سکوت سنگین

من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است

سربازی 26
ساعت ٥:٢۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: شخصی

شیراز

 

بعد از سه هفته تونستم بیام به دنیای نت

 از همه دوستانی که پیام گذاشتند ممنونم .

 

اگر خدا بخواهد بعد ها خواهم نوشت

موفق و پیروز باشین

یا علی


 
خداحافظی
ساعت ٤:٠٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٩ اردیبهشت ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: شخصی

 

ای غایب از نظر به خدا می سپارمت

جانم بسوختی و بدل دوست دارمت

تا دامن کفن نکشم زیر پای خاک

باور مکن که دست ز دامن بدارمت

حافظ شراب و شاهد رندی نه وضع توست

فی الجمله میکنی و فرو می گذارمت

روز ها گذشت و گذشت و زمین و زمان چرخید تا به امروز رسید و لحظه رفتن نزدیک شد .

امروز نهم اردیبهشت ماه 1387 خورشیدی و ساعت هفت بعد از ظهر راهی شهر شیراز هستم تا از روز دهم دوره ای دیگر از خدمت سربازی را بگذرانم . دو ماه دوره کد در پادگان شیراز .

هرچند روز های چهاردهم تا هجدهم خرداد ماه جاری تعطیل هست ولی مشخص نیست که با استفاده از این تعطیلات و یا مرخصی های احتمالی بتوانم به تهران برگردم و شاید دو ماه تمام در شیراز بمانم و البته به احتمال زیاد نتوانم وبلاگم رو بنویسم و به دوستان سر بزنم .

یه چیزی هم که یادم اومد برپایی نمایشگاه کتاب تهران بود که امسال نمی تونم شرکت کنم . نمایشگاهی که هر سال حداقل دو سه مرتبه می رفتم . به هر حال همان طور که گفتم سربازی دوره محدودیت هاست .

 

 

روز ها می گذرد و حادثه ها می آید .

 

از صمیم قلب آرزومندم که روز های خوشی داشته باشید .

التماس دعا

 

س. و. میثم کربلائی


 
حافظ شیرین سخن
ساعت ۳:۱٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٩ اردیبهشت ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: ادبیات

 

 

هر آنکه جانب اهل وفا نگه دارد

خداش در همه حال از بلا نگه دارد

حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست

که آشنا سخن آشنا نگه دارد

دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای

فرشته ات به دو دست دعا نگه دارد

غبار راه گذارت کجاست تا حافظ

به یادگار نسیم صبا نگه دارد


 
حافظ شیرین سخن
ساعت ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٩ اردیبهشت ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: ادبیات


 یاری اندر کس نمی بینم یاران را چه شد ؟

دوستی کی آخر آمد دوست داران را چه شد ؟

 

حافظ اسرار الهی کس نمی داند خموش

از که می پرسی که دور روزگاران را چه شد ؟


 
حافظ شیرین سخن
ساعت ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: ادبیات

 
رواق منظر چشم من آشیانه ی توست
کرم نما و فرودآ که خانه ی توست
 
سرود مجلست اکنون فلک برقص آرد
که شعر حافظ شیرین سخن ترانه ی توست
 
مناجات نامه
ساعت ٧:۱٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: ادبیات

خواجه عبدالله انصاری :

        الهی ! ضعیفان را پناهی ، قاصدان را بر سر راهی ، مومنان را گواهی ، چه بود که افزائی و نکاهی ؟!

 


 
مناجات خواجه عبدالله انصاری
ساعت ٢:۳٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: ادبیات

 

 

الهی ! از بود خود چه دیدم مگر بلا و عناد و از بود تو همه عطا است و وفا .

ای به بر پیدا و بکرم هویدا .

ناکرده گیر کرد رهی و آن کن که از تو سزا .

الهی ! نام تو ما را جواز و مهر تو ما را جهاز


 
خواجه عبداله
ساعت ٩:٥٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٧ اردیبهشت ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: ادبیات

 

گر در ره شهوت و هوی خواهی رفت

از من خبرت که بینوا خواهی رفت

 

بنگر به کجایی ز جا آمده ای

میدان که چه میکنی کجا خواهی رفت

 

از

خواجه عبدالله انصاری


 
پند ادیبان
ساعت ۳:۳٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٧ اردیبهشت ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: ادبیات

 
چندانکه گفتم غم با طبیبان
درمان نکردند مسکین غریبان
 
حافظ نگشتی شیدای گیتی
گر می شنیدی پند ادیبان
 
فروغی ساکت !
ساعت ۱:۳٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٧ اردیبهشت ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: سینما و تلویزیون

ای ایران ای مرز پر گهر

 

فیلم کمتر دیده شده ای ایران ساخته ناصر تقوایی مانند تمام کار ها و آثار سینمایی این فیلمساز آبادانی پر از نکات ریز و درشت مختلف هست .

 

پریشب در دوباره بینی این فیلم یک نکته جالب به چشم اومد . در سکانسی در سر کلاس آقای سرودی که شاگردان مدرسه قبل از آمدن معلم سرود شان مشغول شیطنت هستند مبصر کلاس هم در پی ساکت کردن بچه هاست . تا این جای صحنه چیز خاصی وجود ندارد ولی وقتی مبصر کلاس برای ساکت کردن کلاس اسم بچه هارا می برد نکته جالب به دنبال دارد :

 

فروغی ساکت !

نوری ساکت !

 

و فقط همین دو اسم برده می شود . با توجه به سال ساخت فیلم و در اوائل دهه هفتاد خورشیدی که فریدون فروغی و محمد نوری چندان مجالی برای کار کردن نداشتند ، طعنه جالبی شد . هرچند فروغی بر همان روال ادامه داد تا سیزدهم مهر هشتاد که دق مرگ شد و در سکوت ابدی ماند .ولی نوری راهی متفاوت تر پیمود به گونه ای که اکنون کمتر پیش میاید که هر لحظه صدایش از یکی از شبکه های صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش نشود .

 

به هر حال سرنوشت بازی های عجیبی دارد .

 

 


 
حافظ
ساعت ٩:٤٩ ‎ق.ظ روز شنبه ٧ اردیبهشت ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: ادبیات

 

ای دل بکوی عشق گذاری نمی کنی

اسباب جمع داری و کاری نمی کنی

 

حافظ برو که بندگی پادشاه وقت

گر جمله میکنند تو باری نمیکنی


 
انگشتای جوهری
ساعت ۸:٥٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٦ اردیبهشت ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: سیاست

امروز مرحله دوم انتخابات هشتمین دوره مجلس شورا برگزار شد .

طبق آیین نامه انضباطی نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران هیچ فرد نظامی حق دخالت در انتخابات و فعالیت سیاسی ندارد . ولی بدون جهت گیری سیاسی خاص و یا تبلیغ برای گروه خاصی میتواند رای بدهد .

 

 

من بعنوان یک افسر وظیفه و عضوی از آجا حق فعالیت سیاسی و تبلیغ برای هیچ جناحی نخواهم داشت ولی امروز انگشتم جوهری شد .

 

 

 

 

به عقیده من رای دادن بهتر از رای ندادن هست .

 

عکس فوق هم از روزنامه اعتماد هست .


 
پادشه خوبان
ساعت ٦:٤٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٦ اردیبهشت ۱۳۸٧   کلمات کلیدی:

 

 

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
دل بی تو به جان آمد وقتس که باز آیی
 
 
روز های جمعه این غزل حافظ خوندنی تر میشه !


 
وان یکاد
ساعت ٩:٤٩ ‎ق.ظ روز جمعه ٦ اردیبهشت ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: ادبیات
معاشران گره از زلف یار باز کنید
شبی خوش است بدین قصه اش دراز کنید
 
حضور مجلس انس است و دوستان جمعند
وان یکاد بخوانید و در فراز کنید
 
وگر طلب کند انعامی از شما حافظ
حوالتش به لب یاد دلنواز کنید
 
نقاب
ساعت ۱٠:٤۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٥ اردیبهشت ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: ادبیات


 
دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند


گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند 


 
کس چو حافظ نگشاد از رخ اندیشه نقاب

تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند


 
شب جمعه
ساعت ٩:۳٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٥ اردیبهشت ۱۳۸٧   کلمات کلیدی:

اللهم مولای کم من قبیح سترته

و کم من فادح من البلاء اقلته

و کم من عثار وقیته

و کم من مکروه دفعته

و کم من ثناء جمیل لسته اهلا له نشر ته

 

خدایا ، مولانا ، چه بسا کارهای قبیح مرا پوشاندی

چه بسیار بلاهای دشوار را از من دور کردی

چه بسا مرا از لغزش نگه داشتی

چه بسیار مانع شدی تا به کار ناپسند دست بزنم

و چه فراوان باعث شدی دیگران تعریف هایی از من بکنند که شایسته اش نبودم !

 

شب های جمعه و دعای کمیل و حرم علی بن موسی علیهما السلام و خنکای نسیم شهر مشهد !

این چند مرتبه آخری که همراه خانمم مشرف شدیم به مرقد نورانی آقا امام رضا قسمت نبود تا شب جمعه ای در کنار مزار پر برکت حضرت ثامن الائمه دعای زیبای کمیل را بخوانیم و حالا شاید هفته آینده در شهر شیراز و در جوار مزار آقا سید احمد بن موسی برادر گرامی امام رضا و در حرم شاهچراغ مناجات جد بزرگوارشان امیرالمومنین را زمزمه کنیم . مناجاتی که مادون کلام الله و مافوق کلام بشری است و تا قیام قیامت همچنان نورانی و ملکوتی خواهد بود و دریچه ای از رحمت الهی است .

 

یا علی

سعادمتمند و پیروز باشید .


 
عاقبت کار ؟!
ساعت ۳:٥٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٥ اردیبهشت ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: ادبیات

 

 

صلاح کار کجا و من خراب کجا

ببین تفاوت ره کز کجاست تا به کجا

قرار و خواب ز حافظ طمع مدار ای دوست

قرار چیست صبوری کدام و خواب کجا

 


 
نگاه آسمانی
ساعت ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٥ اردیبهشت ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: ادبیات

اگر نگاهت به اسمان باشد هرگز باران را از زمین نخواهی خواست


 
سربازی 25
ساعت ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٥ اردیبهشت ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: شخصی

پوتینهای 20 کیلویی پات میکنن

پالتو های عهد بوقی تنت میکنن

 

ترانه سرباز سندی هرچند دوره اش تموم شده و دیگه سربازی اون طوری نیست ولی باز هم شرایط به گونه ای که شایسته ارتش جمهوری اسلامی ایران باشد ، نیست . نیروهای مسلح ما توانایی این را دارند که استفاده بهتری از تمام نیرو های خودش ببرد که هم در این میان هم خود آجا و هم سربازان استفاده خواهند برد .

در روایتی از حضرت امیر علیه السلام در معنی نظم آمده است که قرار گرفتن هر چیزی در جای خود نظام است و با توجه به این تعریف در نظام نیرو های مسلح باید کار ها شود تا به نظم برسیم . مثلا پزشک وظیفه ای که توانایی کار کردن در بهداری و استفاده کردن از تجربیات اش هست نباید مثل یک لیسانس رشته فنی یا انسانی با او برخورد شود .

نمونه دیگر هم تخصصی کردن ارتش هست . خیلی ها علاقمند هستند تا به طور رسمی در ارتش خدمت کنند و توانایی های بدنی و روحیات ذهنی این کار را هم دارند و قطعا کسی که با علاقه به رشته ای بپردازد موفق تر خواهد بود و این نیرو های حرفه ای می توانند بسیار موثر تر از منی باشند که اگر هم بخواهم توانایی هایی محدود دارم و توانم اجازه حضور مثمر ثمر نخواهد داد . و یا اینکه اگر از من در رشته ای که تخصص دارم استفاده کنند بهتر نمی توانم خدمت انجام دهم و البته با طیب خاطر بیشتر ؟!

مثلا با به کارگیری یه تحصیل کرده رشته الهیات در هر یگان آموزشی می توان روحیات معنوی بچه ها رو براحتی بالا برد . یا تفکیک کردن سربازان بر اساس رشته های تحصیلی که باعث خواهد شد در دروان خدمت از حداقل امکانات برای بهره برداری از تجربیات شغلی هم استفاده ببرند . به عنوان نمونه هم تختی من که فارغ التحصیل جامعه شناسی بود و ما در مورد درس های دانشگاه اصلا صحبتی نداشتیم و هرگاه هم حرفی بود از شرای دانشگاه و محیط و استادان بود نه درس ها و دانسته ها !

به هر حال این دوران خدمت به پای اکثر پسران این مرز و بوم نوشته شده است و راهی است که باید رفت ولی ای کاش کسانی که می توانند به نحوی تغییراتی در نظام ارتش ایجاد کنند که هر دو طرف بهره کافی ببرند و این روز های خدمت همانند روز های دانشگاه باعث بالا بردن دانش فنی هر سربازی گردد تا بتوانیم مملکتی آباد داشته باشیم و به آن افتخار کنیم .

 

 

 


 
آه
ساعت ٩:٠۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٤ اردیبهشت ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: ادبیات

تو نیستی و من کجا بجویم تو را؟

بشکن سکوت ات را و مرهمی شو این دل را.

آه !


 
خانه ی دوست کجاست ؟
ساعت ٥:٠٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٤ اردیبهشت ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: ادبیات
من دلم میخواهد ...
 خانه ای داشته باشم پر دوست ...
 کنج هر دیوارش ...
دوستانم بـنشینند آرام ...
گل بگو گل بشنو ...
 هر کسی میخواهد وارد خانه پر مهر و صفامان گردد ...
 شرط وارد گشتن شستشوی دلهاست ...
 شرط آن داشتن یک دل بی رنگ و ریاست ...
بر درش برگ گلی میکوبم ...
 و به یادش با قلم سبز بهار ...
 مینویسم:ای یار خانه دوستی ما اینجاست ! ...
 تا که دیگر نگوید سهراب : خانه دوست کجاست ؟

 
روشنی دیده
ساعت ٢:٠٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٤ اردیبهشت ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: ادبیات

 

 

یاد باد آنکه سر کوی توام منزل بود

دیده را روشنی از خاک درت حاصل بود

دیدی آن قهقهه کبک خرامان حافظ

که ز سر پنجه شاهین قضا غافل بود


 
سربازی 24
ساعت ٧:۳٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: شخصی

امروز صبح بار دیگر و شاید برای آخرین بار رفتم به پادگان 01 و با ورود به پادگان و دیدن کسانی که تازه اومده بودند برای آموزشی و شروع سربازی خاطرات تلخ و شیرین این دو ماه اخیر برایم مرور شد . هرچند یه حس دیگه داشت ولی مثه روز اول دلم گرفت ! تازه خودم هفته دیگه همین موقع رفتم یه شهر دیگه و یه محیط و دوران تازه ای را تجربه خواهم کرد ، باز هم برای دیگران از خودم بیشتر دلم گرفت .

برخورد گرم تر و صمیمی تر جناب کاویانی دلگرمی زیادی برام داشت . هرچند نسبت به اینکه دوره کد شیرازم حسی ناشی از ترحم بهم داشت . جناب فرجی و سرگروهبان رضایی و اسلامی هم مثه همیشه توام با لبخند و مهربانی برخورد کردند .

همیشه آدمی بودم که در گذشته سیر میکردم و به دنبال شخصیت های خاطره هام بوده ام ولی این بار متفاوت تر هست . معمولا کمتر کسی است که بخواهد و بتونه برای بازگشت به گذشته به پادگان برگرده و من امروز تنها پس از یک روز برگشتم به 01 .

کمتر از یک هفته فرصت دارم تا رفتن به پادگان شیراز و شروع دوره ای تازه از زندگی . اگر موقعیت درست باشه شاید اونجا تنها نمونم و همسرم رو هم برای این دوره دو ماهه به شیراز ببرم تا خونه رو در اونجا درست کنیم . هرچند بیشتر از من برای او سخت است ولی با هم بودن مزه تلخ تنهایی رو شیرین خواهد کرد .

روز های به تندی میگذرند و این دوران هم تمام خواهد شد .

از همه دوستانی که محبت می کنند و با نظرات زیباشون باهام همراهی می کنند سپاسگذارم .

آرزو دارم همواره سعادتمند و پیروز باشید .


 
سربازی23
ساعت ٤:٢٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: شخصی

عرض یک دقیقه می شه یک نفر رو خرد کرد...
 در یک ساعت می شه یک نفر رو دوست داشت
و در یک روز فقط یک روز می شه عاشق شد
 ولی یک عمر طول می کشه تا کسی رو فراموش کرد
 
بیخود نیست که میگن خاطرات سربازی رو نمیشه تا آخر عمر فراموش کرد .


 
پامال جفا
ساعت ۱:٢٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: ادبیات


 
آنکه پامال جفا کرد  چو خاک راهم
خاک میبوسم و عذر قدمش میخواهم
 
من نه آنم که ز جور تو بنالم حاشا
بنده ی معتقد و چاکر دولتخواهم
 
مست بگذشتی و از حافظت اندیشه نبود
آه اگر دامن حسن تو بگیرد آهم


 
ای حافظ شیرازی تو محرم هر رازی
ساعت ۸:٢٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢ اردیبهشت ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: ادبیات

شعر حافظ همه بیت الغزل معرفتست
آفرین بر نفس دلکش و لطف سخنش
 
طرح نو
ساعت ۳:۱٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢ اردیبهشت ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: ادبیات

بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم

فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم

سخن دانی و خوش خوانی نمی ورزند در شیراز

بیا حافظ که تا خود را به ملکی دیگر اندازیم .

 


 
سربازی 22
ساعت ۱:٤٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢ اردیبهشت ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: شخصی

بنام خدا

از : مرکز آموزش 01 آموزشی

به : مرکز آموزش پیاده - فرهنگی - شیراز

موضوع : وظیفه میثم کربلائی

رسته : پیاده

کد : 11110 ( عملیات پیاده )

یاد شده آموزش دوره 41 لیسانس و فوق لیسانس را به پایان رسانده است و به وی ابلاغ شده است خود را جهت طی دوره تخصصی پیاده به آن یگان معرفی نماید .

تاریخ معرفی : 1387/02/10

فرمانده مرکز آموزش 01 نزاجا : سرتیپ 2 ستاد علیرضا شناس خوش

متن معرفی نامه اعزام به شیرازم بود برای دوره کد . جالب اینکه تا حالا که می نویسم از یگان 714 هیچکس به شیراز اعزام نشده و تمام دوستان نزدیکم در شهری غیر شیراز بودند . گل بود به سبزه نیز آراسته شد .

به هر حال رفقا و دوستان جدیدی اضافه خواهند شد و با کسانی که دو ماه باهاشون بودم یکجا نخواهم بود .

میثم مهدوی نصر ، علی غلامرضایی ، میریوسف حسینی کذرجی ، مهدی وارسته ، میلاد کریمی دماوندی ، مهرداد مقیمی ، محمدرضا کمالی پور ، علی باقرزاده ، محمد صبریفر ، محمد توکلی ، محمدرضا شبانپور ، حمید قاسم زاده اقدم ، مسعود اصالت منش ، مهرداد صنعتی طراح ، سعید حق دهقان ، رضا عابدین پور ، مهدی بریری ، محسن نظربلند ، حسین حجتی سبحان ، رضا خادم الحسینی ، مسلم ابراهیمی ، احسان ایزدی خواه ، محمدرضا معمار ، سید مهدی فرزامهر ، علیرضا نیازی ، سعید بناساز ، سعید بهرامی ، حمیدرضا اکبری ، مسعود خاوری ، امیرحسین رجبی و خیلی های دیگه که در کنار هم دوران آموزشی رو در پادگان 01 گذروندیم .

 


 
سربازی 21
ساعت ۱٠:٠۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢ اردیبهشت ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: شخصی

خوشا شیراز و وضع بی مثالش

از قدیم گفتن هرکی از هرچی بترسه سرش میاد .

همونی شد که ازش میترسیدم .

دوره کد افتادم شیراز و شدم عروس میدون نبرد !

باید 10/2/1387 خودمو به پادگان شیراز معرفی کنم برای آموزش دوره کد رسته پیاده !

بین تهران و اصفهان و شیراز و بروجرد از همه دورتر نصیبم شد و این یعنی حدود دو ماه دوری از تهران . منی که دانشگاه ملی گرگان رو به دلیل دوری راه نرفتم تا اینجا بمونم حالا برام قطعا خیلی دشواره رفتن دوره اجباری به شیراز ولی این نیز خواهد گذشت . اگه اتفاق خاصی نیوفته مدت ها اینجا رو هم نمیتونم بروز کنم ولی خدا کریمه شاید ورق برگشت و همین جا موندگار شدم . راستی دوستای شیرازی یه آماری از اوضاع شهرشون بدن . آب و هوا و وضعیت جغرافیایی پادگان و جاهای سیاحتی شهرشو رو اگه ممکنه برام بگن .

موفق باشید و سعادتمند

یا علی


 
باغ و تماشا
ساعت ٧:٠۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: شخصی

دوریه بین من و تو دوری باغ و تماشاست

دوریه بین و من و تو دوری ماهی و دریاست !

 

بهار بود ، پنج سال پیش ، در کنار دوست خوبم مهدی صالحی با هم این ترانه رو می خوندیم و می نواختیم و چه عالی گیتار میزد و میخواند و چقدر دوئت زدن با او جالب بود . روحیاتمون کاملا متضاد بود و نوع کاری که میکردیم . من عاشق ملودی بودم و اون هم دقیقا از روی نتو ریتم های چهار چهارم و اون عاشق آکورد گرفتن و ریتم شش و هشت !! و البته ماه ها با هم تمرین میکردیم بدون اینکه اختلاف سلیقه ها باعث بشه که نتونیم با هم کار کنیم .و این مهمترین فاکتور کار گروهی است .

 

 

تابستون پارسال آخرین باری بود که با هم تمرین کردیم و انقدر زندگی دست و پامون رو بست که دیگه نشد ادامه دهیم . الان مدت هاست که تمرین نکردم .

 

هوای بهار ، هوای دیگریست . اگه تهران باشم و فرصت کافی داشته باشم باید دوباره شروع کنم گیتار زدن رو و این بار متفاوت تر از قبل . باید چیزهای دیگری یاد بگیرم .

فردا روز دیگریست .


 
مجنون لیلی
ساعت ٢:٤۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: ادبیات

علاج درد مشتاقان طبیب عام نشناسد

مگر لیلی کند درمان غم مجنون شیدا را


 
بازی های پنهان
ساعت ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: ادبیات

 

 هان مشو نومید چون واقف نهی از سر غیب

باشد اندر پرده بازی های پنهان غم مخور