سکوت سنگین

من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است

قربان
ساعت ٥:۱٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ آذر ۱۳۸٦   کلمات کلیدی:

عید قربان مبارک باد

امروز نماز عید قربان در دانشگاه تهران برگزار شد به امامت آیت الله هاشمی رفسنجانی که وی چند نکته جالب توجه در خطبه های نماز بیان کرد :

یکی در مورد استهلال ماه قمری و اختلاف های همیشگی که در ایران موجود است . هرچند در مورد عید فطر معمولا بیشتر نمود دارد ولی کمتر صحبت میشه و این بار که شرایط کمی آرام تر است رفسنجانی زبان انتقاد گشود و از اختلاف دو سه روزه عید قربان در ایران با سایر کشور ها دو بار انتقاد کرد .

مورد دوم در مورد تورم صحبت جالبی کرد و گفت هر کسی با رفتن به بازار به راحتی متوجه میزان تورم میشود و برای اطلاع نیازی به شنیدن اخبار و آمار نیست . این صحبت ها در کنار حرفهای اوایل هفته رییس جمهور جالب می نماید .

و در آخر اینکه به طرز مشهودی دولتی ها در نماز عید قربان شرکت نداشتند !! 

 

 


 
پیروزی های بزرگتر از ملی کردن صنعت نفت
ساعت ۸:٥۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۸ آذر ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: تاریخ

 در  ابتدای دهه 1350 شمسی کشور های عضو اوپک در تهران جمع شدند و به پیشنهاد محمد رضا پهلوی شاهنشاه ایران قیمت نفت را به دو برابر قبل رساندند . ( از 5.2 دلار به 11.65 دلار )  که البته این افزایش توسط ایالات متحده آمریکا به شاه ابلاغ شده بود و او در حد سخنگوی کاخ سفید عمل کرد .

در پایان مذکرات همه با هم هم صدا شدند تا رهبری های شاه را بستایند . پرویز نیکخواه روی پرده تلویزیون تاکید کرد که این پیروزی به مراتب از پیروزی در ملی کردن صنعت نفت مهم تر است .

نقل از کتاب از سید ضیا تا بختیار نوشته مسعود بهنود

 


 
شاه و علی امینی و ... آیت الله خمینی
ساعت ٤:٥٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۸ آذر ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: تاریخ

 

یکی از شخصیت های مشهور در تاریخ معاصر علی امینی است که البته هنوز نتوانسته ام چندان در مورد او مطالبی بخوانم .

علی امینی پسر خانم فخر الدوله ( بانی مسجد معروف و قدیمی فخر در شرق تهران ) و نوه مظفرالدین شاه قاجار و البته داماد وثوق عاقد قرداد ننگین 1919 ، یک سیاست مدار باهوش و متمول در زمانی که اکثریت رجال به انگلیس وابسته بودند به کمک قوام به ایالات متحده نزدیک شد و از قدمای رجال آمریکایی بود که توانست با کمک جان اف کندی رییس جمهور مغرور آمریکا به مقام نخست وزیری برسد . هرچند محمدرضا پهلوی که همواره از شاهزادگان قجری وحشت داشت خیلی زود وی را از سر راه کنار زد و وی نتوانست چندان نقش موثری داشته باشد ولی وی از هوش سرشاری بر خوردار بود که از قاجار ها کم دیده ایم .

یکی از نمونه های سیاس بودن علی امینی در راجع به مسائل قبل از 15 خرداد 1342 نمود پیدا کرد . در کتاب ارزشمند مسعود بهنود به نام از سید ضیا تا بختیار که به بررسی نخست وزیران دوران پهلوی می پردازد . امینی پس از ملاقات با آیت الله خمینی در مورد وی به محمدرضا پهلوی او را از در افتادن با این رهبر روحانی بر حذر داشت و به او گفت :

" در صورت یک اشتباه کوچک و به زندان انداختن این مرد ، حتی برای یک روز ، دیگر هیچ عاملی قادر نخواهد بود ، رژیم را حفظ کند . "

 

امینی با هوش خود اتفاقی را پیش بینی کرد که بیش از 15 سال بعد محقق شد . شاید اگر محمد رضا پهلوی به حرف این شاهزاده قجری گوش کرده بود اکنون رضا پهلوی این همه به آب و آتش نمیزد تا حتی برای یک لحظه هم در ایران سلطنت کند !

 


 
شهادت
ساعت ٢:٥۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ آذر ۱۳۸٦   کلمات کلیدی:

بیشترین روایات و اخباری که در زمینه معارف دینی و اسلامی به ما رسیده است، از جانب امام باقر و امام صادق علیهماالسلام بوده است زیرا در دوره آن امامان بزرگ فرصتی مناسب فراهم گشت تا آنان بتوانند ظرائف و نکات دقیق دینی را برای هدایت بشریت ارائه نمایند از جمله اموری که در سخنان و گفتار امام باقر علیه السلام به طور کامل مورد تبیین قرار گرفته است، مساله مهدویت می‎باشد که به جلوه‎هایی از آن اشاره می‎نماییم:

 

تسلط کامل حضرت مهدی (عج) بر عالم

بی شک نمی‎توان حکومت مهدوی را محدود در یک گوشه خاص جهان نمود و حضرت مهدی ارواحنا فداه را به یک نژاد خاص مربوط کرد بلکه آن حضرت متعلق به تمام عالم می‎باشد و دولت و حکومت وی بر تمام جهان می‎باشد چنان چه قرآن کریم سیطره آن حضرت را بر تمامی زمین می‎داند و می‎فرماید: "ان الارض یرثها عبادی الصالحون"(1)؛ زمین را بندگان شایسته به ارث خواهند برد که امام باقر علیه‎السلام در ذیل این آیه می‎فرمایند: «این افراد (صالحون) همان یاران مهدی(عج) در آخرالزمان خواهند بود.» (2)

و در جای دیگر فرمودند: گویا یاران حضرت مهدی را می‎بینم که بر خاور و باختر گیتی مسلط شده‎اند و هیچ چیز در عالم نیست مگر آن که از آنان فرمان می‎برد."(3)

 

ایجاد اقتصادی سالم و مفید در جامعه بشری

عدم برنامه‎ریزی صحیح، ویژه‎خواری، تبعیض و ... از اموراتی هستند که زندگی رفاهی و معیشتی دنیا را فلج می‎کند و راه یک زندگی متعادل و سعادتمندانه را برای تک تک افراد از میان برمی‎دارد. به طور حتم اگر منابع و ثروت‎های خدادادی با یک برنامه‎ریزی صحیح و همچنین مدیریتی متعهد و کارآمد در کلیه جوامع تقسیم گردد شاهد اقتصادی با برکت و با بازدهی کلان خواهیم بود و این رویه در حکومت حضرت مهدی(عج) به طور کامل محقق خواهد شد. در آن دولت کریمه، هر نیازمندی به آمال و حوائج خود خواهد رسید و آن حضرت چنان بذل و بخشش به افراد جامعه می‎نماید که حتی پیامبران گذشته چنین کاری را نکرده‎اند و کار به جایی می‎رسد که دیگر کسی یافت نمی‎شود که بتوان به او کمک کرد و همه مردم به تمکن مادی و اقتصادی سرشاری دست خواهند یافت.

امام باقر علیه السلام در این باره چنین فرمودند: «حضرت مهدی(عج) در سال دو بار به مردم مال می‎بخشد و در ماه دو بار امور معیشت به آنها می‎دهند. تا نیازمندی به زکات باقی نماند . صاحبان زکات زکات خود را نزد فقراء می‎آورند ولی آنها نمی‎پذیرند. پس آنها زکات خویش را در کیسه‎هایی قرار می‎دهند و در اطراف خانه‎ها می‎گردند تا محتاجی پیدا کنند ولی مردم بیرون می‎آیند و می‎گویند: ما احتیاج به پول شما نداریم. سپس آن حضرت چنان دست به بخشش اموال می‎زند به طوری که تا آن روز کسی این چنین بخشش اموال نکرده باشد.» (4)

آن حضرت در جایی دیگر در مورد بهبود وضع معیشتی اجتماع و مردم چنین می‎فرمایند: «همه اموال جهان در نزد مهدی (عج) گرد می‎آید آنچه در دل زمین است و آنچه بر روی زمین است آن گاه مهدی (عج) به مردم می‎گوید: بیایید و این اموال را بگیرید این‎ها همان چیزهایی است که برای به دست آوردن آنها قطع رحم کردید و خویشان خود را رنجانیدید خون‎های به ناحق ریختید و مرتکب گناهانی شدید.» (5)

 

رشد عقلی و تکامل معرفتی بشریت

یکی از آرمان‎های عظیم انبیاء الهی گسترش علم و معرفت در میان مردم بوده است، عقلانیتی که در پرتو آن بتوان به سعادت و پیشرفت کاملی دست یافت. چنان چه حضرت امیرالمومنین می‎فرمایند: « خداوند به سوی مردم پیامبران را فرستاد تا فطرت آنان را بیدار نمایند و نعمت‎های فراموش شده را به آنها تذکر دهد و با آنان اتمام حجت نماید و نیروهای پنهانی و عقول آنان را باور نماید.» (6)

از برنامه‎های اصلی حضرت مهدی نهادینه کردن فرهنگ تعلیم و تربیت دینی و اسلامی و عقل محوری در میان مردم می‎باشد و ظرفیت علمی و معرفتی آنان را به حد کمال خواهند رسانید. این مطلب را در حدیثی از امام باقر علیه السلام چنین می‎خوانیم: «قائم ما به هنگام قیام نیروهای عقلانی مردم را تمرکز می‎دهد و منت الهی خویش را بر سر مردم خواهد گذاشت و خردها و دریافت‎های عقلی را به کمال می‎رساند و دانش آنان را گسترش می‎دهد.» (7)

در حکومت عدل جهانی دیگر ضعف و خلاء فکری و معرفتی وجود ندارد و ریز و درشت اجتماع از منابع سرشار علمی و عقیدتی سیراب می‎شوند و حتی زنان خانه‎دار نیز از آن بی‎بهره نمی‎مانند. امام باقر علیه السلام در این باره فرمودند: «در زمان حکومت مهدی (عج) به همه مردم حکمت و علم می‎آموزند تا جائی که زنان در خانه‎ها با کتاب خدا و سنت پیامبر قضاوت می‎کنند. قرآن کریم حضرت مهدی را به آب گوارایی تشبیه می‎کند و می‎فرماید: «قل ارایتم ان اصبح ماءکم غورا فمن یاتیکم بماء معین» (8) ؛ اگر آب حیات شما در زمین فرو رود چه کسی آن آب روان را برای شما خواهد آورد؟ که امام باقر علیه السلام در حدیثی زیبا این آب گوارا را به وجود مقدس حضرت مهدی و گسترش علم و معرفت و کمال در میان بندگان خدا تاویل می‎نمایند و هم چنین می‎فرمایند: «این آیه در باره امام قائم نازل شده است یعنی کیست که امام شما را آشکار کند که شما را از آسمان و زمین آگاه سازد و از حلال و حرام و آمین خدا مطلع کند.»(9) امید است که خداوند متعال همه ما را از دوستان و یاران آن حضرت در غیبت و ظهورشان مقرر فرماید.

 

پی‎نوشت‎ها:

1- قرآن کریم، انبیاء 105.

2- تفسیر مجمع البیان، ذیل آیه 105 انبیاء .

3- موعود امام مهدی، کتاب سوم، ص 452 .

4- بحارالانوار، ج 52، ص 39 .

5- غیبت نعمائی، ص 237.

6- نهج البلاغه، 33.

7- بحارالانوار، ج52، ص 236.

8- قرآن کریم، ملک 30.

9- کمال الدین، ج1، ص 325.

نقل از تبیان


 
لا لا لای لای گل پونه . . . بخواب لای لای نگیر بونه
ساعت ٢:٢٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ آذر ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: سیاست
نوشته زیر را اقای سید اقایی در وبلاگ مستطابشنو خرچنگ قورباغه نوشته اند :

خوشبختانه احمدینژاد دلایل گرانی را دیشب تو تلویزیون بیان کرد . دیشب زودتر از سر کار برگشتم  و تو راه نیم کیلو تخمه و بستنی و پفک و چ . . . فیل و لواشک آلو خریدم که بنشینم پای تلویزیون . بساط چای و میوه را هم آماده کردم . اگرچه نیم ساعت آخر قضیه خوابم برد و از این بابت از رئیس جمهورمان متشکرم اما صحبتهای دیشب احمدینژاد با مرتضی حیدری مجری خوش روی شبکه دو در تلویزیون - که به اشتباه گفتگوی رئیس جمهور با مردم - نامیده شده بود چندین نکته با مزه برایم یادگار گذاشت که دوست دارم برای بعضی قسمتهای آن نکاتی هم من بنویسم :

 

یک - احمدینژاد در موقعیتهای متعدد مصاحبه از اشتباهات دستگاههایی یاد کرد که تصمیماتشان باعث تشدید تورم شده است از جمله این که گفت : در فاصله تعویض رئیس کل بانک مرکزی ، بانکها  میلیاردها تومان چک پول وارد بازار کردند که همین موجب ایجاد تورم شد . . . یا گفت :  . . . آمدند 30 درصد بیشتر از مقدار مصوب کالایی را صادر کردند که این کار باعث کاهش عرضه و ایجاد تورم شد و . . .   

 

یکی نیست بپرسد پس دولت چکاره است که نمی تواند جلوی اشتباهات زیر مجموعه های خودش را هم بگیرد ؟  آیا این همان حرفی بود که با آن همه تبلیغات می خواستید با مردم بزنید ؟ این که حتی نمی توانید جلوی اشتباهات فرمانبران خودتان را هم بگیرید ؟

 

دو - احمدینژاد تقریبا در تمام قسمتهای صحبتش با مرتضی حیدری از نقشه ها ، توطئه ها و دسیسه هایی یاد کرد که دیگران برایش کشیده اند و به اجرا گذاشته اند و همه مشکلات اقتصادی و تشدید تورم را به نقشه های مخالفانش ربط داد . از توطئه گران به دفعات با لفظ (اینها) یا (باندهای اخلالگر) یاد کرد که جنگ روانی ایجاد می کنند ، تورم ایجاد می کنند ، اجرای طرحهای اقتصادی دولت را مختل می کنند و مانع کاهش تورم از سوی دولت می شوند .

 

یکی نیست بپرسد که اگر (اینها) تو این کشور این همه قدرت و مدیریت دارند که در مقابل دولت این همه توطئه های موفقیت آمیز می کنند و دولت با این بزرگی نمی تواند مانعشان شود بهتر نیست دولت به همان (اینها) سپرده شود تا آنها یعنی (اینها) که همان باندهای اخلالگرند با مدیریت قوی شان کشور را اداره کنند و از تشدید تورم هم جلوگیری کنند ؟ آخر چه معنی دارد رئیس دولتی بیاید تو تلویزیون دولتی و مشکلات اقتصادی ملت را به گردن چند تا باند پیزوری اخلالگر بیندازد ؟  آنهم باندهایی که آنقدر اهمیت ندارند که جلوی دوربین نامشان برده شود تا معلوم شود عاملان تورم چه کسانی هستند ؟

 

   

 

سه – دفعه پیش که رئیس جمهور با مردم سخن گفت مجری دیگری به نام مراد عنادی همراه مرتضی حیدری با احمدینژاد مصاحبه کرد . در آن مصاحبه عنادی به راحتی از پاسخهای رئیس جمهور قانع نمی شد ومصاحبه را - هرچند محتاطانه - چالشی کرده بود و به عبارتی رئیس را دو سه باری گیر انداخته بود . گرچه عنادی هم یک مجری دولتی است اما تجربه پیش نشان داد که با همه فشارها  از فرصت مصاحبه با رئیس جمهور استفاده بهتری کرد . دیشب حیدری هر بار آمد دهان باز کند احمدینژاد با ژست مدیریتی میان حرفش آمد و حرف خود را زد . 

یکی نیست بپرسد مراد عنادی کجا بود ؟ نکند برای راحت بودن احمدینژاد درهمین مصاحبه و مانند آن به عنادی در یکی از رسانه های کیهانیزه شده پست و سمتی داده باشند ؟ نکند بچه مردم را شکلات داده اند تا به پر و پای بزرگتر ها نپیچد ؟ نکند سرش را گرم کرده باشند تا حیدری را تنها بگذارد ؟ وقتی رئیس دولت همه چیز را محصول توطئه و دسیسه (اینها) می داند چرا ملت فقدان یک مصاحبه گر فرصت طلب در مصاحبه دیشب را محصول توطئه و دسیسه (آنها) نداند ؟


 
عشق را معصومیت و نجابتش عشق می‌کند. . .
ساعت ۱:٥٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ آذر ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: وبگردی

به چشم‌های هوس‌آلودی که به استقبال عشق آمده‌اند بگویید از همان راه

آمده بازگردند که عشق هرگز در قاب چنین چشم‌هایی نخواهد نشست!

به قلب‌های حقیری که در پی عشق می‌گردند بگویید عشق حس بزرگی

است، حتی اگر هم بخواهد در خانه‌ی تنگشان جا نمی‌گیرد.

به آنها که سخت می‌بخشند، سخت می‌بخشایند، دیر می‌گذرند، بگویید

آنکس که دیکته ساده «مهر» را نمی‌تواند بنویسد او را چه به سرودن غزل

هزاربیتی عشق . . .

عشق نه اسیر می‌کند، نه اسیر می‌شود، نه تمنا می‌کند، نه بی خیال می‌شود . . .

نقل از رب دوشامبر الهی


 
نازلی
ساعت ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٥ آذر ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: وبگردی

در میان زباله های شهر پی نشانی می گشتم

نشانی دلم

که دورش انداختی

وقتی که ساعت نه ضربه نواخت...

نقل از نازلی


 
تصمیم کریمی تحقیر بود، نه تنبیه
ساعت ٢:۱۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٥ آذر ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: ورزشی

امیر حاج رضایی
این یک اتفاق عادی نبود. برخی کارها و تصمیم ها منجر به زشت شدن سیمای فوتبال می شود و حرکتی که فیروز کریمی پس از شکست استقلال مقابل صنعت نفت انجام داد از همین کارها بود. جنبه ظاهری تصمیم سرمربی استقلال، تلاش او برای تنبیه بازیکنان ضعیف و مقصران باخت به حریف را نشان می داد اما فیروز کریمی در عمل مهره های خود را تحقیر کرد؛ چیزی که در بالاترین سطح فوتبال اروپا هم پذیرفتنی نیست. اقدام کریمی البته چند سوال مهم را هم ایجاد می کند؛ آیا فیروز کریمی در ناکامی استقلال نقش نداشت؟ آیا فقط آن چند بازیکن ذخیره که دور زمین دویدند، بد بازی کرده بودند؟ پاسخ این سوالات مشخص است و همین موضوع قضاوت را آسان می کند؛ اینکه سرمربی استقلال قصد داشت پس از ناکامی مقابل صنعت نفت، افکار عمومی را به سمت و سوی خاصی سوق دهد تا همه را به این نتیجه برساند که شکست استقلال ناشی از عدم توانایی کادر فنی این تیم نبوده است. اتفاق عجیب زمانی رخ داد که تماشاگران ناراحت و عصبانی استقلال هم با سرمربی تیم محبوب خود همراه و خواهان تنبیه بازیکن های استقلال شدند. به تماشاگرانی که در آن لحظات به شدت احساساتی شده بودند، نباید خرده گرفت و مسلم است که حامیان احساسی فیروز کریمی در آن لحظات خاص، پس از چند ساعت سرد شده اند و وقتی منطق شان دوباره جای احساس را گرفته، متوجه اشتباه سرمربی تیم محبوب خود شده اند. اینکه یک منتقد یا کارشناس پس از مواجهه با چنین اتفاقاتی موضع انفعالی بگیرد یا سکوت کند، کار سختی نیست اما سکوت مقابل تحقیر بازیکنان، کار درستی نیست. قطعاً تاکید روی این نکته که «فوتبال ایران بدون اصلاحات فرهنگی پیشرفت نمی کند» تبدیل به عبارتی کلیشه یی شده اما باید بپذیریم که به لحاظ فرهنگی فقیر هستیم و وقتی برای سرپوش گذاشتن روی ضعف خود، دیگران را تحقیر می کنیم، فوتبال با خطر جدی مواجه است. مساله این است که فیروز کریمی سرمربی استقلال تهران شده و کارهایی که پیش از این در تیم های ضعیف و متوسط انجام می داد و مورد اقبال رسانه ها قرار می گرفت، امروز با انتقادات شدید و حتی برخورد منفی بازیکنان خود مواجه می شود. ادامه این روند قطعاً نه به سود فیروز کریمی است و نه استقلال را منتفع می کند و بهتر است سرمربی باهوش و توانمند استقلال تاکتیک های روانی خود را تعدیل کند.

نقل از اعتماد 

 


 
احساس و اندیشه
ساعت ٥:٤٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ آذر ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: وبگردی

داشتن احساس


نیمی از راه است


ولی نیمه ی تاریک آن


با نور اندیشه


کامل و هدایتش کنیم

 

 



 نقل از اکرنه
 
تحقیر بازیکنان آبی ها
ساعت ٤:٢٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ آذر ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: ورزشی

در پایان بازی دیروز استقلال تهران با صنعت نفت آبادان حادثه بسیار عجیبی رخ داد که خیلی ها از دیدن آن متاثر شدند .

          مربی خودنمای استقلال در برابر دیدگان تماشاگران ناراحت اسقلال و دوربین های خبری و از همه مهمتر دوربین زنده تلویزیونی اقدام به تنبیه چند بازیکن کرد که بیشتر جنبه تحقیر داشت !! حرکتی بسیار زشت که البته امسال برای چندمین بار حادث می شود . در بازی پرسپولیس با راه آهن هم مربی تیم راه آهن حرکتی بسیار زشت و ناشایست انجام داد که متاسفانه برخورد چندانی با آن نشد و اکنون بار دیگر مربی دیگری دست به حرکتی تحقیر کننده میزند . حرکتی غیر فوتبالی که باعث خواهد شد روحیه فردی به پایین ترین حد خود نزول کند .

مربی جدید استقلال که سال هاست با جنجال ها و حرکت های غیر فوتبالی خود کار های ارزشمند فوتبالی اش نادیده گرفته شده است اکنون در راس یکی از تیم های پر طرفدار ایران قرار گرفته است و باید بداند این تیم با تیم های دیگر بسیار تفاوت دارد و نباید این گونه رفتار ها را انجام دهد . این مربی در اول کار خود سطح توقع طرفداران استقلال را تا حدی بالا میبرد که حتی منچستر یونایتد را هم خواهند برد !! حال در یک بازی که استقلال بیشتر به خاطر کم توانی مربی خود باخته به تنبیه و تحقیر یک عده جوان می پردازد ؟!

          البته به عقیده من حالو احوال امروز استقلال بیشتر به خاطر مدیریت غلط فتح الله زاده می باشد کسی که حدود ده سال قبل با فرستادن بازیکنان مطرح آن روز استقلال به تیم های نه چندان مطرح اروپا به گونه ای استقلال را ضعیف کرد که این تیم سال ها نتوانست مقامی در خور بدست بیاورد . داریوش یزدانی ، مهدی پاشازاده ، علیرضا منصوریان و خیلی های دیگر ! که در برابر ترانسفر شدن چند بازیکن پرسپولیس (علی دایی ، کریم باقری ، مهدی مهدوی کیا ) باید به اروپا می رفتند حتی در تیم های درجه دو و سه !

          اکنون هم با سیاست های اشتباه استقلال روز های خوبی ندارد و قطعا این به ضرر تیم ایران خواهد بود . در دوره اوج تیم ملی در سال های منتهی به جام جهانی 98 فرانسه پرسپولیس و استقلال قوی ترین تیم های ایران بودند و البته هواداران این دو تیم در آن مقطع زمانی به گونه ای غریب با هم متحد شدند و بهترین روز های فوتبال ایران را پدید آوردند . که متاسفانه در سال های بعد تکرار نشد و منجر به تضعیف این دو تیم دور ماندن از قهرمانی و عدم موفقیت تیم ملی ایران در این سال ها شده است . امیدوارم که مدیران استقلال با سیاستی بهتر و دور از حسادت بتوانند تیمی بسازند که در نهایت علاوه بر خوشحالی هواداران بسیار منجر به تقویت فوتبال ملی ایران شود کاری که امسال در پرسپولیس شاهد هستیم .

 

 


 
جمعه
ساعت ۱٠:٠٧ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۳ آذر ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: ادبیات
بــرون نـمــی رود از خـاطـرم خـیـال وصـالـت

 

اگر چه نیست وصالی ولی خوشم به خیالت

 

 

رهی معیری

 


 
اعلمی
ساعت ٤:٢٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٢ آذر ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: سیاست
دوست گرامی ام جناب مهدی بوترابی در وبلاگ مستطابشان این مطلب را گذارده اند . هرچند آشنایی کاملی با اعلمی نماینده مجلس شورای اسلامی ندارم ولی به دلیل حمایت از قانون اساسی و آزادی بیان و مبارزه با کسانی که راه دیکتاتوری رضا خان را در پیش گرفته اند و همانند او به ارعاب و خفقان نمیاندگان ملت روی آورده اند تا رهروان سید حسن مدرس را خاموش سازند ، این مطلب را عینا در این جا می آورم و به امید روزی که در سرزمین عزیزمان کسی جرات دیکتاتوری نکند و هر کسی در بیان عقاید خود آزاد باشد . توصیه می کنم بند آخر این گفتار را با دقت بخوانید جایی که یک نماینده ملت از آزار و اذیت بستگانش به ستوه آمده است . وقتی کسی با این مقام به خاطر حرفش چنین مورد اذیت قرار گیرد بقیه آحاد ملت چه کنند !؟

 

متن کامل نطق "اکبر اعلمی" در واکنش به جنجال سازی ها

 

نواندیش- اکبر اعلمی نماینده تبریز در نطق پیش از دستور امروز خود نسبت به تحریف اظهارات وی در جمع اصلاح طلبان زنجان واکنش نشان داد.

 

متن کامل این نطق بشرح زیر است:

 

بدون شک پایبندی به مفاد سوگندنامه مندرج در اصل 67 قانون اساسی و نیز عدم خیانت به اعتماد ملت و سماجت در پیگیری مطالبات مردم و استیفاء حقوق آنان و سهیم شدن در غم‌ها و شادی‌هایشان بدون هزینه نیست و در این مسیر اگر لازم باشد چه بسیار تاوان‌های سنگینی را باید پرداخت.

 

به همین سبب از مدت‌ها پیش، عده‌ای که روش و منش حقیر خواب آنها را آشفته ساخته و منافع نامشروعشان را به مخاطره افکنده است، به شیوه‌های گوناگون در اندیشه تخریب و حذف اینجانب برآمده‌اند. اما هرگز نمی‌ پنداشتم که عده‌ای از تئوریسین‌ها و توجیه کنندگان قتل‌های زنجیره‌ای که در برخی از نشریات خیمه زده و با قلم زهرآگین خود به ترور شخصیت‌ خادمان ملت اشتغال دارند، به کمک آندسته از رسانه‌هایی که از بیت‌المال ارتزاق می‌کنند و کوس «اناالحق» سر می‌دهند این چنین ناجوانمردانه با آگاهی از تعطیلات مجلس و اینکه فاقد تریبون لازم برای دفاع از خود می‌باشم، فرصت را مغتنم شمرده و سوار بر مرکب عوامفریبی و استفاده ابزاری از مقدسات، وقاحت را به آنجا برسانند که همچون «کعب الاحبار» اکاذیب و خوسداخته‌هایشان را دستاویز قرار داده و به نام نامی سالار شهیدان و به کام خود انواع تویهن‌ها و اکاذیب را که در خور شخصیت ناچیز خودشان می‌باشد، نثار سرباز کوچکی از سربازان ولایت اهل بیت عصمت و طهارت کنند که بزرگترین آرزویش پیروی از آموزگار بزرگ شهادت و آزادگی امام حسین(ع) از سخنرانی و جلسه پرسش و پاسخ سه ساعته‌ام و «انتم سکاری» را پنهان کرده و «لاتقربوا بالصلوه نفی» را جار می‌زنند، «کلوا واشربوا» را گرفته و «ولاتسرفوا» را مخفی می‌کنند. لذا برای رفع هرگونه سوءتفاهم احتمالی لازم است توضیحاتی ارائه شود. در واقع مثل خبرنگاران و خبرگزاران اخیر تداعی کننده حکایت خبرچینان «نادرشاه» است. می‌گویند در زمان نادرشاه آخوندی در بالای منبر گفته بود که اگر کسی یک درهم ربا بخورد، مانند این است که در کنار کعبه مرتکب فلان عمل حرام شده است و این کار، نادر است.

 

به نادر خبر می‌دهند که قلانی گفته نادر در خانه خدا چنین کرد. نادرشاه برآشفته شده و گوینده را احضار و از او سوال می‌کند. آن خطیب می‌گوید قربان اجازه بدهید که منبرم را دوباره تکرار کنم. پس از کسب مجوز، سخنان خود را دوباره تکرار می‌کند لذا مشخص می‌شود که منظور از کلمه «نادر»‌ کمیاب بوده است.

 

قبل از این که بنده نیز منبرم را تکرار نمایم به یک مقدمه اشاره می‌کنم در میان محبان امام حسین(ع) یک گروه خود را کلب حسین معرفی می‌کنند و به زعم خد و با پارس کردن کمال ارادت و سرسپردگی خویش را به ایشان ثابت می‌کنند.

 

گروه دیگر شامل طف گسترده‌ای از محبان امام حسین(ع) است که خود را خلیفه خدا و شیعه و پیرو راه حسین بی علی می‌پندارند و با مبنا قرار دادن این کلام امام علی(ع) که می‌فرماید «المتعبد بغیر علم کحمار ا لطاحونه یدور ولا یبرح من مکانه» آگاهانه و مسئولانه به تبعیت از مع صوم مبادرت می‌ورنزد. سعی بنده این است که خود را به گروه دوم نزدیک نمایم و به قول مرحوم شریعتی بر این باورم که اما شخصیتی است که در وجود خود «الگو شدن» و در عمل خود «رهبری امت» را تحقق می‌بخشد. لازمه چنین شخصیتی برای پرستش نیست، زیرا او نیز بنده خداست خود بهترین نمونه بندگی خداست و اساسا آمده است تا انسان را از پرستش غیر او باز دارد. بنابراین امام پیشواست و همیشه زنده و همیشه سرمشق مردم است.

 

در مکتبی که امام حسین آموزگار آن است، من آموخته‌ام که امر به معروف و نهی از منکر و انتقاد و حتی تخطئه قدرت حاکم به منظور اصلاح امور، نه تنها ضد ارزش نیست بلکه یک هدیه الهی و حق امام بر امت خود محسوب می‌شود و از این منظر محبوبترین برادران چنین امامی به تعبیر امام صادق(ع) کسی است که «اهدی الی عیوبی» از اینرو در چنین مکتبی به تعبیر امام راحل‌ «هر فردی از افراد ملت حق دارد که مستقیما در برابر سایرین، زمامدار مسلمین را استیضاح کند و او باید جواب قانع کننده دهد و در غیر اینصورت اگر برخلاف وظایف اسلامی خود عمل کرده باشد، خود به خود از مقام زمامداری معزول است. باز به همین سبب امام حسین(ع) یکی از انگیزه‌های قیام خویش را احیای امر به معروف و نهی از منکر بیان می‌فرمایند.

 

بنده نیز به تاسی از ا ئمه معصومین علیهم‌السلام در جمع محدودی از خواص که برخلاف کوته فکران برخی از رسانه‌های فتنه‌گر، درک انحرافی از مطالب عنوان شده نداشتند، در تبیین ارزش والا و جایگاه واژ‌ه‌هایی نظیر مجلس به عنوان خانه ملت، وکیل مردم، سوال و انتقاد در ساختار نظام سیاسی اسلام، در مقام تمثیل و بیان اوج اردتم به یکی از عزیزترین شخصیت‌ها، کابینه امام حسین را مبنا قرار داده و گفتم چنانچه امروز کابینه فرضی امام حسین(ع) تشکیل شود و در دولت کریمه ایشان به نمایندگی از ملت افتخار حضور در مجلسی را داشته باشم که در دولت ایشان تشکیل شده است. چنانچه مطابق با مفاد کنونی اصل 67 قانون اساسی سوگند یاد کرده باشم که پاسدار حریم اسلام و نگاهبان دستاوردهای انقلاب و مبانی جمهوری اسلامی و حافظ حقوق ملت و پایبند به خدمت به مردم و دفاع از قانون اساسی مبتنی بر موازین اسلامی باشم، از آنجا که کابینه معصوم، معصوم نیست، چنانچه تخلفی در میان اعضای کابینه ببینم لازمه عمل به سوگندی که ایراد کرده‌ام این است که اعضای غ یرمعصوم آن کابینه را نیز مورد نقد و سوال قرار دهم، چنانکه حضرت امیر (ع) با استناد به شکایت سوده بنت عماره حکم عزل یکی از کارگزاران خود را صادر و جهت ابلاغ به او می‌دهد.

 

با این که نظر فوق به قول آیت‌الله یزدی عضو فقهای محترم شورای نگهبان و رییس جامعه مدرسین حوزه علمیه قم از بدیهیات دینی است، لیکن گروه اندکی که ظاهرا هرگونه نقد و انتقاد و سوال را برخلاف آموزه‌های دینی از کفر ابلیس بدتر پنداشته و مجلس را به عنوان خانه ملت و محل اجتماع عصاره‌های فضایل ملت در حد یک محفل بی‌خا صیت تنزل می‌دهند، قسمیت از سخنانم را به صورت گزینشی و تحریف شده و جهت‌دار نقل کرده و با توسیع دایره مصادیق عصمت به کابینه معصوم ، و با دستاویز قرار دادن آن ا نواع اکاذیب و اتهامات و ناسزاها را نثار ا ینجانب کردند و حتی به دروغ از قول بنده مدعی شدند که اما حسین را به مجلس فراخوانده و مورد انتقاد و استیضاح قرار خواهم داد!

 

بدون این که جرم من ثابت شود، به اصطلاح مدافعان سینه چاک ا مام حسین به نام این امام اتهامات و ناسزاهایی نظیر لجن پراکن، منافق، مجنون و لجام گسیخته، معلوم الحال، سفیه و دیوانه، بی‌عقل، سطحی‌نگر، بی‌شخصیت، شهرت طلب، تحمیل شده به مجلس، پلید و ملوث، جرثومه عناد و جهل و غرور، خودخواه، عاشق خودنمایی، حراج کننده عقل نمانده در بازار مال فروشان و «کالانعام بل هم اضل‌» را که در خور شخصیت حقیرگویندگان و نویسندگان و مدیرمسئول آن است نثار اینجانب کرده و در پایان حکم صادر کردند که فاقد کمترین صلاحیت برای حضور در مجلس هستم و آنگاه مردم را به اغتشاش و قیام ترغیب و خواهان محاکمه انقلابی و مجازات و قتل بنده و آتش زدن دفتر و منزلم و نیز اخراجم از مجلس شدند. البته به این هم بسنده نکرده و علت وقوع زلزله‌های اخیر تبریز را هم به من نسبت دادند.

 

با این وصف به محض آگاهی از این سناریوی از پیش طراحی شده، در 12 آذرماه به منظور تنویر هرچه بیشتر افکار عمومی، جوابیه‌ای خطاب به هتاکان تنظیم و نسخه‌ای از آن به همه خبرگزاری‌ها و رسانه‌ها از جمله صدا و سیما و نشریات هتاک که قانونا ملزم به انتشار آن بودند، ارسال شد، اما دریغ که هیچیک از آنها این پاسخ و تکذیبیه را منتشر نکردند تا بلکه بتوانند از طریق جریحه‌دار ساختن احساسات پاک مردم در روز جمعه و پس از پایان نماز، نمازگزاران را علیه حقیر بشورانند.

 

متاسفانه ایفای نقش در این بازی خطرناک و توطئه‌آمیز که مهمترین و زشت‌ترین اثر آن شکستن قبح جسارت به سیدالشهدا بوده است علاوه بر نشریات و سیاست پیشگان معلوم الحال، به امام جمعه تبریز نیز واگذار شد که ظاهرا پیگیری مطالبات برحق مردم آذربایجان از جمله پیگیری ماجرای تخریب ارگ علیشاه و سرکوب مردم این خطه و خصوصا مخالفتم با ممنوعیت ا ستفاده از زبان مادریع باعث رنجش خاطر وی شده بود. از این رو به گمان اینکه پس از هفت سال انتظار کشیدن بهترین فرصت برای ترور شخصیت یکی از محبان امام حسین(ع) فراهم آمده است، ناشیانه به این بازی پیوسته و با غفلت از آیه شریفه «ان جائکم فاسق بنباء فتبینوا» در همان روز صدور تکذیبیه، در جمع طلاب در خط مقدم این افراد قرار گرفت و فرصت‌طلبان، دروغ‌ها و تهمت‌های خود علیه اینجانب را از زبان وی و از طریق رسانه ملی منتشر و بدین وسیله فریاد وا اماما و وا اسلاما سر داد. غافل از اینکه مردم می‌دانند که اعلمی بیش از این و در زمانی که بسیاری از تازه به دوران رسیده‌ها در دکان سه نبش راحت‌طلبی، طریق عافیت و عوامفریبی را پیشه خود ساخته بودند، بارها با جانفشانی و نثار جان خویش در راه امام حسین و در مبارزه با قدرت‌های استبدادی و متجاوز، در عمل، عشق و ارادات واقعی خود به مقتدایش حسین بن علی را به اثبات رسانده است.

 

بهر روی به دستور این امام جمعه مقرر گردید که افاضات و اتهامات ناروا و غیرمسئولانه وی علیه اینجانب از صدا و سیما منعکس گردد.

 

متاسفانه برخلاف وعده قطعی آقای ضرغامی مبنی بر عدم انعکاس تهمت‌های امام جمعه تبریز از صدا و سیمای شبکه استانی آذربایجانشرقی و قرائت دو صفحه از بیانیه مورد توافق بنده و معاون پارلمانی سازمان صدا و سیما در این رسانه، با اصرار امام جمعه، بدون اینکه تکذیبیه اینجانب قرائت شود، اکاذیب و اتهامات وی ع لیه اینجانب از صدا و سیما منتشر شد و فردای آن روزمدیرکل صدا و سیمای مرکز استان با من تماس گرفته و اظهار داشت که از تهران دستور رسیده است که یک متن بسیار کوتاه ارسالی از سازمان به نام شما در بخش خبری منعکس شود! به شدت با قرائت آن متن مخالفت کردم و او نیز قول داد که آنرا پخش نکند، اما در کمال تعجب در بخش خبری ساعت 22 متن کوتاه خود نوشته را بنام ا ینجانب اعلام کردند تا وانمود نمایند که در پی اظهارات تهدیدگونه روحانی مورد اشاره بنده از یک گناه ناکرده توبه نموده‌ام! لاجرم در 14 آذر طی نامه‌ای خطاب به رییس سازمان صدا و سیما ضمن تکذیب اتهامات منتسبه و تشریح سناریویی که علیه اینجانب تهیه شده بود، به عملکرد آن سازمان اعتراض و تقاضا کردم که پس از هفت سال برای اولین بار اجازه دهند که یک ربع مستقیما با مردم سخن گفته و حقایق را با آنان در میان بگذارم که تا به امروز این درخواست اجابت نشده است.

 

در ادامه سناریو و در پی انتشار نظرات آیت‌الله محمد صادقی تهرانی و آیت‌الله محمد یزدی رییس جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و از فقهای شورای نگهبان در گفت‌وگو با مدیرمسئول هفته نامه بهار زنجان و تاکید آنان بر امکان وقوع خطا در عملکرد کارگزاران معصوم(ع) و واجب موکد و ضروری بودن تذکر و انتقاد و جلوگیری از وقوع خطا در میان کابینه فرضی معصوم(ع) طراحان سناریوی مورد اشاره که طرحشان باری صدور حکم تکفیر و ارتداد اینجانب با شکست مواجه شده بود، برای بی‌اثر کردن نظرات فقهای فوق، در 13 آذر دست به دامان یکی از اعضای جامعه مدرسین شده و با دستپاچگی از طریق خبرگزاری فارس در مقام تکذیب اظهارات آیت‌الله یزدی برآمدند. مدیرمسئول هفته نامه بهار زنجان و اینجانب طی تماس با آیت‌الله یزدی نظر وی را در مورد صحت و سقم تکذیبیه، منسوب به ایشان پرسیدیم. آیت‌الله یزدی ضمن اظهار بی‌اطلاعی از تکذیبیه مذکور همچنان بر نظر خود تاکید و اصرار ورزیده و اظهار داشتند که حرف نادرستی نزده‌ام که تکذیب کنم. لذا از خبرگزاری فارس که یکی از مجریان سناریوی مورد بحث می‌باشد، خواست که هر چه سریعتر تکذیبیه را از خروجی خبرگزاری حدف نماید. خبری که در ساعت 20:15 بر روی سایت این خبرگزاری قرار گرفته بود در ساعت 22:20 از فهرست خبرهایش حذف شد با این وصف روزنامه و رسانه‌هایی که همواره از مصونیت آهنین برخوردارند در اقدامی غیراخلاقی همان تکذیبیه کذایی را منتشر کردند.(نوار مصاحبه‌های آیت‌الله یزدی با بهار زنجان موجود است)

 

علیرغم انتشار متن کامل سخنرانی و جوابیه و تکذیبیه اینجانب در برخی از رسانه‌ها، امام جمعه تبریز فراتر از جایگاهی که دارد در اقدامی غیرمسئولانه و در ادامه همان سناریوی ا ز پیش طراحی شده این بار در نماز جمعه تبریز، میتینگ اعتراضی و انتخاباتی 100 نفره هواداران دولت و یکی از نمایندگان یکی از شهرهای کشور را راهپیمایی مردم آن شهر علیه بنده عنوان کرده و مدعی شد که جامعه مدرسین حوزه علمیه قم نیز اظهارات اعلمی را محکوم کرده است و در خاتمه به صورتی تحریک‌آ‌میز خواهان توبه و استغفار اینجانب شد پس از پایان نماز جمعه، عناصر 100 نفره‌ای که نوعا از عاملان اصلی سرکوب اخیر مردم آذربایجان بوده‌اند طبق یک برنامه و به صورت پراکنده به میان جمعیت نمازگزاری که عازم منزل خود بودند رفته و شروع به شعار دادن علیه بنده نمودند و دوربین‌های صدا و سیما هم که از قبل در آ‌نجا مستقر بودند به نوعی آن را فیلمبرداری و «میکس» و پخش کردند که گویی یک جمعیت 2000 نفره به صورت خودجوش علیه اعلمی دست به راهپیمایی زده‌اند! این فیلم و اظهارات امام جمعه چندین بار از بخش‌های مختلف خبری شبکه استانی صدا و سیما به نمایش درآمد و در همین راستا در سطح شهر نیز پلاکاردها و پارچه نوشته‌هایی در محکومیت و اعلام انزجار نسبت به گناه ناکرده من نصب گردید و حتی برخی مدیران فرصت طلب نظیر رییس شرکت پخش و پالایش فرآورده‌های نفتی آذربایجان نیز با دعوت از یک روحانی به گمان اینکه مرگ سیاسی بنده فرارسیده است، مسئولیت ادامه جوسازی‌ها علیه اینجانب را برعهده گرفتند.

 

براستی اگر درد امام جمعه و معرکه گردانان دیگری که مرا به دلیل بیان نظراتی مشابه با آنچه که آیت‌الله محمد صادقی تهرانی و آیت‌الله یزدی عنوان کرده‌اند، تا آستانه کفر و ارتداد برده و قصد ملت داشتند که ملت را علیه اینجانب بسیج نمایند، درد دین است چرا پیش از این در برابر کسانی که رییس جمهور کنونی را در حد معصوم بالا برده و پیامبر خواندند و یا در آزمون فرهنگیان بدترین اهانت‌ها و جسارت‌ها را نسبت به پیامبر عظیم الشان اسلام روا داشتند و نیز در قبال اظهارات مشاور رییس جمهور مبنی بر زدن گردن مراجع تقلید، به توجیه پرداختند و یا سکوت اختیار کرده‌اند؟!

 

از طرفی در قانون اساسی، جایگاه قانونی هر یک از اشخاص حقوقی مشخص شده است. اصل 84 همین قانون نماینده را در اظهارنظر آزاد بیان کرده است. این امام جمعه پاسخ دهد که جایگاه قانونی وی برای اظهارات غیرمسئولانه و تحریک عوامل چشم و گوش بسته علیه یک نماینده و نیز تهدید وی برای استغفار از گناهی که مرتکب نشده از کدام جایگاه قانونی ایراد و در صدا و سیما انعکاس می‌یابد؟

 

و اساسا آقای امام جمعه تبریز پاسخ دهند در شرایطی که اعلمی شیعه بودن خود را نسبت به ائمه اطهار و امام حسین با اهدا بخشی از جسم و سلامتی خود در راه امام حسین(ع) عملا به اثبات رسانده وی در طول عمر خود کدام قدم مثبت و حسین گونه را در راه این امام همام برداشته است که این چنین فریاد وا اماما سرداده و بی‌پروا بر من می‌تازد.

 

مضافا بر این در شرایطی که بنا به فرمایش امام جعفر صادق(ع) «هر کس به زیان مومنی سخن بگوید و از آن رسوایی او و از بین بردن مروت و جوانمردی‌اش را بخواهد، تا از چشم مردمان بیفتد، خداوند او را از ولایت خویش به ولایت شیطان می‌اندازد، ولی شیطان هم او را نمی‌پذیرد» و نیز بنا به فرموده همین امام به نقل از پیامبر (ص) هر کس دوستی از دوستان مرا خوار کند، در کمین جنگ با من نشسته است.

 

کسانی که با پنهان شدن در پشت امام حسین(ع) انواع اهانت‌ها و هتاکی‌ها و تهمت‌ها و ناسزاها را نثار یک مسلمان کرده‌اند، باید پاسخ دهند که این قبیل اراجیف چه سنخیتی با موازین اسلام و ویژگی‌های پیروان راستین سیدالشهدا دارد؟

 

و بالاخره به فرض محال می‌گیریم که همه این هیاهوها و جار و جنجال‌های کاذب معاذالله برای گناه کبیره‌ای است که اعلمی انجام داده است، به قول آن هموطن یهودی که در خبرگزاری انتخاب نوشته است، غوغاسالاران و هتاکان قلم به دست و صاحب تریبون چگونه پایان کار که به خانه باز می‌گردند قادرند به چشمان فرزندان خود که شهامت یک حسین و عقل یک حسن و آینده بینی یک علی را تجربه می‌کنند، بنگرند و به آنان بگویند که چگونه با نوشتن این تحریفات و واشریعتا، وامسلمانا فریاد زدن، فردی را که عقیده‌اش را در چارچوب شرع و قانون بیان کرده تهدید به انتقام عموم از وی می‌کنند و یک مشت کوردل متعصب را تحریک به مثله کردن پدر و نان‌آور یک خانوار می‌نمایند! به راستی خانواده اعلمی چه گناهی کرده که باید بیش از ده روز پریشان خاطر شده و با آبرویشان بازی شود؟

 

 


 
شریعتی
ساعت ٦:۱٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۱ آذر ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: معلم شهید شریعتی

   ستایشگر معلمی هستم که اندیشیدن را به من می‌اموزد

نه اندیشه ها را !

علی شریعتی


 
من انتظار در پس درهای بسته ام .
ساعت ٥:٥۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٧ آذر ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: معلم شهید شریعتی
چه آتشی ؟ چه آتشی ؟ اگر آب اقیانوس های عالم را بر آن می ریختند زبانه هایش آرام نمی گرفت . خیلی پیش رفتم ... خیلی ... مرگ و قدرت شانه به شانه ام می آمدند.

 

... و هرگز افسوس نخوردم و سخت غرق لذت و فخر که ماندم و دنیا مرا نفریفت و به آزادی ام ، به ایمانم  و به راهم ، خیانت نکردم ... ایستادم ... اما برنگشتم ...

 

اما ایستادن هم نه از عجز و از ترس ... نه دیوار بود ... دیوار !

 

 و ایستادم ... اما بازنگشتم ، به بیراهه هم نرفتم که من نه مرد بازگشتم ! استوار ماندن و به هر بادی به باد نرفتن دین من است ، دینی که پیروانش بسیار کم اند . مردم همه زادگان روزند و پاسداران شب .

 

اما اگر آنها نام خویش را به نان فروختند من بر آب دادم ... و اگر آنها لذت بردند من غم آوردم و اگر آنها پول پرست شدند من بت پرست شدم و اگر آنها همچون زر آلات خوان گستردند و از نقره دیگدان زدند . من همچون مولوی در « آفتاب » شکفتم و در خورشید سوختم و سفره از دل گستردم و مائده از درد نهادم و شراب از خون سر کشیدم ؛ اگر آنها مرد ابلاغ شدند من مرد داغ شدم و اگر آنها در شب نشینی های آلوده با زنان آلوده می رقصند من در خلوت پاکم گل صوفی می بویم ، اگر آنها شکم فربه کرده اند آنچنان که در خشتک خویش نمی گنجند من عشق پرورده ام آنچان که در خویشتنم نمی گنجد، ... اگر آنها در انبوه هم بیگانه هم اند ما در تنهایی خویش آشنای همیم ، اگر آنها طلا دارند من عشق دارم ، اگر آنها خانه دارند من محراب دارم ، اگر آنها صعود می کنند من به معراج می روم ، اگر آنها در زمین می خرامند من در آسمان می پرم ، اگر آنها پایان یافته اند من آغاز شده ام ، ... من کجا و آنها کجا ؟

 

... فریاد رسی می آید و به صدای هر پایی سر از گریبان تنهایی غمگینش بر می دارد که : کسی می آید ، و او خریدار تو است ، مفروش ، نگهدار ، او گران خواهد خرید ، ... مفروش ، برگیر و برو ، برو ، برو ، تا به کویری رسیدی خلوت و سوخته و پر هول و بی آب و آبادی ، مترس ، مهراس  ، برو ، برو ، عطش سوزان و گرگان آدمی خوار بسیار و افسون و جادو همه جا در کمین و ماران و غولان بر سر راه اما ... مترس ، برو ... برو.

 

من انتظار در پس درهای بسته ام .

 

... و دریغ ! و دریغ که کسی در همه عالم نمی داند که چه می گویم ؟ که این عشق که در من افتاده است نه از آنها است که آدمیان می شناسند که آدمیان عشق خدا را می شناسند و عشق زن را و عشق زر را و عشق جاه را و از این گونه ... وآنچه با من است ، نه ، آنچه من با اویم با این رنگ ها بیگانه است ، عشقی است به معشوقی که از آدمیان است ... اما ... افسوس که ... نیست !

 

معشوق من چنان لطیف است که خود را به « بودن » نیالوده است که اگر جامه وجود بر تن می کرد نه معشوق من بود .

 

معشوق من ، رزاس من ، موعود بکت ، « گودو » ی بکت است . منتظری که هیچ گاه نمی رسد ! انتظاری که همواره پس از مرگ پایان می گیرد ، چنانکه این عشق نیز ... هم !

 

... چه باک که من بمیرم و شبنم فرو خشکد و شبگیر خاموش شود و شباهنگ گنگ گردد و مهتاب رنگ بازد و ستاره سحری باز گردد و راه کهکشان بسته شود ...

 

بگذار سپیده سر زند و پروانه به سوی آفتاب پرکشد .

 

من چیستم ؟

 

لبخند پر ملامت پائیزی غروب

 

در جستجوی شب ...

 

یک شبنم فتاده به چنگ شب حیات

 

گمنام و بی نشان

 

در آرزوی سر زدن آفتاب مرگ

 

در آرزوی سر زدن آفتاب مرگ شب حیات را تحمل کردم و آفتاب سر زد ، طلوع کرد اما آفتاب مرگ نبود ... شگفتا آفتاب دیگری بود . آفتاب عرفان بود با رنگ زرینش و گرمای آتشینش و درخشش نازنینش و پنجه های نرم و لطیف نوازشگرش و هر لحظه گسترده تر و فراگیرترش !

 

چقدر ندانستن ها و نفهمیدن ها است که از دانستن ها و فهمیدن ها بهتر است ! و چقدر دعا می کنم که بعضی اصوات را نشنوی ، بعضی رنگ ها را نبینی ، بعضی افکار را نفهمی و بعضی حرف ها را نشنوی و بعضی حالات را حس نکنی ای انسان ! که ظلومی و جهول ! و چه خوب ! ناگهان ، سایه ای از دور دیدم ، نقطه ای مبهم بر سینه کویر ، کویری تافته و خشک و بی آب و سبزه ، خلوت و خاموش ... همه جا سایه وحشت ، همه جا بوی مرگ ... رنگ یأس ! سکوت ! بر این جاده متروک این راه گم کرده کیست ؟ از کجا آمده است ؟ به کجا می رود ؟

 

... آمد و آمد و نزدیک تر آمد ... دیدم ... اِ ! نگاهش آشناست ، مرا دید او را دیدم و گویی برای دومین بار است ؛ با من سخن گفت و صدایش را شنیدم و گویی برای دومین بار است ؛ حرف زد و گویی خاطرات مشترکمان را بازگو می کند ؛ از من پرسید و از راه و از سفر ، و گفتم که این راه به باغ و آبادی نیست ، به صحراهای پر هول می رود و سرزمین های درشتناک و نیش خار است و سیلی طوفان و برق نگاه گرگ و عوعو شغال و رهزنان وحشی در هر کمین گاه و تو ساقه نازک گل نازی و طاقت سرما و تاریکی و طوفان نداری ، دست های کوچک قشنگت پژمرده می شود ، ساق های ظریف شکننده ات می شکند و پاهای لطیف زیبایت را که برای رقص بر پیست نرم و براق یک باله ، یا نوازش مخمل یک چمن نو رسته بهاری ، یا بستر خواب آور قو ساخته اند کشتزار خار مغیلان و سنگلاخ های خشن بیابان و سنگریزه های یخ بسته نوک تیزی که آن سرزمین را فرو پوشانده اند پوست می کند و به خون می آورد و مجروحت می کند ، تو طاقت این راه صعب و این سفر هولناک دراز را نداری ، برگرد ، مرو ، مرو که این راه به شهر و باغ و آبادی نمی رود !

 

جای پای رهروی پیداست

 

کیست این گم کرده ره ؟ این راه ناپیدا چه می پوید ؟

 

مگر او زین سفر ، زین ره چه می جوید ؟

 

از این صحرا مگر راهی به شهر آرزویی هست ؟

 

بشهری بر کناره پاک هستی

 

بشهری کش بباران سحر گاهی

 

خدایش دست و رو شسته است

 

بشهری کش پلیدی های انسان این پلید افسانه هستی

 

نمی بینی ؟ کنار تک درختی خشک

 

زره مانده غریبی رهنمودی بینوا مرده است

 

و در چشمان پاکش ، در نگاه گنگ و حیرانش

 

هزاران غنچه امید پژمرده است

 

و یا دستی که در دست اجل بوده است

 

بر آن تک درخت خشک

 

حدیث سرنوشت هر که این ره را رود کنده است

 

که :

 

« من پیمودم این صحرا ، نه بهرام است و نه گورش » !

 

کجا ؟ ای رهنمود راه گم کرده

 

بیا برگرد !

 

این راه را خوب می شناسم و می دانم که رو به کجا است و می دانم که چه سفری است و می دانم که سر نوشت هر که این ره را رود چیست و باید بگویم که کسی « غریق این راه » نگردد ، باید بیم دهم و راه را بندم و جز از ترس و  وحشت و بیابان و طوفان و گمراهی سخنی نگویم !

 

... در چهره او نگریستم و در هر نگاه خاطره ای در عمق چشمانش می خواندم و هر لحظه خط آشنایی دیرینی در سیمایش می یافتم و ... بالاخره نزدیک آمد و نزدیک تر ، و درست در کنارم ، در برابرم ایستاد و دیدم او ... آشنای دیرین من است ، خویشاوند دیرین من است .

 

در آن سال ها که بر این راه گام می نهادم و کوله بار سفر بر دوش و زاد سفر آماده  و چوبدست خیزران بر مشت و نیرومند و امیدوار همچون سوار افسانه ای می تاختم  و می راندم و گرد راهم چشم ها را خیره می داشت با چه شوقی انتظار او را داشتم و نیامد ... نیامد و ...

 

و من در نیمه راه از رفتن باز ایستادم و در راه ماندم ؛ همسفرانم ، آنان که تلاش ها کرده بودند تا با من همگام شوند و همراه و قصه ها از سفر و از سر منزل به گوششان می خوانم هیچ کدام مرد سفر نبودند ، مرد زیستن بودند و ماندن و خوشبختی ! و من چه رنجی بردم تا چند گامی ، چند متری آنان را با خود بیاورم و ... افسوس ... داستانم دراز است و دشوار ... حکایتش سخت است ... همان ها بودند که مرا خسته کردند و از پایم در آوردند ... و حال در مانده ام و یک گام نمی توانم برداشت  و سال ها است که دیگر مرد راهی نمیبینم  و شوق سفری در چهره ای نمی خوانم و ردپایی بر سینه این راه نیست ، مرد راهی پدیدار شد و پیش آمد و آمد و نزدیک تر آمد و دیدم اوست ، او که در آن سال ها که انبوهی همسفر بر من گرد آمده بودند و من مرد راه بودم و از شوق سفر می سوختم و پاهایم پرهای عقاب بود و اسم رب النوع سرعت ، فرفوریس ! در میان چهره ها او را می جستم و نمی یافتم و نیافتم و حال ... که : آب ها از آسیاب افتاده است ، دارها بر چیده ، خون ها شسته اند ، پشکین های پلیدی رسته اند ... حال همسفر من می رسد که من از رفتن باز مانده ام و اسبم پی شده است و زانوان ام ناتوان اند و عقاب پیر و نومید و مجروحی را در قفسی می مانم که از سایه ابر مسافر و از وزش بادهای رهگذر می هراسد و بر شاخسار آن تک درخت خشک آشیان بسته و در آن نومید خفته و چشمان بی فروغش سال ها است به راهی دوخته شده است که چه انتظار ها کشید تا او را به سر منزل برساند و نشد !

 

و حال چه بگویم ؟ چه سخت است ! چه بگویم ؟ چه سخت است ، سخت است ! خدایا مرا راهنمایی کن ! مرا بگو چه کنم ؟ بگویم : از این صحرا به شهر آرزو ها راهی نیسته ، برگرد ! برگرد ! یا قصه سفر در گوشش بخوانم و شوق راه را در دلش دامن زنم و از شهر و باغ و آبادی برایش بگویم ؟ خدایا ! هرگز در عمرم به چنین حیرتی گرفتارم نکرده ای ؛ آزمایش سختی است ؛ تو هرگز مرا اینچنین ساکت و بی رحمانه نمی آزمودی ، از امتحان های پیش که به سادگی گذشتم و لحظه ای در کنار سد ها و مانع ها و تنگنا ها و پرتگاه ها درنگ نکردم و در هیچ باطلاقی نماندم و عمر را همه راهوار و به هنجار و توانا تاختم و آمدم با این کوه دشوار و بی رحمی که در برابرم سر بر کشیده و تا سینه آسمان رفته است و خیال را یارای پرواز بدان سوی نیست خیلی فرق دارد . نمی توانم خوب حرف بزنم ، اصلاً قدرت وصف شرح و تشبیه و حوصله استعاره و کنایه و ظرافت بیان و از این حرف ها ندارم ؛ حالم خوب نیست .

 

حوصله ی قصه سرایی ندارم ، نمی توانم دنبال کنم ، تب آتش در سرا پایم افکنده است ، چه نشئه ی مطبوع و گرمی دارد، اما خیلی ضعیف شده ام، درد و ضعف مرا محتاج تر کرده است . همچون یک کودک شده ام ، به چه چیز ها می اندیشم، چه نیازها در من سر بر داشته است ...

 

چه کوه نرمی شده ام ، چقدر احتیاج به پرستاری دارم، مثل بچه ای که بگرید تا نازش کنند، اشک بریزد تا اشک هایش را پاک کنند . کشمکش ها و سختی ها و ایستادگی ها و مردانه ایستادن و ماندن ها و نگهبانی شرف و انسانیت و شهامت در محیطی که سرا پاش را نجس کرده اند و همه را به قیمت های اندکی می خرند و می فروشند...

 

خدایا تو را سپاس می گزارم ، باز هم رستم ، باز هم از منجلاب در آمدم ، تیز و سالم و خوب و راست ، اوه!

 

نمی گویم پیش از او با آتش آشنا نبودم ، چرا، با آتشی سخت سوزان و مشتعل . در آن جا ، نخستین بار، پرومته را دیدم که آتشی بر گرفته بود تا در من افکند ، اما در دامن خودش گرفت و سوخت و من او را که همچون ابراهیم در آتش می سوخت تماشا می کردم ، التهاب و پریشانی و مهربانی بود اما سوزش نبود و من در کنار او نشسته بودم و مشتعل شدنش را با التهاب می نگریستم اما از دوست داشتن پیشتر نیامدم و چون شعله ها سرکش تر شد و حریق دیوانه تر در سرا پایش افتاد ، خود را در آب افکند و من کمکش کردم تا سرد شود ، خاموش شود و خاموش شد ، شعله ها که در آب فرو مرد من تنها ماندم و هوا تاریک شد و کم کم سرد و دیگر شب شد و زمستان رسید و هر لحظه تاریک تر و هر لحظه سرد تر ! یخ بندان خاموش و وحشت انگیز سیاه و من گرگ تنها بر برف و بر باد ! شب و روز در تعقیب صیاد ، جلاد ... و آنگاه من در حسرت آتشی که فرو مرد ، در داغ پرومته ای که خاموش مرد هر روز وحشت تاریکی و لرزه سردی و هر روز اشتیاق آتش ، افسوس گرما و روشنی یی که دیگر نبود . و اینچنین بود که من با عشق آشنا شدم و چه کسی اینچنین آشنا شده است ؟ نه گرم آتش ، روشن از آتش بلکه عاشق خاطره گرما ، شیفته یادِ روشنایی ! هنگامی دستم را دراز کردم که دستی نبود ، هنگامی لب به زمزمه گشودم که مخاطبی نداشتم و هنگامی تشنه آتش شدم که در برابرم دریا بود و دریا و دریا ... !

 

... و دانستم که نباید فراموش کنم که اگر او را فراموش کنم باز شب فرا میرسد و صف های سیاه خیمه های نیم سوخته برافراشته می شود و این بار سیاه تر و سرد تر و وحشت بار تر که نه پس از خاموشی آتش تاریکی موحش تر است و سرما بی رحم تر ؟! و آنکه طعم آتش چشیده است و در دامن گرما خفته است و با آتش آشنا شده است و خو کرده است و زمستان و یخ و تاریکی برایش طاقت فرسا است ... و مغرورانه در کنار غار بزرگ تنهاییش گردن بر افراشته بود ، حال که به شهر آمده است و به خانه دخترک شهری و در کنار بخاری و نور و نوازش و خوراک چرب و شراب سکر آور و بستر نرم و دست ناز و گفتگو و آشنایی و گرمی و امید اگربه صحرا برگردد زمستان و شب او را خواهند کشت .یک لحظه طاقت نمی آورد !

 

 

گفتگوهای تنهایی – دکتر علی شریعتی

 

خلاصه ای از صفحات 14 و 15 و 17 و 23 و 27 و 34 و 35 و 77 و 82 و 97 و 116

 

 


 
۱۶ آذر
ساعت ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٦ آذر ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: تاریخ
توی قاب خیس این پنجره ها عکسی از جمعه ی غمگین می بینم

 

چه سیاهه به تنش رخت عزا تو چـشاش ابـرای سنـگـین می بینم

 

داره از ابـر سـیـاه خــون مـی چــکـه

 

 جمعه ها خون جای بارون می چکه

 

 

شانزدهم آذرست و آسمان همچنان می گرید در فراق سه یار دبستانی ! پس از 54 سال !

 

تنها چند هفته از کودتای 28 مرداد 32 که با حمایت ایالات متحده امریکا و توسط ژنرال زاهدی و جعفر شعبانی ( تاج بخش بعدی ) گذشته بود که نیکسن آمریکایی برای قدرتنمایی به تهران پا گذاشت و این دهن کجی بزرگی بود به ملت ایران و رهبرانش دکتر مصدق و آیت الله کاشانی !

 

دانشگاه تهران و دانشجویانش در صف اول اعتراض قرار گرفتند و به قول دکتر شریعتی در پیش پای نیکسن سه قربانی دادند !

 

از آن روز سال ها می گذرد ولی یادشان همواره در نزد ایرانیان و آزادیخواهان جاودان خواهد ماند .

 

 

این روز ها سالگرد فقدان هنرمند عزیز منوچهر نوذری است . اولین مجری تلویزیون ایران ! و متاسفانه هنوز تصویری ندیدم که در بزرگداشت این هنرمند فقید و مردمی در شبکه های سیما پخش شود . کاش اینان که بر سر کار هستند بدانند که خود نیز روزی خواهند رفت !

 

 

و در جایی خوانده بودم امروز تولد مهدی هاشمی است نمی دانم صحت داره یا نه ولی باید این روز را به ایشان و خانواده هنرمندش تبریک بگم . درسته سریال سلطان و شبان رو زیاد به یاد ندارم ولی این روزها روزگار قریب پخش می شود که بیشتر از همه مهدی هاشمی اش دیدنی است .

 

کاش قبل از اینکه دیر شود قدر عزیزان را بدانیم .

 

 

 

 

میثم کربلائی

 

 


 
حسن گلاب و گلبهار روزبهان
ساعت ۱:٤٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٤ آذر ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: سینما و تلویزیون

چندی است که تلویزیون ایران تعداد زیادی از عوامل سینما را به سوی خود کشیده است ، هرچند که اکثرا با تمام توان خودشان کار نکرده اند ولی سطح کیفی سریال ها را تا حدی بالا برده اند . حداقل قاب بندی و میزانسن های بهتری نسبت به دیگر سریال ها می توانیم شاهد باشیم یا مثلا همش بوم صدابرداری نمیاد تو کادر .

از میان این سریال ها سریال حلقه سبز اثری ویژه است و بیشتر از موضوع ویژه آن ، نام ابراهیم حاتمی کیا است که این سریال را در مرکز توجه قرار داده است . کارگردانی که کار هایش همیشه در بطن جامعه اثر گذار بوده است . و البته در تمام این سال ها محبوب مردم . هرچند که سال هاست از او حمایت می شود ولی این حمایت هیچگاه در عمل بروز نکرده است . مثلا موج مرده با جرح و تعدیل بسیار به نمایش در آمد یا به رنگ ارغوان همچنان توقیف است . خود ابراهیم حاتمی کیا چند سال قبل در مورد توقیف موج مرده ، در دیدار با آیت الله خامنه ای گفت ( البته نقل به مضمون ) که خیال می کرده این یک مرگ بر آمریکا بزرگ است در حالی که مسئولین به هوای این که این فیلم آمریکایی است اجازه پخشش را نداده اند و این در حالی است که من چندین سال است فیلم ساخته ام و مواضع ام را همه می دانند پس وای به حال جوانانی تازه کار که می خواهند چنین موضوع هایی را فیلم کنند .

حال این سریال حلقه سبز در حالی که هنوز وارد جریان اصلی نشده است با اعتراض برخی مواجه شده است و حرف از جلوگیری از ادامه پخشش میزنند  و قطعا دوباره حرف هایی زده خواهد شد که موجب رنجش هنرمند عزیز حاتمی کیا خواهد شد .

نام و مرام ابراهیم حاتمی کیا با مرحوم علی حاتمی  بسیار شبیه است و چه عجیب اینکه با وجود مقبولیت مردمی ایشان ، آنها که باید حمایت کنند مدام بهانه های بنی اسرائیلی می آورند . البته امیدوارم که حاتمی کیا به سرنوشت حاتمی دچار نشود و بتواند فیلم های بسیار بسازد و البته آن گونه که می خواهد بسازد . هنوز هم با دیدن از کرخه تا راین همانند دیدار مجدد مادر اشک از دیده ها جاری خواهد شد . هنوز سعید در یاد ها زنده است همانند غلامرضا !

و هرچند حلقه سبز با ریتم  کندش ادامه دارد ولی باز منتظر می مانیم تا ماجرای زندگی و مرگ را دنبال کنیم و همانند حسن گلاب و گل بهار روزبهان پیش برویم با داستانی متفاوت از زندگی روزمره ولی جاری در زندگی !

 

 

 

میثم کربلائی عباس


 
زیستن
ساعت ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ آذر ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: ادبیات

... دیده ای بسیار و می بینی

می وزد بادی،پری را می برد با خویش،

از کجا؟از کیست؟

هرگز این پرسیده ای از باد؟

به کجا؟وانگه چرا؟زین کار مقصد چیست؟

خواه غمگین باش،خواهی شاد

باد بسیار است و پر بسیار،یعنی این عبث جاری است.

آه باری بس کنم دیگر

هر چه خواهی کن تو خود دانی

گر عبث یا هر چه باشدچند و چون،

این است و جز این نسیت.

مرگ گوید:هوم!چه بیهوده!

زندگی می گوید:اما باز باید زیست،

باید زیست

باید زیست!...

شعری از مهدی اخوان ثالث
 
ناصرالدین شاه قاجار و ...
ساعت ٩:۳٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ آذر ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: تاریخ

 
رفتار زشت دیگران
ساعت ۱٠:٠٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: وبگردی

خوبان، دیگران را می بخشند و فراموش هم می کنند.
عاقلان، دیگران را می بخشند ولی فراموش نمی کنند.
احمق ها، نمی بخشند ولی فراموش می کنند.
اما من، نه می بخشم و نه فراموش می کنم...
.
چرا...؟
چون انسان ها فقط یک بار زندگی می کنند!
.
.
.
.

این مطلب برگرفته از وبلاگ  پسر شمالی


 
رهای آبی
ساعت ٢:٠٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ آذر ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: وبگردی

دختر قلبش را تو دستهایش گرفته


و در کوچه های ابتدای این پاییز می دود


خوبست که اشکهایش در این خنکا


زودتر خشک می شوند...

این شعر زیبا از وبلاگ رهای آبی

.

 


 
واقعه
ساعت ۱:۱٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ آذر ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: وبگردی

این سوره‌ی واقعه را که می خوانی٬
بدجوری رو کم کنی است ها!

داشتم فکر می کردم که ماها چقدر دلمان به خودمان خوش است.
چقدر روی کارهای خودمان حساب باز کرده ایم.
چقدر خیالات داریم که کارهای ما در موفق شدن مان و نتیجه گرفتن مان مهم است.

اما واقعیت چیز دیگری است.

واقعه را که می خوانی٬
قصه‌ی برنده ها و بازنده ها را که گفت٬ می آید سروقت خود ما و دنیای ما.

یک چند فقره سوال می پرسد که رویمان را کم کند.
و حالی ما ن کند که :
چی شده...شلوغش کرده ای؟ فکر کردی چه کاره‌ی دنیایی؟

همه مان خوانده ایم:

ء انتم..... ام نحن...؟
آیاشما کردید... یا ما کردیم....؟

***

آیا شما زراعت کردید٬ یا ما زراعت کردیم؟

ماها چه کردیم؟
ما فقط شاید آب داده باشیم.
(اگر دیم نکاشته باشیم)
ما نقشی در پرورش اش نداشته ایم.

آه..راستی گفتی آب! برویم سروقت آب!

شما از ابر باراندید٬ یا ما باراندیم؟

....

***

خدا رحمت کند حاج جعفر صالح خو را.
بچه های کوچک را که می دید٬ می گفت:
این ها را فقط خدا نگه‌شان می دارد.
روزی صد بار خطرات مرگ‌بار از کنار گوششان می‌گذرد.

کیست که در خانه شان بچه کوچک دیده باشد٬
و به این حرف معتقد نباشد؟

***

منکر نقش خودمان -هر چند مختصر-  نیستم.
اما پیش خودمان٬ خیلی روی این نقش حساب باز کرده ایم.
برای خودمان نقشه می کشیم:
چه کنم فلان شود؟ چه نکنم که بهمان نشود؟
چه کنم بچه ام صالح بشود؟
چه کنم ....

نقش نظم و برنامه ما٬
شاید بیش از گریه های منظم یک کودک برای شیر نباشد.
گریه٬
برای به دست آوردن شیر٬ کار خیلی کوچکی است.
ولی لازم است.

یا آب دادن منظم یک باغبان... شاید.

خلاصه این که

این «ابر و باد و مه و خورشید و فلک»٬ واقعا «در کارند».

کاش من و تو «نانی به کف آریم و به غفلت نخوریم»!

این مطلب نوشته شده توسط محسن حاجی کریمی ساری


 
روز مبادا
ساعت ٦:٠٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ آذر ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: ادبیات

وقتی تو نیستی

 

نه هست‌های ما

 

چونانکه بایدند

 

                نه باید‌ها ...

 

مثل همیشه آخر ِ حرفم

 

و حرف ِ آخرم را

 

               با بغض می‌خورم

 

عمری‌است

 

لب‌خند‌های لاغر خود را

 

در دل ذخیره می‌کنم:

 

               باشد برای ِ روز‌مبادا!

 

اما

 

در صفحه‌های تقویم

 

روزی به‌ نام روز‌مبادا نیست

 

آن‌روز هر چه باشد

 

روزی شبیه دیروز

 

روزی شبیه فردا

 

روزی درست مثل همین روز‌های ماست

 

اما کسی چه می‌داند؟

 

شاید

 

امروز نیز روز‌مبادا

 

               باشد !

 

 

 

...

 

 

 

وقتی تو نیستی

 

نه هست‌های ما

 

چونانکه بایدند

 

نه باید‌ها ...

 

هر روز بی تو

 

             روز‌مبادا است !

 

 

 

آینه‌های ناگهان/ گزیده‌شعر‌های ٧١-۶۴/ نشر افق

قیصر امین پور


 
جمعه
ساعت ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ روز جمعه ٩ آذر ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: وبگردی
به هرنشان ؛به هرنشان                                                 به هر زمین و کهکشان

 

به سوی تو ؛به کوی تو                                                   شوم فدایت دل و جان

 

توبه کنان؛دوان دوان                                                       به سوی  هر مرد جوان

 

دلم  داره رنگ خدا                                                         چشمام میگه یا مرتضی

 

به آن خدای کهکشان                                                      به آن آقای بی نشان

 

به آن دل پر رمز و راز                                                       به آن نگاه بی نیاز

 

به آن گل محمدی                                                          به آن تن رشید  علی    

 

......

 

شبنم و باد و خدا                                                             مرد جوان ؛ امام ما

 

صاحب عصر است و زمان                                                  فدای آن ؛سیمای آن

 

 

 

این شعر در مورد امام زمان از وبلاگ سوده

 


 
جام جهانی فوتبال ۹۸ فرانسه و ... ایران
ساعت ٧:۱٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ آذر ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: ورزشی
داستان صعود در مدرسه وقتی خداداد عزیزی مشغول مات کردن مارک بوسنیچ استرالیایی ولو شده روی زمین بود، دختران مدرسه علوی سرگرم ور رفتن با کلمات، تشخیص آرایه های ادبی به کار رفته در شعر حافظ یا ترکیب اسید و آب یا چه می دانم حل معادله های چندمجهولی بودند، ناگفته نماند از زیر مقنعه همراه یک رادیوی کوچک ژانگولرهای عابدزاده و پاس طلایی دایی به عزیزی را هم دنبال می کردند و هیجان شان را به زور می بلعیدند مبادا به تریج قبای معلم بربخورد و شأن کلاس زبانم لال لگدمال شود. لامصب آن تلویزیون بزرگ توی نمازخانه را بگو که جز دو سه بار آن هم برای پخش فیلم های تکراری روشن نشد. نه، دختران مدرسه علوی هرگز شریک جشن ملی ایرانیان هشت آذر 76 نشدند. چهره جدی و انعطاف ناپذیر مسوولان مدرسه حسرت همراهی در خلق یک رویداد فوق ورزشی را به دل دختران گذاشت. جمله نخ نمای «آخر دختر را چه به فوتبال؟» داغ شرکت در یک همایش صمیمی و خودمانی ملی را به دل دخترکانی گذاشت که شنبه به شنبه زنگ های تفریح و دور از چشم ناظم و مدیر و معلم جدول لیگ آزادگان را بالا و پایین می کردند، کری می خواندند و حساب گل های زده و خورده تیم های محبوب شان را داشتند. دخترکان شب تا دیروقت بیدار ماندند و به پخش دوباره صحنه های اعجاز، غرور و هیجان دل خوش کردند و به جهنم اگر فردایش با چشم های پف کرده و خواب آلود سر کلاس حاضر شدند و حوصله نداشتند شدت جریان را محاسبه کنند، بعد از 60 سال جهانی شده بودیم. سحر طلوعی برگرفته از روزنامه اعتماد
 
تیم فوتبال ایران در راه جام جهانی ۲۰۱۰ آفرقای جنوبی
ساعت ۱٢:۳٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۸ آذر ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: ورزشی
قرعه کشی جام جهانی فوتبال که قراره سال 2010 در آفریقای جنوبی برگزار شود اوائل هفته جاری انجام شد و تیم ملی فوتبال جهموری اسلامی ایران در قرعه ای آسان با سه تیم عربی سوریه و کویت و امارات متحده عربی در یک گروه قرار گرفت . این سه تیم بار ها و بارها در برابر تیم فوتبال ایران قرار گرفته اند و در اکثر مواقع حریفان شکست خورده ای بوده اند . در بین این سه تیم کویت و امارات تجربه حضور در جام جهانی را داشته اند و تیم سوریه هیچگاه به عنوان تیم برتر آسیا نبوده است . اوج تیم سوریه در اواسط دهه نود میلادی بود که در همان مواقع هم تیم قدرتمندی نداشت . در مقدماتی جام جهانی فوتبال 1998 فرانسه ، در مرحله اول تیم ما در برابر سوریه قرار گرفت که هم در دمشق وهم در تهران مغلوب شد . در همان بازی ها بود که ایران رکورد تاریخی 17 بر 0 را در برابر تیم جزایر مالدیو بدست آورد تا علاوه بر نام خودش نام مالدیو هم بر سر زبان ها بیفتد . و در واقع از همان زمان بود که سوریه رو به افول گذاشت و به یک تیم درجه آسیایی بدل شد . تیمی که به جمع هشت تیم برتر آسیا در جام ملت های سال 96 امارت رسیده بود با این شکست ها در برابر فوتبال ایران به زنگ تفریحی برای دیگر حریفان تبدیل شد . دیگر تیم گروه امارات متحده عربی است که در جام جهانی فوتبال 1990 ایتالیا حضور داشت و مثل تمام تیم های آسیایی به راحتی در برابر حریفان تسلیم می شد و البته تا اواسط دهه 90 یکی از تیم های برتر آسیا بود و حتی توانست با استفاده از میزبانی و شرایط داوری نائب قهرمان جام ملت های آسیا 1996 شود ولی این تیم امارات که در آن سال بهترین بازیکنش متلود بندر عباس و ایرانی الاصل بود در مقدماتی جام جهانی 2002 ژاپن و کره به راحتی مغلوب تیم فوتبال ایران شد و حذف شد . تیم کویت در دهه 1980 میلادی توانست با مربی برزیلی خود به جام جهانی راه پیدا کند و همواره در پی آن بوده که برای بار دوم به جام جهانی راه پیدا کند ولی با توجه به مسن شدن بازیکنان این تیم و همچنین افت کیفی فوتبال در این شیخ نشین ثروتمند چند صباحی است نام کویت به عنوان تیم درجه دوم در آسیا مطرح شده است و هرگز این تیم قدرت سالیان قبل را نداشته است . اکنون در میان کشور های عربی بجز عربستان سعودی که همواره قدرت برتر فوتبال قاره کهن بوده است کشور های قطر و بحرین و عراق جزو تیم های سابقه دار و قوی هستند و در کنار اینها تیم های فوتبال اردن و عمان اکنون جزو تیم های قدر فوتبال آسیا هستند و خوش شانسی ما در قرعه کشی که به دست علی دایی صورت گرفت این بوده است که با هیچ کدام از تیم هی قوی عربی مصاف نخواهیم داشت. هرچند که در مقایسه ایران با هر کدام از این عرب ها نام ایران بسیار برتر و بالاتر هست ولی تجربه نشان داده که نباید به خویش مغرور شویم چرا که ما سابقه باخت به همه این تیم ها را داریم مثلا باخت 4بر 2 برابر عمان آنهم زمانی که این تیم بسیار ضعیف بود !!

 

در ضمن ۹۷ در همین روز رفتیم جام جهانی فرانسه  ! یادش بخیر ! فکر نمیکنم حالا حالا ها همچین رو زی داشته باشیم

 

میثم کربلائی

 


 
تلمبه زدن قلب و ... آنمی
ساعت ٧:٤٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٧ آذر ۱۳۸٦   کلمات کلیدی:

 

آنمی

ویسکوزیته خون تقریبا بستگی کامل به غلظت گویچه‌های سرخ خون دارد. در آنمی شدید ویسکوزیته خون ممکن است به جای رقم طبیعی حدود 3 برابر به یک و نیم برابر ویسکوزیته آب سقوط کند. این امر مقاومت در برابر جریان خون را در رگهای محیطی کاهش می‌دهد و لذا مقدار بسیار زیادتری خون نسبت به حال طبیعی در بافتها جریان پیدا کرد، و به قلب باز می‌گردد. علاوه بر آن هیپوکسی ناشی از کاهش انتقال اکسیژن توسط خون موجب می‌شود که رگهای بافتی گشاد شوند و اجازه دهند که خون باز هم بیشتری به طرف قلب باز گردد. و برون دهی قلبی را به سطح باز هم بیشتری افزایش دهد. به این ترتیب یکی از اثرات عمده آنمی ، افزایش شدید بار کاری قلب است.
افزایش برون دهی قلب در آنمی‌ها تا حدودی بسیاری از علائم آنمی را خنثی می‌سازد. زیرا اگر چه یک واحد خون فقط مقدار بسیار کمی اکسیژن حمل می‌کند، سرعت جریان خون ممکن است به اندازه کافی افزایش یابد. بطوری که تقریبا مقادیر طبیعی اکسیژن به بافتها رسانده شوند. اما هنگامی که شخص مبتلا به آنمی شروع به انجام فعالیت عضلانی کند قلب قادر به تلمبه زدن خون بیشتری از آنچه قبلا تلمبه می‌زد نخواهد بود در نتیجه ، هنگام فعالیت عضلانی که نیاز بافتها به اکسیژن را فوق‌العاده افزایش می‌دهد. هیپوکسی فوق‌العاده شدید بافتی بوجود آمده و غالبا نارسایی قلبی حاد به دنبال آن پیش می‌آید.

منبع زیست پیام

 


 
معلم شهید شریعتی
ساعت ٢:۱٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٥ آذر ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: معلم شهید شریعتی
دکتر علی شریعتی در کتاب نیایش این گونه مناجات میکند :

 

 

 

خدایا ! همواره ، تو را سپاس میگزارم که هرچه در راه تو و در راه پیام تو ، پیشتر رنج میبرم ، آنها که باید مرا بنوازند میزنند ، آنها که باید همگامم باشند ، سد راهم میشوند ، آنها که باید حقشناسی کنند حقکشی میکنند و آنها که باید دستم را بفشارند ، سیلی میزنند ، آنها که باید در برابر دشمن دفاع کنند ، پیش از دشمن حمله میکنند و انها که باید در برابر سمپاشی های بیگانه ستایشم کنند ، تقویتم کنند ، امیدوارم کنند و تبرئه ام کنند . سرزنشم می کنند ، تضعیفم میکنند نومیدم میکنند متهمم میکنند تا – در راه تو – از تنها پایگاهی که چشم یاری یی دارم و پاداشی ، نومید شوم ، چشم ببندم  رانده شوم ... تا تنها امیدم تو شود ، چشم انتظارم تنها به روی تو باز ماند ، تنها از تو یاری طلبم تنها از تو پاداش گیرم در حسابی که با تو دارم شریکی دیگر نباشد تا تکلیفم با تو روشن شود ، تا تکلیفم با خود معلوم گردد تا حلاوت " اخلاص " را – که هر دلی اگر تندکی چشید ، هیچ قندی در کامش شیرین نیست – بچشم . خدایا ! اخلاص ! اخلاص !

 


 
غروب غمکده فرانک
ساعت ٦:٤٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٤ آذر ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: ادبیات

 

 

 

 

 غروب  غمکده ی  غربتـم  چه    طـولانی است     

 

 زمین   کبود  ، هوا تیره  ،  روز  ظلمانی   است

 

شفق سرای افق سخت سرد و خاموش است 

 

به سوگــواری   شبنم   زمین  سیه پوش است

 

به    سنگفرش    خیابان      غبار    بنشســته  

 

 کلیـــد    قفــل      در    انتـــظار      بشــکسـته

 

جرس     حـکایت    یاران    رفـتــــه   را    گویــد       

 

پـــری   به   کنج    قفس    هر   نگفته   را گوید

 

کبــــــوتــران  همــه   سر   زیــــر   پـر  فرو   برده 

 

 امید    در    دل   صــحــــرای    قلبــها     مــرده

 

دگر ز حق حق شبخوان،سکوت شب نشکست  

 

که خون دل به  گلو  ماند و گل  به   روز  نبست

 

 

شراب  در  دل  پیمانه  بس  عطشــناک   اسـت     

 

 لبش به می شده رنگین و دیده اش پاک است

 

عشـقه ای  به  گل  ســـرخ  ســخت   پیــچیــده   

 

 خزان   شـــکوفه ی    شــــاخ بهـــار   را   چیده

 

به  شـــهر   روشـــن    آییـــنه    آه   بنشســـته  

 

غبــــار غــــم به ســـر  و  روی  ماه   بنشســته

 

شکوفه بر  سر  هر  شاخ خشک ، بی جان شد       

 

چو   جغد   بر    سر   این    مرغزار  مهمان شد

 

شکوفه ای ، شفقی ،  شبنمی ،  ســحرگاهی     

 

دریغ     از    این    همه  رویا به خواب گهگاهی

 

 

فـرانـک -  آبان ۸۶

 

 

 

 

 

 


 
شریعتی
ساعت ٢:٠٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٤ آذر ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: معلم شهید شریعتی

اصلاً نمیدانم چه احساسی می کنم ؟ نمی دانم چرا ؟ ... راحت نیستم ... مثل این که باید حرفهای دیگری بزنیم ... مثل این که حرفهایی هست که به یادمان نمی آید و آن ها را باید گفت ! نمی دانم ، مثل این که باید یک جور دیگری باشیم ... نمی دانم چی بگم ؟ من کم کم دارم دیوانه میشم ! خیلی عجیب است مثل این که هنوز هم مصنوعی با همیم ، مثل این که هنوز ادای خودمان را در می آریم ، مثل این که باید جور دیگری باشیم ، این باور کردنی نیست که من الان خودم را ، تو را ، آسمان را ، چراغ ها را ، شب را ... همه چیز را مثل همیشه می بینم فقط خوب تر ، آزاد تر ، خوشبخت ! راحت ! نه ، این ها کافی نیست ، باید همه چیز دگرگون باشد ، اصلاً امشب نباید تاریک باشد ، اصلاً چراغ ها باید جور دیگری روشن شوند ، تو قیافه ات باید جور دیگری باشد ... باید مثل روحی باشیم که بعد از مرگ از تن بیرون می آید و وارد عالم ارواح میشود ، تو حرف بزن ، یک کاری بکن ، زود حرف بزن ، من نمی توانم روی این صندلی ، توی این اطاقک طاقت بیاورم ! خواهش می کنم ، حالم خیلی بد است ... حالم بد شد ، کمکم کن ، حرف بزن !

معلم شهید علی شریعتی – گفتگوهای تنهایی صفحه  633

 

my garden/  meysam

 امروز قرعه کشی جام جهانی ۲۰۱۰ آفریقای جنوبی هم برگزار میشه و البته به نظر من ایران با کشورهای عربی بیفته بهتره چرا که هیچ کدوم قدرت قبل رو ندارن مثلن کویت خیلی ضعیف شده و یا حتی امارات . باید تا شب صبر کنیم ببینیم چه میشه هرچند مرحله اول آسونه و مرحله بعد اصلیه و باید با کره و عربستان و بقیه قدر قدرت ها بازی بکنیم . امیدوارم موفق باشیم .


 
 
ساعت ٢:٠۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٢ آذر ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: ادبیات

ای خسرو خوبان نظری سوی گدا کن

رحمی به من خسته ی بی سر و پا کن

شمع و گل و پروانه و بلبل همه رفتند

ای دوست بیا رحم به تنهایی ما کن