سکوت سنگین

من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است

سربازی 20
ساعت ٤:۳٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۳۱ فروردین ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: شخصی

امروز دوره آموزشی مون تموم شد .

دو ماه در مرکز آموزشی 01 نزاجا .

دوشنبه باید بریم پادگان 01 تا برگه های امریه مون رو بگیریم تا مرکز بعدی که باید اعزام شویم مشخص گردد . شاید تهران و شاید هم اصفهان یا شیراز و یا بروجرد ! به مدت دو ماه دوره کد !

قطعا هر کسی دوست داره شهر خودش باشه و من هم !


 
جمعه های غمگین
ساعت ۱:٥۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ فروردین ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: شخصی

 

 

 

توی قاب خیس این پنجره ها عکسی از جمعه غمگین می بینم ...

 

 

جمعه های زیادیست که نتونستم بنوازم ملودی های زیبای منفرد زاده رو !


 
باران بهاری
ساعت ٩:۳٢ ‎ق.ظ روز جمعه ۳٠ فروردین ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: ادبیات

 

بوی باران بوی سبزه بوی خاک
شاخه های شسته باران خورده  پاک
آسمان آبی ابر سپید
برگهای سبز بید
عطر نرگس رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد
نرم نرمک می رسد اینک بهار

خوش به حال روزگار!


 
سربازی 19
ساعت ٥:٤٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٩ فروردین ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: شخصی

شنبه سی و یکم فروردین ماه روز آخر دوره آموزشی مون هست و جشن سردوشی پایان دوره در این روز برگزار میشود و شاید در همین روز مشخص گردد که برای ادامه دوران سربازی باید به کجا برویم .

امروز هم برابر روز ارتش جمهوری اسلامی ایران بود و همچنین بزرگداشت نیروی زمینی . این روز رو به تمام پرسنل پایور و وظیفه آجا تبریک می گم . هرچند که نه این روز برای من که اکنون سربازم و نه روز دانش آموز و نه روز دانشجو در دوران تحصیل چه در مدرسه و چه در دانشگاه تفاوت چندانی با باقی روز ها نداشت .

این چند روز آخر اموزشی بیشتر بچه ها از همدیگر شماره تلفن و آدرس و ای دی می گیرند تا بلکه پس از پایان دوران با هم در تماس باشند یه جورایی مثه آخر سال مدرسه است که هم همه خوشحالند از تمام شدن یه مقطع تحصیلی و هم ناراحت بابت جدا شدن از دوستانی جدید . این دوره هم مثه همه دوران ها سپری خواهد شد .


 
عشق
ساعت ٩:٢۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ فروردین ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: وبگردی

به چشم‌های هوس‌آلودی که به استقبال عشق آمده‌اند بگویید از همان راه

آمده بازگردند که عشق هرگز در قاب چنین چشم‌هایی نخواهد نشست!

به قلب‌های حقیری که در پی عشق می‌گردند بگویید عشق حس بزرگی

است، حتی اگر هم بخواهد در خانه‌ی تنگشان جا نمی‌گیرد.

به آنها که سخت می‌بخشند، سخت می‌بخشایند، دیر می‌گذرند، بگویید

آنکس که دیکته ساده «مهر» را نمی‌تواند بنویسد او را چه به سرودن غزل

هزاربیتی عشق . . .

عشق نه اسیر می‌کند، نه اسیر می‌شود، نه تمنا می‌کند، نه بی خیال می‌شود . . .

نقل از رب دوشامبر الهی


 
سربازی 18
ساعت ٥:۱۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ فروردین ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: شخصی

این چند روزه پایان دوره آموزشی رو می گذرونیم از طرفی خوشحالی بابت تمام شدن یک مرحله دیگه و از طرفی اضطراب برای ادامه دوره خدمت ! یه جورایی مثه همون استرس قبل از اعزام در وجود آدم موج میگیره و من هم همیشه کم طاقت بودم برای فهمیدن آینده !

قبلا هم گفتم که بعد از دوره آموزشی باید دوره کد رو بگذرونیم و احتمال این هست که برای این دوره مدتی رو در شهرستان طی کنیم و حتی احتمال داره که اصلا کد نخورم و بلافاصله بعد از آموزشی به یگان محل خدمت مراجعه کنیم . مسلما هر کسی دوست داره در شهر خودش خدمت کنه و من هم مثه خیلی ها دوست دارم این دوره خدمت رو در تهران بگذرونم و البته با مشخص شدن محل خدمتم بتونم به کارهام هم برسم . همه چیز به خواست خدا بستگی داره و توکل من هم بر خداست .

به هر حال روز ها یکی پس از دیگری میگذرد و مثه تمام دوران قبل دوستانی جدید و خاطراتی به یاد ماندنی می شوند و پس از هر مرحله ای ، مرحله ای دیگر خواهد رسید .

موفق و سعادتمند باشید .


 
یاران
ساعت ٥:٥٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٥ فروردین ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: ادبیات

بیا تا سری در سر خم کنیم
من و تو تو و من همه گم کنیم
بیائید تا جمله مستان شویم
ز مجموع هستی پریشان شویم

چو مستان به هم مهربانی کنیم
دمی بی ریا زندگانی کنیم
بگردیم یکدم چو باران به هم
که اینک فتادیم یاران به هم


 
ناکامی پرسپولیس و استقلال تهران
ساعت ٧:٢٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۳ فروردین ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: ورزشی

امروز هم پرسپولیس باخت و هم استقلال مثل دو هفته پیش !

باز هم دربی تهران به نفع رقبای قرمز و آبی ها شد و تیم های دیگر از جدال این دو تیم بهره بردند .

نکته حائز اهمیت در مورد این دو تیم عدم حضور موثر پیشکسوتان دو تیم در باشگاه هست چه بسا با استفاده از ظرفیت های موجود کسانی که سال ها در این مجموعه کار کرده بودند می توانستند حداقل بازی های در شان این دو تیم پر طرفدار ارائه دهند تا تماشاگران از دیدن مسابقات قرمز و آبی پوشان تهرانی لذت ببرند ولی افسوس با مدیریت اشتباه و سپردن باشگاه به کسانی که آشنایی چندانی با جو دو تیم ندارند و گماردن دو سرمربی غریبه در راس دو تیم ، هیچ نشانی از بازی های زیبای گذشته دو تیم نمی بینیم .

و البته باز هم در عدم نتیجه گیری دو تیم ردپای مشخصی از بازیکنان اسبق پاس یعنی آرش برهانی و محمد نصرتی میبینیم به گونه ای که اگر این دو بازیکن امسال در تیم های پرسپولیس و استقلال نبودند اکنون به طور قطع امتیازات بیشتری در جلوی نام این دو تیم ثبت شده بود ولی همچنان شاهد حضور ثابت این دو در ترکیب اصلی دو تیم هستیم !


 
سربازی 17
ساعت ٤:۱٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۳ فروردین ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: شخصی

هفته گذشته ، هفته سختی بود برام . تقریبا رسیدیم به آخر دوره آموزشی و استرس ها کمی بیشتر شده . آزمون های آخر دوره تا حدودی به خوبی پشت سر گذاشته شد و حالا لحظه شماری می کنم برای روزی که تقسیم میشیم و از پادگان 01 نزاجا به جای دیگری خواهیم رفت و به احتمال بسیار زیاد باید برای دوره کد آماده شویم . دوره ای که در چهار شهر تهران و اصفهان و شیراز و بروجرد خواهد بود و به احتمال فراوان در شهری بغیر از تهران خواهم بود . هر چند هنوز هم امید دارم تا شرایطی پیش بیاد تا در تهران بقیه دوران خدمت سربازی رو بگذرونم ولی فقط باید خدا کمکم کنه . همون طوری که تا کنون همواره در تمام مراحل زندگی بهم لطف داشته و من هم همیشه نا سپاس بودم . برام دعا کنین !

دیروز دوباره گروه آماده داشتیم و بمدت 24 ساعت با تجهیزات بودیم و آماده برای هر اتفاقی ولی این بار بسیار راحت تر از آماده قبلی گذشت خوب آدم موجودیه که با هر شرایطی کنار میاد و سازگاری پیدا میکنه . مرتبه قبلی تا یک هفته تمام بدنم درد گرفته بود ولی این بار شرایط بهتر بود .

از فردا شنبه باید برای مراسم سردوشی و رژه پایانی تمرین کنیم و روز شمار پایان دوره آموزشی کم کم به عدد صفر میرسه ولی کو تا 18 ماه دیگه که مونده ...

موفق باشید همیشه

یا علی


 
اخوان
ساعت ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۳ فروردین ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: ادبیات

دو چندان جور ، جان چندان کشید از عمر دلگیرم
که از عِقدِ چهل نگذشته ، چون هشتادیان پیرم.

روان تنها و دشمنکام ، و بر دوشم قلم چون دار
مگر با عیسی مریم غلط کرده ست تقدیرم؟

چو عیسی لاجرم - تجرید را - در ترک آسایش
به نه گنبد رسید و هفت اختر ، چار تکبیرم

ز حسرت یا جنون ، بر خود نهم تهمت که :آزادم
به قدِ قامتی صیاد بگشاید چو زنجیرم

ز خاکم بر گرفت و می دهد بر بادِ نا کامی
مگر طفل است ، یا دیوانه ، این تقدیرِ بی پیرم؟

نه پروازی ، نه آب و دانه ای ، نه شوقِ آوازی
به دام زندگی امید گگویی مرغِ تصویرم

                

     مهدی خوان ثالث


 
تفالی از دیوان حافظ
ساعت ٦:٢٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۱ فروردین ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: ادبیات
 
 
فاتحه ای چو آمدی بر سر خسته ای بخوان
لب بگشا که میدهد لعل لبت به مرده جان
حافظ از آب زندگی شعر تو داد شربتم
ترک طبیب کن بیا نسخه ای شربتم بخوان
 
کلید خوشبختی و یاد ناصریا
ساعت ٥:٢٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ فروردین ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: ادبیات

آستین همت و  بالا زد و  رفت
یه روزی بچه شد و تنگ غروب
سنگ توی شیشه فردا زدورفت

حیونی تازه آدم شده بود     
به سرش هوای حوا زد ورفت

زنده ها خیلی براش کهنه بودند
خودشو تو مرده ها جازد و رفت
دفتر گذشته ها را پاره کرد
نامه فردا ها رو تا زد و رفت
هوای تازه دلش میخواست ولی
آخرش توی غبار ها زد و رفت
دنبال کلید خوشبختی می گشت
 خودشم قفلی رو قفلها زد و رفت

 

یاد ناصر عبداللهی بخیر !


 
سربازی 16
ساعت ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٩ فروردین ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: شخصی

امروز روز آزمون عملی تیراندازی بود . میدان تیر پادگان 01 نزاجا در چند کیلومتری تهران و در محلی به نام تلو ( تلفات لیسانس وظیفه ) واقع است . همیشه برای این روز استرس و اضطراب زیادی وجود داشته و از شانس من روز قبلش هم نگهبان بودم و استراحت کافی نداشتم و اصلا آمادگی کامل نداشتم و باز هم از شانسی که من دارم قبل از تیراندازی حدود سه ساعت هم با جمعی از دوستان مشغول بیگاری یا همون همکاری بودیم و این سبب تضعیف قوای جسمانیمون شد . بلافاصله بعد از رسیدن به پادگان هم رفتیم سراغ دژبانی و مهر کردن دفترچه مرخصی و اومدن به خونه برای کمتر از 10 ساعت استراحت و شارژ شدن برای فردا صبح !


 
قیل و قال
ساعت ٥:۱٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٧ فروردین ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: ادبیات

 

 

یادم آمد،
شوق روزگار کودکی
مستی بهار کودکی
چتر گل جمال دیگر در چمن داشت
آسمان جلال دیگر پیش من داشت
شور و  حال کودکی بر نگردد دریغا
قیل و قال کودکی بر نگردد دریغا
به چشم من  همه رنگی فریبا بود
دل دور از حسد من شکیبا بود
نه مرا سوز سینه بود
نه دلم جای کینه
شور و  حال کودکی بر نگردد دریغا
قیل و قال کودکی بر نگردد دریغا ...


 
خوابم یا بیدارم ؟
ساعت ۸:۳٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٦ فروردین ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: ادبیات

خواب و بيدار من گم شده است

انگار قدم می زنم روی ململی از ابر

انگار دو پروانه پیرهن پیله گی ام را به آب انداختند

انگار باران ، کلمات ، انگار خود دریا

مسافرهمین میخانه مه گرفته شدند

انتهای تمام جاده ها به همین حوالی می رسد انگار

به اشاره چشمی که نشانی دریا می داد

ناگهان آسمان را به یاد آوردم

وباز گم شدم بی هوا...

دریا در قعر غارهای غربتی رویید

و من غرق شدم در آب هایی که طعم نفس می داد

آیا این همان تعبیر خواب های مقدر بود؟

گم شدم باز بین دو پاره ابر

دو سطر شعر، دو پله تا خود ماه

وچه لذتی دارد این گم شدن ، رویا:

تنها دوتکه دريا ، دو صندلی

دو سجده بلند بر قامت دو تکه شمع

تنها دو گیلاس برای آویختن به گوش های رابطه

برای گریختن از این همه قواعد قاب کرده آدمی

کافی است

تا دریا بی قرار نشان های کولی شود

و انتهای جاده به کشف رازهای مگو برسد.

انگار رسمی شبیه به کولیان دارد این ماه:

" لبریز بی قراری بوسه هایی به طعم تو."

تشنه بهارنارنج ، جاده و نجوا

انگار گم می شوم میان دو تکه بلور

انگار دست هام به دست باد و حریر ...

تنها دو گیلاس ، دو تکه شعر تا های های مستی

تا ترکتازی راستی بر لب هستی

ودستی که پنهان در عطر شبنم و یاس...

تانیمکتی در پارک بستر جنون کلمات شود:

-" سربکش طعم برهنه تمام مرا

مغروق من ، کولی غریب تماشا

خیس ام از عطش خواب شمعدانی و نور

مستم کن از سرانگشت های نوازش

از پچ پچ هزار واژه عریان

از این همه بلور

پیدام کن پیش از آن که تمام شود وقت حضور".

کلمات پر می زنند

کنار بوسه کنار می گیرند

باران کلمات مست بر لب های دو تکه از دریا

کلمات قشنگ مست.

آن سو تر پروانه ای با بال های آبی

شعر ازهوا می دزد.

خواب و بیدار من چه خوب گم شده است

حسن صلح جو


 
امشب شعری خواهم نوشت
ساعت ٥:۱۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: ادبیات
و یاس معصو مانه
از اندوهی
گران بارش:
این که بامداد او، دیری است
تا شعری نسروده است.
 چندان که بگویم
«ـ امشب شعری خواهم نوشت»
با لبانی متبسم به خوابی آرام فرو میرود
چنان چون سنگی
که به دریاچه ئی
و بودا
که به نیروانا.
 و در این هنگام
دخترکی خردسال را ماند
که عروسک محبوبش را
تنگ در آغوش گرفته باشد.
اگر بگویم که سعادت
حادثه ئی است بر اساس اشتباهی؛
اندوه سرا پایش رادر بر می گیرد
چنان چون دریاچه ئی
که سنگی را
ونیروانا
که بودا را.
 چرا که سعادت را.
جز در قلمرو عشق باز نشناخته است
عشقی که
به جز تفاهمی آشکار
نیست.
بر چهره زندگانی من
که بر آن
هر شیار
از اندوهی جانکاه حکایتی می کند
آیدا!
لبخند آمرزشی است.
نخست
دیر زمانی در او نگریستم
چندان که،چون نظری از وی باز گرفتم
درپیرامون من
همه چیزی
به هیات او در آمده بود.
آنگاه دانستم که مرادیگر
از او گزیر نیست
من تمنا کردم که تو با من باشی
و تو گفتی هرگز هرگز
و مرا
غصه ی این هرگز
کشت.
 
یغما
ساعت ٥:٤۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٤ فروردین ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: ادبیات

 

بچه که بودم
از جریمه های نانوشته که بگذریم
سلمانی و ساعت و سیب
سکه و سلام و سکوت
و سبزی صدای بهار
هفت سین سفره ی من بود
بچه که بودم
دلم برای آن کلاغ پیر می سوخت
که آخر هیچ قصه یی به خانه نمی رسید
بچه که بودم
تنها ترس ساده ام این بود
که سه شنبه شب آخر سال
باران بیاید
بچه که بودم
آسمان آرزو آبی
و کوچه ی کوتاه مان
پر از عبور چتر و چلچراغ و چلچله بود
"
یغما گلرویی"

 


 
سیزده بدر
ساعت ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ فروردین ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: شخصی

سیزدهمین روز سال 1387 خورشیدی هم می گذرد . به نوعی آخرین روز تعطیلات نوروزی ! هرچند عید امسال به گونه ای دیگر بود برایم ، چرا که بیشتر از دید و بازدید های عید در پادگان بودم و در محیطی متفاوت نوروز را گذراندم . تجربه ای جدید بود .

ترم های دوم دانشگاه رو همیشه از هفته آخر فروردین شروع میکردم و بعد از امتحانات ترم اول و انتخاب واحد که معمولا اواخر بهمن ماه بود حدود دو ماه تعطیلی بود و تعطیلی های عید زیاد به چشم نمی اومد ولی حالا مرخصی های ده ساعته بعد از ظهر تا صبح فردا هم با استقبال روبرو میشه .

به هر حال امیدوارم نوروز خوبی رو پشت سر گذاشته باشید و سال سرشار از موفقیت و سعادتمندی در پیش رو داشته باشید .


 
بهاران
ساعت ۱٠:٠٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٢ فروردین ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: ادبیات
باز کن پنجره ها را، که نسیم
روز میلاد اقاقی ها را
جشن می گیرد،
و بهار،
روی هر شاخه، کنار هر برگ،
شمع روشن کرده است.

همه ی چلچله ها برگشتند،
و طراوت را فریاد زدند.
کوچه یکپارچه آواز شده است،
و درخت گیلاس،
هدیه ی جشن اقاقی ها را،
گل به دامن کرده است.

باز کن پنجره ها را ای دوست!
هیچ یادت هست،
که زمین را عطشی وحشی سوخت؟
برگ ها پژمردند؟
تشنگی با جگر خاک چه کرد؟

هیچ یادت هست،
توی تاریکی شب های بلند،
سیلی سرما با خاک چه کرد؟
با سر و سینه ی گل های سپید،
نیمه شب، باد غضبناک چه کرد؟
هیچ یادت هست؟

حالیا معجزه ی باران را باور کن!
و سخاوت را در چشم چمن زار ببین!
و محبت را در روح نسیم،
که در این کوچه ی تنگ،
با همین دست تهی،
روز میلاد اقاقی ها
جشن می گیرد.

خاک، جان یافته است.
تو چرا سنگ شدی؟
تو چرا این همه دلتنگ شدی؟
باز کن پنجره ها را...
و بهاران را باور کن!
 
حافظ
ساعت ٩:٢٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۱ فروردین ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: ادبیات

 

 

حافظ ار خصم خطا گفت نگیریم بر او

ور بحق گفت جدل با سخن حق نکنیم


 
نادرپور
ساعت ٥:٢٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ فروردین ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: ادبیات
  تو هر غروب نظر می کنی به خانه ی من
دریغ!پنجره خاموش و و خانه تاریک است
هنوز یاد مرا پشت شیشه می بینی؟
که از تو دور ولی با دل تو نزدیک است
 
رقصنده چون دود !
ساعت ٩:٢٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ فروردین ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: ادبیات
او بود و من ِ در خانه من

 

وان آتش سرخ میسوخت در کا شا نه  من

از پشت آتش ِطرح اندام بلندش

 رقصنده چون دود

پیچنده چون مار

میگفت با هر پیچ وتاب افسانه  من

آن شب در آن میخا نه  دور

آنجا که مستان خفته بودند

آنجا که در پیمانه ها می ریخت مهتاب

چون باده ناب

او بود ومن مست از می او

اندام او چون شعله ای نیلوفری رنگ

می تافت در دود سیاه سایه  او

در خنده  من موج می زد بوسه  او

در بوسه او محو می شد خنده او.

او تن رها می کرد در تاریکی شب

من بوسه بر می داشتم از سینه او

می خفت در آغوش من عریانتر از ماه

تا ره برم چون مار در گنجینه  او.

امشب کسی در خانه ام نیست

اما خیالش جسته ره در خانه من

زنده است در کاشانه من

از پشت آتش یاد اندام بلندش

رقصنده چون دود

پیچنده چون مار

گوید به یاد رفته ها ِ افسانه من...

                                                                      نادر نادر پور.

 


 
مولانا
ساعت ٢:٤٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ فروردین ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: ادبیات

بیخود شده‌ام لیکن بیخودتر از این خواهم
با چشم تو می گویم من مست چنین خواهم

من تاج نمی‌خواهم من تخت نمی‌خواهم
در خدمتت افتاده بر روی زمین خواهم

آن یار نکوی من بگرفت گلوی من
گفتا که چه می خواهی گفتم که همین خواهم

با باد صبا خواهم تا دم بزنم لیکن
چون من دم خود دارم همراز مهین خواهم

در حلقه میقاتم ایمن شده ز آفاتم
مومم ز پی ختمت زان نقش نگین خواهم

ماهی دگر است ای جان اندر دل مه پنهان
زین علم یقینستم آن عین یقین خواهم

مولوی


 
بهار
ساعت ٤:۳٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ فروردین ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: ادبیات

درزمستانی که بی هنگام آمده بود

وابرهایی که ناغافل،

تو

بهاررابه پنجره ام هدیه کردی

وماه مهربان را

             به دست هایم.

*

حالاکجامانده ای

دوباره بیایی کنارپنجره ام

بگویی:سلام،

بهارآورده ام،نمی خواهی؟!

رضا کاظمی


 
قیصر
ساعت ٥:٢٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٧ فروردین ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: ادبیات

انگار مدتی است که احساس می کنم /

 خاکستری تر از دو سه سال گذشته ام /

احساس میکنم که کمی دیر است دیگر نمی توانم /

هر وقت خواستم / در بیست سالگی متولد شوم /

انگار فرصت برای حادثه از دست رفته بود /

از ما گذشته است که کاری کنیم /

کاری که دیگران نتوانند /

فرصت برای حرف زیاد است اما اگر گریسته باشی /

آه مردن چقدر حوصله می خواهد /

 بی آنکه در سراسر عمرت یک روز یک نفس /

بی حس مرگ زیسته باشی !

قیصر امین پور


 
نگارا
ساعت ۳:۳٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٦ فروردین ۱۳۸٧   کلمات کلیدی:

 

نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت

به غمزه مساله آموز صد مدرس شد


 
عید
ساعت ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٦ فروردین ۱۳۸٧   کلمات کلیدی:
 
 
میلاد پیامبر رحمت حضرت ختمی مرتبت محمد بن عبدالله صلی علیه و آله و سلم و همچنین ولادت حضرت جعفر صادق علیه السلام بر دوستدارانشان مبارک باد .
 
نوروز
ساعت ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٥ فروردین ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: ادبیات

 

 

بهار که بیاید
بنفشه و میخک لبخند بر لب
بر باغچه ی نگاه زمین
ترانه ساز می شوند
بهار که بیاید
کاش لبخند دوستی و مهر بر
باغچه ی نگاه من و تو نیز بروید
آنقدر صبور آرام که زمستان نداند

می شود با بهار مهربانتر بود
می شود با نسیم هم کمی خندید
قلب ما دریچه ای سبزی است
کاش باران عشق سبزیش فزون سازد


 
علی دایی سرمربی تیم ملی فوتبال ایران
ساعت ۸:٢٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٢ فروردین ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: ورزشی

اولین بازی فوتبال ایران در سال 87 و همچنین اولین دیدار تیم ملی فوتبال ج.ا.ایران با مربیگری علی دایی برابر بحرین امشب برگزار شد و جدای از نتیجه بازی ، نحوه بازی تیم ایران تفاوتی با بازی های چند سال اخیر نداشت . اون فوتبال جذاب و تهاجمی ایرانی چند سالیست به بازی های تدافعی و کند تبدیل شده است که کمتر تماشاگران را ارضا می کند و حتی در برخی از مواقع باعث فراری دادن هواداران تیم ملی شده است . با این وجود شخصیت علی دایی به گونه ای است که می توان انتظار هر موفقیتی را داشت همان طور که در دوران بازیکنی به دستاوردهایی رسید که هنوز هم برای خیلی ها رویا ست .


 
جمعه های انتظار
ساعت ٤:۳٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢ فروردین ۱۳۸٧   کلمات کلیدی:

اولین جمعه سال 1387 هم گذشت .

جمعه های این سال را هم همچنان به انتظار می نشینیم تا بلکه روزی بیاید و آرزو های سبز را تحقق بخشد . و از این انتظار خسته نخواهیم شد هرچند که سالیان درازی است که غائی از نظر هاست ولی وعده الهی حق است و به زودی در سالی به همین نزدیکی و در جمعه ای همانند امروز امر ظهور خواهد رسید و در تقویم های سال های بعدش در جمعه ای خواهند نوشت :

روز ظهور آخرین منجی عالم


 
عید
ساعت ٩:٠٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٢ فروردین ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: شخصی

امروز

دوم فروردین ماه

همیشه عید از این روز برایم آغاز گشته است .

...

چرا ؟

 


 
سال 1387 هجری خورشیدی
ساعت ۸:۳۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱ فروردین ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: شخصی

یا مقلب القلوب و الابصار

یا مدبر الیل و النهار

یا محول حول و الاحوال

حول حالنا الی احسن الاحال

سلام نوروزتان پیروز

فصل زمستان با تمام هیمنه و هیبتش رخت بربست و جای خود را به بهار زیبا و پر لطافت

بخشید. درک زیبائی‌های بهار و بهره‌مندی از نعمت‌هائی که در این فصل به انسان‌ها ارزانی

 می‌شود؛

آدمی را به شناخت و سپاس وامی‌دارد.

بهار تولدی است دوباره و تجدید حیاتی است در میان موجودات و آفریدگان.

سال خوبی داشته باشید