سکوت سنگین

من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است

شریعتی
ساعت ۱٢:۳٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۸ مهر ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: معلم شهید شریعتی

 

 

« دلی که عشق ندارد و به عشق نیاز دارد ، آدمی را همواره در پی گمشده اش ملتهبانه به هر سو می کشاند ، خدا ، آزادی ، هنر و دوست در بیابان طلب بر سر راهش منتظرند تا وی کوزه خالی خویش را از آب کدامین چشمه پر خواهد کرد . »

 

« هوشیارترین و آشنا ترین مردم ، احساس هر کسی را تنها در سخنش می جویند و این یک غفلت شگفتی است . چه ، میان آنکه با نیرومند ترین کلمات ایمان خویش را به کسی یا امری بیان کرده است و در بیان آن نیز اصرار دارد و برای اظهار آن از همه استعدادهای روح و لفظ کمک گرفته است با آنکه نیرومندی ایمانش به کسی یا امری در کلماتش پیداست اما به کتمان آن اصرار دارد و برای پنهان کردن و انکار کردن آن از همه استعداد هایی که در اراده و تصمیم و گذشت و صبر خویش دارد کمک گرفته است فاصله ای است که حتی کسانی که با زبان و دل آدمی آشنایند نیز از آن غافلند ! و کسیکه شگفت ترین و باورنکردنی ترین و تندترین دوست داشتن ها را خطاب  به خویش احساس می کند و در برابر آن یا سراسیمه و پریشان می شود و یا غزل ها و سروده ها و قصه ها را از زبان کسی می شنود که در نگفتن و نسرودن آن رنج های بسیار دردآور برده و در کتمان کردن آن جهادهای خونین با خویش کرده است و نتوانسته است !

 

معلم شهید علی شریعتی – گفتگوهای تنهایی صفحه 580

 


 
شریعتی
ساعت ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ مهر ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: معلم شهید شریعتی

 

از معلم شهید علی شریعتی – گزیده ای از کتاب ارزشمند گفتگوهای تنهایی از صفحه 665

 

از تو به خاطر آن کارهای بدی که کرده ام و تو را خیلی اذیت کرده ام از ته دل عذر خواهی کنم ... میدان مرا می بخشی ، بخشیده ای ، تو خیلی زودتر از من می بخشی ، تو خیلی صبور و بزرگوار و مهربانی از تو ممنونم ولی به هر حال دلم می خواهد از تو عذر خواهی کنم ، یعنی به خاطر اینکه بدانی ، به تو بفهمانم که از آن کار ها پشیمانم ، یعنی حالا میفهمم که آن کارها خوب نبوده ، نباید آن حرف ها را به تو میزدم ، آن فکر های بد را نسبت به تو در مغزم راه می دادم ، حالا میفهمم هر دلواپسی و نا امیدی و هر اضطراب و ناراحتی و هر ناله ای که داشتم یک کار بدی بوده است که نسبت به تو مرتکب می شده ام ، یک گناهی بوده است و حال میفهمم که آن ها چقدر تو را رنج می داده است و تو چقدر مهربان بودی و مرا دوست داشتی که تحمل کردی ! از تو متشکرم ، تو چقدر خوبی ومن حال قدر تو را میدانم و حال میفهمم که اینکه میگفتی خوب بودن از زیبا بودن گاه زیباتر است و خوب بودن در حد بسیار متعالی و بلندش با زیبائی بلند و عالی یکی میشود یعنی چه حالا میفهمم که چرا تو دلت میخواست من بیشتر به تو ایمان داشته باشم تا عشق ، بیشتر دوستت داشته باشم تا عشق ...

 

حال بدان که همان جور شده ام که تو می خواستی ، باور کن ، تعارف نمی کنم ، احساس میکنم ، دارم خودم را از این جوری می بینم ، به تو ایمان دارم ، و میدانم ایمان چیست و میدانم که از عشق بالاتر است . از همه چیز عالی تر است ، زیباتر است . اینکه از ان طوفان ها و سختی ها و خطر ها و پرتگاه ها و نا امیدی ها و رنج های هولناک و دشوار هر دو جان سالم بدر بردیم و هر دو برای هم ماندیم و آن ودیعه آسمانی را نگه داشتیم و نجات دادیم و پس از آن همه ماجرا ها خود را تا این جا کشاندیم و زندگی را و خوشبختی را و عشق را و خودمان را فتح کردیم همه به خاطر آن بود که تو خوب بودی و من ... من چی بودم ؟ بالاخره من هم یک سهمی داشتم نه ؟!

 

- و تو هم مرا دوست داشتی ، عشق داشتی و آنچه از من در تو بود یک هوس نبود ، یک بازی نبود ، یک ماجرا نبود ، یک خودخواهی نبود ، یک ایمان راستین نیرومند و پر از صداقت و حقیقت بود و به خاطر همین هم بود که قدرت صبر داشتی و توانائی تحمل و ... تنهائی کشیدی و رنج بردی ، و شلئغ نکردی و طغیان نکردی و نومید نشدی و فراموش نکردی و بازی نکردی و ریاضت کشیدی و روزه گرفتی و عبادت کردی و انزوا گرفتی و در خود فرو رفتی و سال های سخت شب اندر شب را به تنهائی گذراندی و بار سنگین و کمر شکن و خفقان آور سکوت و تحمل و شکیبائی را کشیدی و به زانو درنیامدی و آن را هم از دوشت نیفکندی و من نمیدانی ، نمی دانی که هرگاه به تو می اندیشم و تو را می بینم چه احساسی از تو و کار دشوار و سرنوشت و سرگذشت سختت دارم ! چه احساسی ! چگونه این شانه های ظریف تو آن بار سنگین خرد کننده را که شانه های نیرومند و مردانه و سخت مرا به درد آورد ، این همه راه کشید و تا اینجا ، تا اطاق من رساند ؟! چگونه این اندام شکننده تو که به ساقه صبح مانند است در برابر آن ضربه های وحشی تندباد های سیاه ایستاد و نشکست ! چگونه ان چهره نازک و لطیفی که همچون گلبرگ لطیف خاطره ای است که در باغ خیال پرنده عاشقی میشکفد و من چنین میپندارم که ردپای نگاهی بر آن خط می اندازد و با آهی کدر میشود آن همه سیلی های بی رحم زندگی بی عاطفخ و کینه آمیز و خشن را همه خورد و تحمل کرد و به خاطر من ماند و صبر کرد ! ان دل کوچک و مصومی که اعصابش همچون سیم های نازک چنگی باید با اشاره نرم سر انگشت کوچک اخمی یا لبخندی به ناله آید چگونه آن همه دردهای وحشی و خشن را و آن همه حرف های ابلهانه سنگین و زشتی را که از غار های سیاه و متعفن دهن های آن آدم های بد

 

ه
 
شریعتی
ساعت ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ مهر ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: معلم شهید شریعتی

... تو را الان یک کوه بلند بزرگ مهربان می بینم ، تو خیلی خوبی ، هیچ وقت تو را مثل این لحظات با خودم مهربان و نزدیک و محرم احساس نمی کرده ام ، حالا احساس می کنم که دوست داشتن از عشق بهتر است ، تو مرا دوست داری اما ، من هم به تو عشق می ورزم باید هم همین طور باشد ، تو را یک حامی احساس می کنم ، یک حامی مقتدر و دوست برای همین هم هست که الان به تو پناه می آورم ، مرا در حمایت خودت بگیر ، الان ، الان خیلی می ترسم ، نمی دانم چرا یک مرتبه این جور شدم آن سال ها دور از تو این چنین می شدم ، هر وقت پشت می آمدم ، چند لحظه ای ، چند کلمه ای با تو بودم ، آرام می شدم ... اما حال ، باور کردنی نیست از همه وقت بیشتر عذاب می کشم !

اقلاً ... بگو چرا ؟ چرا این احساس را می کنم ؟ این خیلی غیرعادی است ، نمیدانی چقدر سخت است .

معلم شهید علی شریعتی – گفتگوهای تنهایی صفحه  633

 


 
دوستان
ساعت ٢:٤۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۳ مهر ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: شخصی

به نام خدا

 

 

با سلام

 

دوباره پس از اینکه چندیست در مورد گیتار و موسیقی نمینویسم باز بین نوشتن هام وقفه افتاد ولی سعی خواهم کرد حداقل هفته ای یکبار بنویسم و البته هنوز نوشته های زیادی هستند که نوشته ام ولی موقعیت مناسبی باید پیش آید که با مرتب کردنشون اونها رو اینجا بنویسم . به هر حال از همه دوستانی که تو این مدت اخیر بهم سر زدن و با پیامهای خوبشون حمایت کردند سپاسگذارم . تعدادی از این عزیزان که صمیمانه ازشون ممنون هستم عبارتند از :

 

جابر تواضعی /  فرامرز سید آقایی / سیب / ستاره / صبا / امین نورا /  لیلا / شقایق / رضا / احسان / سید فتح اله صدری زاده /  شیرین /  آدم / هاله / بهار / اتی / احسان / مهدی بوترابی / بهنام / سوسن جعفری / رضا کاظمی / امیر / مجید / بهزاد / مارال / سید محمود جوادی / علیرضا حسینی / فرنگیس / کیارش / مهکامه / محمد / امید کاویانی  / وبلو/اراجیف من  /از دل تا قلم نازدختری در اوج زیبایی  اندر خـم یــه کــــوچـــــه  /باران سرخ / مخاطبهای آشنا /بلاسفمی   /بهار لبخند زندگی / پشت دیوار شب یه راهی داره/  پونه/ تا شقایق هست میمانم/ ترانه های تنهایی/  ترانه های کوچک / تنهاییهای پریـا/تو را من چشم در راهم  /  /صدای سکوت / جوان ها /چیست آن پیدای پنهان/چوبین/حرفای خودمونی*/حرفهای لطیفه /حرفهایی برای نگفتن /حرفهای یه دیوونه /خاطرات  / خاله سوسکه / خانم کوچولو/ دختران فاطی خانوم/ دریا در من / دفتر ممنوع / دلتنگی های غریبه / دلتنگی های یک زن / دوران سرکشی/ دهکده عشق/ رهگذار عمر/ رهگذر سرزمین شعر / /زیر نویس/ /ساعت سرد/سپیده شهریست پر ظریفان و هر طرف نگاری/ ستاره دریایی / ستاره شبهای بارانی/ سرخی بارون/ سرشار از درد دل/ سلام بر سحر خیز مدینه / سلام علی ال یاسین// سکوت / سوته دلان / سهراب زنده است/ ســـیندرلا و غریــــبه ها / شاه کلید / شاید تو هم تنها باشی؟ / شعر سینا / شعر و فریاد و آرزو/ تلخ / ضامن آهو/ طنین یک ترانه / عاشقان خوب خدا/عاقلانهعشق تولد دوباره / عکسهای روز/ علی سیا / غریبی مثل خودمی/ فیوژنه افرا / قصه ی شهر سکوت/ کربلائی رهام / کلبه کوچولوی من  /گل یخ من / گلهای رنگارنگ/ گیتار فلامنکو پدرام امینی ابیانه / مارمولک آنلاین// ماه شب/ مپ/ مرا آفرید آنکه دوستم داشت / مریم / مسافر کوچولو// مسلمون//  موزیک پاپ گیتار / مهسا / میخانه عشاق / نامه های بی مقصد/ نیکا   / و اما عشق یادداشتهای فرهاد عشقی / / یادداشت های یک جوان دانشجو ایرانی*/ یادداشت هاى دلتنگى یادداشتهای مغشوش یک دانشجو / / یاور همیشه مو من/ یاوه های عاشقانه یک من / یه پسر شمالی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 
شریعتی
ساعت ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٥ مهر ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: معلم شهید شریعتی

... چشمهایت را ببند ، نگاهم مکن !

 من طاقت دیدن آنها را ندارم .

 چه بگویم ؟

گریستن ، تنها کار یک ناتوان است و من سخت ناتوانم !

گفتگوهای تنهایی – دکتر علی شریعتی


 
فروغی
ساعت ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳ مهر ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: گیتار و موسیقی

ششمین سالروز فقدان  فریدون فروغی گرامی باد .

 

ترس و پوچی ، ضعف و زبونی ، احساس خستگی و تنبلی ، دلاوری و شهامت ، امید و سرشار بودن از زندگی ، قوت دل و سروری ، حس پیری و جوانی و خلاصه تمامی این ها در وجود خود آدمیست که رابطه مستقیمی با عملکرد او دارد و در بالای تمامی اینها یعنی چیزی که این ها را پوشش میدهد کلمه خداوند است که تعیین کننده درون اوست .

 

 

 

 

فریدون فروغی

 

 


 
علی
ساعت ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۱ مهر ۱۳۸٦   کلمات کلیدی:

خداحافظ ای انتظار اجل

خداحافظ ای زانوی در بغل

خدا حق ز ناسپاسان گرفت

علی را از علی ناشناسان گرفت


 
ضد فوتبال
ساعت ۱:٤٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢ مهر ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: ورزشی

پرسپولیس جمعه گذشته هم مساوی کرد و البته این بار 3 – 3 نه 0- 0 ! هرچند روز تعطیل کمتر از روز غیر تعطیل تماشاگر اومده بود به ورزشگاه ولی باز هم حدود هفتاد هزار نفر جمعیت اومده بود . نکته جالب این بازی هم این بود که هرچند پرسپولیسی ها بازی برده رو مساوی کردند ولی چندان ناراضی نبودند خصوصا از تیم حریف . چون سپاسی شیراز فوتبال جوانمردانه بازی کرد و نتیجه گرفت نه مثل راه آهنی ها ضد فوتبال ! به همین دلیل هم نه تنها به پیروانی اعتراضی نکردند که حتی او رو هم تشویق کردند . این برام خیلی جالبه که مردم ما خوب میفهمند و فرق بین فوتبال خوب و فوتبال کثیف رو میدونن .اون بابا ، مربی راه آهن بعد بازی میگفت چون نتونستند ما رو ببرن میگن ضد فوتبال . چرا هیچکس بعد از بازی جمعه نگفت ضد فوتبال ! اصلی ترین برنامه مربی اسبق ابومسلم اینه که ضد فوتبال بازی کنند ، هنوز چند فصل پیش یادمه که تو مشهد در برابر استقلال به توپ جمع کنهای کنار زمین گفته بودش به استقلالی ها دیر توپ بدن و این باعث شد که درگیری پیش بیاد . من که تو فوتبال همچی چیزی ندیده بودم حتی بحرینی ها باید بیان و از این بابا درس بگیرن هرچند که اونا هم فهمیدن با هر روشی نباید برد و ارزش اصلی فوتبال به جوانمردانه بازی کردنه !

 


 
اول مهر
ساعت ٩:۱٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ مهر ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: شخصی

اول مهر شد .

ولی این بار مهر برایم با همیشه فرق داره ! پس از 18 سال درس خوندن بلخره این اولین مهریست که به سر کلاس نرفتم ! حس غریبی داره.

      اولین مهر کلاس اول هنوز یادمه . صف و کلاس بندی معلمی که داشتیم . خانم پوربنایان ! کلی هم ازش خاطره دارم نه تنها من که بعضی از اطرافیانم ! یه معلم با لهجه غلیظ آذری میخواست بهمون الفبا رو یاد بده ولی خب حداقل برای من خیلی از تلفظ هاش نا مفهوم بود به طوری که هر وقت میرفتم گچ بگیرم از دفتر مدرسه به جای گچ میگفتم جک !! و جالب اینکه همه ایراد رو از من میگرفتند نه از اون خانوم معلممون ! بعضی اوقات که مدیر و ناظم  دبستان رو تو خیابون می بینم هنوز از اون جک معروف میگن ! دبستان کوچکی  که میرفتم به نام دبستان کمیل بود مدرسه ای که بعد ها فهمیدم هنرمند فقید زنده یاد بابک بیات هم در همون کلاس ها درس خوندش و از همون جا رسید به جایی که شد سلطان ملودی ایران ! ترانه ساز آهنگ هایی همچون هجرت ، شام مهتاب و خیلی دیگه از آهنگ های داریوش اقبالی و حامی و مانی رهنما ! چند وقت پیش پس از سال ها فیلم کشتی آنجلیکا رو دیدم که حداقل آهنگ متنش که از بیات بود آدم رو می برد به سال های دور و فیلم هایی که خیلی با فیلم های الان فرق داشتند . بازی زیبای داریوش ارجمند و عزت الله انتظامی و مجید مظفری و آتیلا پسیانی و پرویز پور حسنی و مرحوم مهدی فتحی که یادش گرامی باد .