبه نکرد آماده جهنم باشد !

در اسطوره ها و داستان های ما بسیار نقل است از چله نشینی برای رسیدن به معشوق و معروفترین آن ها داستان حضرت موسی است و چله نشینی اش برای لقالله که در قرآن کریم هم ذکذ شده است .

در باره بنی اسرائیل هم آمده که‌ برای استجابت دعای خود چهل شبانه روز ناله و ضجّه می‌کردند.

در نقلی آمده است که اگر کسی چهل روز خالص برای خدا باشد، خداوند او را در دنیا زاهد کرده و راه و چاه زندگی را به او می‌آموزد و حکمت ‌را در قلب و زبانش جاری می‌کند

اگر کسی ازامّت من‌، چهل حدیث حفظ کند که در امر دینش از آنها بهره برد، خداوند درروز قیامت او را فقیه و عالم محشور خواهد کرد.

امیرالمومنین علیه السلام هم فرمودند که اگر چهل مرد با من بیعت می کردند در برابر دشمنان می ایستادم و بیعت نمی کردم .

در روایت است که کسی که شرابخواری کند، نمازش تا چهل روز قبول‌نمی‌شود. و نیز در روایت است که کسی که چهل روز گوشت نخورد، خلقش‌تند می‌شود. نیز در روایت است که کسی که چهل روز طعام حلال بخورد، خداوند قبلش را نورانی می‌کند

رسول خدا(ص) فرمود: کسی که لقمه حرامی‌ بخورد، تا چهل روز دعایش مستجاب نمی‌شود.

و البته امام عسکری علیه السلام در بر شماردن نشانه های شیعه زیارت اربعین را ذکر می کند .

 

چهلمین روز شهادت مولای آزادگان و آزاد مردان جهان و یاران بی نظیرش گرامی باد .

یا علی

 


 
هندبال ایران و فرهنگ ورزشی
ساعت ٧:۱۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٧ اسفند ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: ورزشی

تیم ملی هندبال ایران با شکست در برابر عربستان از صعود به جام جهانی باز ماند !

این خبری عجیب نیست ، چرا که هندبال ایران هیچگاه تیم برتری در قاره کهن نبوده است و اگر مسائل پشت پرده نبود در بین چهار تیم هم قرار نمی گرفت ! چرا که تیم ایران با تبانی در مقابل کویت پیروز شد و به عنوان تیم دوم به مرحله بعد صعود کرد و بحرین خذف شد !

منم مثل تمام هموطنانم دوست دارم نام کشورم سرفراز باشد و قطعا آرزوی حضور تیم ملی در جام جهانی ، آرزوی هر ایرانی است ولی به چه قیمتی ؟!!

در پایان همین بازی امروز هم برخورد زشتی که تماشاگران اصفهانی و یکی از مسئولین انتظامی با بازیکنان و کادر فنی عربستان داشتند باعث شرمساری ایرانیان بود . کاش هرگز این مسابقات در ایران و اصفهان برگزار نمی شد تا این چنین به خاطر حرکاتی زشت آن هم در برابر دوربین های زنده تلویزیونی در برابر تیمی که با برتری فنی ما را شکست داده است شرمسار نباشیم !

در حالی که بار ها به دلیل تبانی رقبای عربی ما با یکدیگر در تمام رشته های ورزشی نتوانسته ایم در بسیاری از مواقع به حقمون برسیم و هیچگاه این رفتار ناجوانمردانه مورد تاییدمان نبوده است !

روز جمعه در حالی که در دقیقه پایانی بازی با کویت از این تیم عقب بودیم در چند ثانیه بازی را بردیم ، جالب اینکه بازیکنان کویتت به سادگی توپ را به بیرون پرتاب میکردند تا در اختیار ایران قرار گیرد و بدون انجام دفاع ، اجازه برتری به تیم ما دادند . این مسئله باعث اعتراض شدید بازیکنان بحرین شد و در نهایت بحرین با ترک تورنمنت اصفهان به فدراسیون جهانی اعتراض کرد .

حس و حالی که پس از شکست تیم فوتبال ایران در مقدماتی جام جهانی 2002 در برابر بحرین داشتیم و خوشحالی هموطنان سابقمان با پرچم کشور عربستان هنوز هم تلخی اش ملموس است ولی با این حرکت های زشتی که در اصفهان دیدیم فرق ما با آنان چیست ؟!

کاش کمی هم به مسائل فرهنگی اهمیت می دادیم و با بالا بردن جنبه های فرهنگی در ورزش مان آستانه تحمل پذیری در برابر شکست را می آموختیم و البته درست شادی کردن بعد از هر پیروزی را !


 
شناخت
ساعت ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٧ اسفند ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: ادبیات

مجنون تو کوه را زصحرا نشناخت

دیوانه عشق تو سر از پا نشناخت

هرکس به تو ره یافت زخود بیرون شد

آنکس که تورا شناخت خودرا نشناخت

ابوسعید ابوالخیر


 
چگونه زیستن !
ساعت ۱:٢٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٦ اسفند ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: ادبیات

گر بدینسان زیست

باید پست

من چه بیشرمم اگر فانوس عمرم را به رسوایی

نیاویزم

بر بلند کاج خشک کوچه بن بست

من

 

 

گر بدینسان زیست

باید پاک

من چه ناپاکم اگر نشانم از ایمان خود ، چون کوه

یادگاری جاودانی برتر از این بی بقای خاک

 

 

احمد شاملو

 


 
تبعیدگاه
ساعت ٥:۱۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٥ اسفند ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: معلم شهید شریعتی

این جا جای من نیست .

بر روی این زمین غریبم .

این آسمان ، سقف خانه ی من نیست .

نباید به این جا می آمدم .

این جا تبعیدگاه من است .

چه گناهی مرا به این غربت دور رانده است ؟

 

معلم شهید علی شریعتی

 


 
درخت گلابی
ساعت ۸:٤۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٥ اسفند ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: سینما و تلویزیون

 

 

 

درخت گلابی - گلی ترقی

اگه یه روز سواری

اومد ز سبزه زاری

خسته و پیر و داغون

یه عاشق پشیمون

با چشم تر هاج و واج

نگاه می کرد به امواج

بهش بگیم کاکل زری

دیر اومدی مرد پری

 

درخت گلابی یکی از فیلم های کالت هنرمند ارزنده و شاخص داریوش مهرجویی بر اساس رمانی از خانم گلی ترقی ساخته شد . هنوز فرصتی برای خواندن کتاب خانم ترقی نیافته ام و البته فیلم مهرجویی را هم تازه همین چند وقت پیش دیدم . یکی از برترین اثر های مهرجویی و حتی سینمای ایران .

عشق محمود به میم عشق قریبی است ! ماجرا های باغ دماوند چه آشناست و بازی های کودکانه !

حتی در اولین تجربه بازیگری گلشیفته فراهانی تفاوت و سبک والای کارش مشخص است و جالب فرق کلاس کاری گلی با خواهر بزرگترش شقایق فراهانی بسیار مشهود است .

همچنین لج بازی ها و فضولی های باغبان پیر باغ دماوند ، با بازی مرحوم نعمت الله گرجی ! پیر بازیگری سینمای ایران که فراموش ناشدنی است !

 

با توجه به اکران غیر قانونی سنتوری و محدودیت های ایجاد شده برای نمایش و کار برای داریوش مهرجویی وضعیت بحرانی است ! و البته مهرجویی سال هاست که می سازد و در هر شرایطی . و البته بدترین فیلم و کار او هم دیدنی است و خصوصا بعد از چند سال درکش راحت تر !

امیدوارم که این بار هم بحران را به زودی سپری کند و بار دیگر فیلم شاخصی از او شاهد باشیم .


 
سربازی 3
ساعت ٧:٢٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٥ اسفند ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: شخصی
امروز پنجم اسفند ماه هست و آغاز دوره ای دیگر از زندگی !
 
وقتی که زمان ایستاد !
ساعت ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٥ اسفند ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: شخصی

 

 

 

جمعه ها خون جای بارون میچکه


 
فسلخ
ساعت ٢:٠٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٤ اسفند ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: سینما و تلویزیون

در شماره 321 مجله فیلم منتشره در تاریخ شهریور 1383 و در ویژه نامه انتخاب شخصیت های برگزیده تاریخ سینمای ایران ، هوشنگ گلمکانی در مورد شخصیت مش قاسم دایی جان ناپلئون مقاله ای عالی نوشته است .

گلمکانی پس از شرح خلاصه ای موجز از داستان در مورد مش قاسم چنین می نویسد :

مش قاسم شاید اصیل ترین آدم این باغ وحش انسانی باشد و البته او هم چندان آدم بی شیله پیله ای نیست ! اما کلک های کوچکش بیش تر در حد حرف می ماند و عمدتا بازتابی از رویاهای حقیرش است .

و از بازی پرویز فنی زاده چه باید گفت ؟! او با آن شلوار سیاه ، پیرهن یقه حسنی و جلیقه و کلاه لبه دار سربازی ، باریش کوتاه و موی تنک جوگندمی ، حالتی قوز کرده و قدم های کلنگی و چهره ای که عضلخه هایش رو به پایین دارد ، تجسمی از نوکر صفتی است .

 

 

به گونه ای باور نکردنی در عرض کمتر از بیست و چهار ساعت رمانی حدود 45 صفحه را یک کله خواندم و هر چند نتوانسته ام سریال زیبای تقوایی را ببینم ولی همان چند سکانس بازی پرویز فنی زاده برای تجسم کل ماجرا کافی بود .

 

در مورد زنده یاد پرویز فنی زاده ، گلمکانی چنین نگاشته است :

پرویز فنی زاده استعداد نبوغ آمیز و تباه شده بود که " دووووود شد رفت هوا " و فقدانش حسرت همیشگی هنر نمایش این سرزمین خواهد ماند .

 


 
قرمز و آبی
ساعت ٦:٠٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۳ اسفند ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: ورزشی
آبی پوشان پایتخت باز هم نتوانستند نتیجه مطلوب بگیرند !

باز هم ناکامی برای استقلال !

دو تیم اصلی فوتبال ایران همچنان نمی توانند تماشاگران پر شور خودشون رو راضی کنند هم پرسپولیس و هم استقلال !

 

شاید بتوان اصلی ترین نتیجه ناکامی این دو تیم را در نتایج تیم ملی فوتبال جمهوری اسلامی ایران دید . کسانی که امروز از ناکامی قرمز پوشان و آبی پوشان خوشحال هستند قطعا آرزوی اصلی شان ناکامی تیم ملی است .

باز هم می گویم تیم ملی وقتی خوب نتیجه می گیرد که پرسپولیس و استقلال بتوانند خوب بازی کنند . البته نتیجه گرفتن زیاد مهم نیست اول از همه خوب بازی کردن هست . متاسفانه با این سیستم مدیریتی تیم های پر طرفدار قرمز و آبی حالا حالا ها بازی های خوبی از این دو تیم نخواهیم دید .

وقتی بزرگان تیم و پیشکسوتان این دو تیم از باشگاه بیرون می افتند چنین شرایط ناگواری پیش می آید . به هر حال اگر قرار هست پرسپولیس و استقلال نتیجه نگیرند پس چه بهتر با علی پروین و ناصر حجازی چنین شود نه با سرمایه گذاری های میلیاردی از بودجه بیت المال مسلمین !


 
دایی جان ناپلئون
ساعت ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ روز جمعه ۳ اسفند ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: ادبیات

 

من یک روز گرم تابستان ، دقیقا یک سیزده مرداد ، حدود ساعت سه و ربع کم بعد از ظهر عاشق شدم . تلخی ها و زهر هجری که چشیدم بار ها مرا به این فکر انداخت که اگر یک دوازدهم یا یک چهاردهم مرداد بود شاید این طور نمی شد .

 

رمان مشهور دائی جان ناپلئون نوشته ایرج پزشکزاد با این جملات آغاز می شود . بیشتر معروفیت این کتاب به دلیل اقتباسی بود که از آن ، ناصر تقوایی در ساخت یکی از برترین سریال های تلویزیونی کرد .

بازی پرویز فنی زاده در نقش مش قاسم و غلامحسین نقشینه در نقش دایی جان ناپلئون به قدری برجسته بود که هنوز هم تکیه کلام هاشان بر سر زبان هاست ، حتی کسانی که سریال را ندیده اند :

کار کار انگلیسی هاست !

والله بابام جان ! دروغ چرا ؟ تا قبر آآ ...

 

تکه هایی از بازی زنده یاد فنی زاده رو دیدم که بسیار زیبا و حرفه ایست و البته باز هم به طور ناقص در فیلم های دیگری که بازی کرد و از زنده یاد نقشینه هم فیلم بسیار زیبا و تا حد زیادی مهجور ای ایران !

 

بقیه بازی ها هم بقدری عالی بوده است که در جاودانه شدن این سریال بسیارموثر بوده است .

 

خیلی وقت ها بود که دوست داشتم دایی جان ناپلئون ایرج پزشک زاد را بخوانم ولی نشد . تا اینکه بالاخره کتاب را یافتم ولی افسوس که فرصتی برای خواندن ندارم و به احتمال بسیار نمی توانم خواندن کتاب را به پایان برسانم . چرا که از یکشنبه برای خدمت اعزام می شوم . و باید سریعتر کتاب امانتی را پس دهم .

این هم از بازی سرنوشت !

شاید هم این زیر سر انگلیساس !

 


 
اولین ترانه فریدون فروغی با تورج شعبانخانی
ساعت ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢ اسفند ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: گیتار و موسیقی


چون سایه های بی امان بازیچه ی دست زمان
در این دنیا ماندم چنان افســرده و حیـران
سرگشته و نــالان
چون آدمک زنجیر بر دست و پایم
از پنجه ی تقدیر من کی رهایم
ای که تـو دادی جانم گو به من تا کی بمانم
آدمـی چون آدمک مخلوقی سـرگردان
چون آدمک زنجیر بر دست و پایم
از پنجه ی تقدیر من کی رهایم

سال 1349 استودیو ب‍ل
ضبط موسیقی تیراژ فیلم آدمک ساخته خسرو هریتاش با آهنگسازی و ترانه ای از تورج شعبانخانی با صدای فریدون فروغی
اولین ترانه ای که از فریدون فروغی به ثبت می رسد

خسرو هریتاش برای آهنگسازی فیلمش تورج شعبانخانی را که در آن زمان 19 ساله بود را انتخاب میکند و در نوع آهنگ و ترانه با او به توافق می رسد ولی تورج شعبانعانی تمایلی برای اجرای ترانه با صدای خودش ندارد و برای این کار فریدون فروغی را که هم سن وسال خودش و از دوستان نزدیکش است پیشنهاد میکند ولی فریدون قبول نمیکند چون او تا به آن زمان آهنگی به زبان فارسی نخوانده است تا اینکه بعد از یک هفته تمرین مداوم با تورج ، آهنگ در استودیو بل که در آن زمان از بهترین استودیو هاست آهنگ ضبط می شود و بعد از اکران فیلم در همان سال و پخش صفحه های آهنگهای فیلم ، آدمک و پروانه ی من در بین مردم به سرعت به محبوبیت می رسد و گل می کند


 
گل سرخ _ نوری
ساعت ۸:٢٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱ اسفند ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: گیتار و موسیقی

این گل سرخ من است !

 

دامنی پر کن ازین گل که دهی هدیه به خلق .

 

که بری خانه دشمن !

 

که فشانی بر دوست !

 

راز خوشبختی هر کس به پراکندن اوست .

 

 


 
قطبی ضد فوتبال
ساعت ٤:٠٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱ اسفند ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: ورزشی

باز هم پرسپولیس باخت !

سومین شکست پرسپولیس در لیگ و چهارمین شکست در فصل اخیر همراه با افشین قطبی !

با بررسی تمام این شکست ها می توان ردپای افشین قطبی را دید !!!!

چرا که قطبی با این نوع فوتبال آشنا نیست . عدم آشنایی قطبی به دلیل حضور طولانی مدت در خارج از ایران ، هنوز با این نوع فوتبال که تنها و تنها در کشور ما جاریست و سال هاست که حتی عرب ها از آن دست بر داشته اند !

ضد فوتبال !

تنها شاخصه رقبای پیروز در برابر پرسپولیس ضد فوتبال بود ! و چون قطبی آشنایی کاملی با این پدیده نداشته است هیچگاه موفق نبوده که فوتبال کثیف را شکست دهد !

مثلا اگر ابومسلم دو هفته پیش در برابر پرسپولیس دست به بازی کثیف و ناجوانمردانه می زد ، در برابر قرمز ها پیروز می شدند ولی چون فقط به بازی پرداختند بازی برده را براحتی با تساوی عوض کردند !

به هر حال سال هاست شعار اصلی فوتبال ، بازی جوانمردانه است و در تمام دنیا رعایت می شود ولی افسوس که ایرانیان که هموراه به اخلاق شهره بوده اند در صدر جدول فوتبال ناجوانمردانه قرار دارند !

افسوس !


 
شهید محلاتی
ساعت ۱:٠٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱ اسفند ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: تاریخ



مجاهد نستوه، عالم وارسته، شهید فضل الله محلاتی ، در سال 1309 در شهرستان محلات، در خانواده‌ای کشاورز و متدین به دنیا آمد. پس از تحصیلات مکتبی، در سال 1344 وارد حوزه علمیه قم شد تا از بحر، بی‌کران بزرگان آن دیار در جوار دخت موسی بن جعفر علیه السلام در آستانه مقدسه حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها جرعه بنوشد . بزرگانی نظیر آیه الله بروجردی، آیت الله خوانساری و دیگر نخبگان عرصه فقه و فقاهت، و از همه مهمتر تلمّذ در محضر آیت الله خمینی . او که از سالهای حضور در محلات، با پیر خمین همدم بود و از نور وجودش بهره‌مند بود، در قم نیز چون پروانه برگرد شمعش فیض می‌برد . با شهید مصطفی خمینی هم سال بودند و یاری دیرینه، و از این طریق رابطه ایشان با بیت امام صمیمی ‌تر گشت ..


در دل‌ِخطر میرفت و به خاطر آرمان و هدفش از هیچ زیان شخصی، باک نداشت. در نهضت ملی نفت، همکاری نزدیکی با آیه الله کاشانی داشت. .


در طول مبارزات حاج آقا روح الله خمینی همواره می‌کوشیدند تا ایده و مرام وی ، را به علمای دیگر ارائه دهد و آنها را با مسیر مبارزه آشنا سازد. از دوستان شهید نقل است که هر وقت شهید محلاتی را در شهرهای مختلف و در کنار علما می‌دیدند، معلوم بود که اعلامیه‌ای در راه است و انقلاب جهش نوینی را خواهد کرد.


فعالیت‌های شهید محلاتی ، تا سال 1342 ادامه داشت و در این بین بارها به‌دست دژخیمان رژیم ‌شاهی به زندان افتاد. به طوری که روزها حبس در سلول‌های وحشتناک ساواک، وضعیت بدنی‌اش را بسیار وخیم کرد و پس از بازگشت چند روزی ادامه داشت، شهید محلاتی همزمان با اوج مبارزات و فعالیت‌های، از درس و بحث غافل نبود و تا سال 1339 تحصیلات خویش را در قم ادامه داد. مقدّمات و مطوّل را خدمت آیت الله مطهّری ، آیت الله صدوقی، مشکینی خواند و سطح، را در محضر فرزانگانی چون آیت الله حائری سلطانی و حاج شیخ عبدالجواد اصفهانی گذراند. در پس از سال 1339 نیز در تهران در بحث آیات معظّم خوانساری، آملی و آشتیانی شرکت می‌جسته و در فقه و اصول از شاگردان مبرّز امام بود و نمایندگی ایشان و آیه الله بروجردی را داشت. بسیاری از تقریرات و دست نوشته‌های وی، در هجوم ساواک به منزلش از بین رفته و هم اکنون دست نوشت‌هایی به صورت پراکنده باقی مانده است. مباحث اجتهاد و تقلید، کتاب طهارت، صلوة و مباحث استصحاب، نوشته‌های این یار برجسته امام بود


استاد شهید، در اولین دوره مجلس شورای اسلامی، به نمایندگی از مردم محلات وارد مجلس شد و یکی از اعضاء مؤثر کمیسیون دفاع بود. مسئولیت‌های مختلف شهید، نشان از روح فعّال و خستگی ناپذیر این یار دیرین امام داشت.
شهید محلاتی پس از عمری تلاش بی‌وقفه، در راه اعتلای اسلام و انقلاب، پس از سال‌ها کشیدن آه حسرت در فراق هزاران یار دلپاک که در کشاکش مبارزات سی ساله خود، در یکم اسفند، سال 1364 آن گاه که با جمعی از نمایندگان مجلس و دیگر بزرگان عازم جبهه‌های نبرد بودند تا با حضور خود در آن میادین نورانی باعث قوت قلب رزمندگان گردند، در هواپیمای آسمان برفراز اهواز، مورد اصابت دو فروند جنگنده بمب افکن عراقی قرار گرفت و به همراه چهل تن از بهترین یاران امام امت، ققنوس وار در آتش عشقش پرپر گشت و ملت را همان قدر در سوگ خون نشانید که دشمنان را در شنیدن خبر شهادتش شاد کرد

یادش گرامی باد !