سکوت سنگین

من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است

چه فرمان یزدان...
ساعت ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ دی ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: تاریخ

 

 

آدم ترسو و توسری خور همیشه سالم است.

این موهبت نصیب ما نشده مگر از جهت ترتبیتمان. از توی مکتب خانه ما را تربیت کردند که اگر فحش شنیدی یا توسری خوردی دم بر نیاور.

وارد مدرسه شدیم گفتند مدیر و معلم که جای خود دارند، اگر مبصر کلاس هم توی سرت زد حق اعتراضی نیست.

بالاتر رفتیم گفتند بچه باید از بزرگتر اطاعت کند و اگر دو تا هم تو سرش زدند چیزی نگوید، به دکانمان فرستادند به استاد گفتند گوشت و پوستش از تو، استخوانش از ما و به ما هم سفارش کردند که اگر استاد تکه تکه ات هم کرد صدایت نباید درآید.

به نظام هم رفتیم تابین یک به تابین ارشد بود و این ارشدیت دور تسلسل داشت و در همان روزهای اول تعلیم دادند که امر مافوق اجرایش بدون چون و چراست و چه در خدمت و چه در غیرخدمت روی حرف و امرش بالایش حرفی ندارد و فحش و توسریش را باید گل کرد و به کاکل زد.

در اداره هم که رئیس بر مرئوس حکم خدا را داشت و چه فرمان یزدان و هر چه گفت روی حرفش حرف ندارد و کورکورانه لازم الاجراست...

 

نقل از کتاب حاجی در فرنگ نوشته جعفر شهری

 


 
آبروی شیعه
ساعت ٦:٠٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٩ دی ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: ادبیات


یا محمّد! ‌ای پناه فرشیان
تکیه‌گاه کائنات و عرشیان

...

قبله حاجاتمان ابروی توست
آبروی شیعه هم از روی توست




فاطمه جهانبازنژاد


 
تا توانی دلی بدست آر
ساعت ۱۱:٢٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ دی ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: ادبیات

چو انسان را نباشد فضل و احسان

چه فرق از آدمی با نقش دیوار

 

بدست آوردن دنیا هنر نیست

یکی را گر توانی دل بدست آر

 

 گلستان سعدی - باب هفتم - در تاثیر تربیت 


 
ﺑﺎﺭﻭﻥ ﺻﻔﺖ
ساعت ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ دی ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: وبگردی

ﺑـَﻌﻀـﯽ ﺍﺯ ﺁﺩﻣﺎ ﻋﯿﻦ ﺑـﺎﺭﻭﻥ ﻣـﯽ ﻣـﻮﻧﻦ

ﺍﻭﻟﺶ ﮐـﻪ ﻣﯿﺎﻥ ﺑﻬﺖ ﻃﺮﺍﻭﺕ ﻣﯿﺪﻥ ﺷﺎﺩﯼ ﻣﯿﺪﻥ

ﻭﻟﯽ ﺁﺧﺮﺵ …

ﺯﻧﺪﮔﯿﺘﻮ ﺑﺎ ﮔِﻞ ﻭ ﺷﻞ یکی ﻣﯿﮑﻨﻦ ﻭ ﻣﯿﺮﻥ

ﻣﺮﺍﻗﺐ ﺁﺩﻣﺎﯼ ﺑﺎﺭﻭﻥ ﺻﻔﺖ ﺑﺎﺵ!

نقل از اینجا


 
بد بد است
ساعت ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ دی ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: ادبیات

نابکاری دو روی و یافه درای

ظالمی عمرکاه و غم افزای

بد بد است، ارچه نیک دان باشد

سگ سگ است، ارچه سر شبان باشد

سر باغ و دل زمین دارند

کی دل عقل و شرع و دین دارند

به جدل کوثر و به علم ابتر

به سخن فربه و به دین لاغر

با فراغند و بی فروغ همه

گه دریغند و گه دروغ همه

داده فتوی به خون اهل زمین

از سر جهل و حرص و از سر کین

در سخن چون شتر گسسته مهار

چون شترمرغ جمله آتش خوار

در نفاق و خیانت و تلبیس

درگذشته به صد درک ز ابلیس

مال ایتام داشته به حلال

خورده اموال بیوه و اطفال

هیچ نایافته ز تقوی بوی

تهی از آب مانده همچو سبوی

همه رشوت خرند و قاعده گر

زیربارند و خوار همچون خر

حدیقه سنایی نقل شده در کتاب شمس تبریزی نوشته ی محمد علی موحد


 
غروب بارانی
ساعت ٥:٥۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۱ دی ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: وبگردی

از پُشتِ شیشه عجب بارانی بود...

یعنی غروب بود و شب نبود.

آفتاب که نبود،

ابر بود و تاریک بود و از پُشتِ شیشه عجب بارانی بود.

غروبِ چندشنبه بود.

یک‌شنبه بود، یا پنج‌شنبه بود.

جُمعه نبود.

یک‌جورِ غریبی بود آن غروب.

هوا که گرفته بود، آفتاب که نبود و آدم‌ها تویِ خیابان نبودند و این خلوت، این بارانی که داشت بی‌وقفه می‌بارید، این تنهایی که در آن چندشنبه‌یِ کذایی نصیب شده بود، جور بود با حالَم.

حالِ خودم بود این تنهایی، این خلوتی که آدمی در آن نبود و عجیب بود که این بعدازظهرِ چندشنبه،

این کافه‌یِ شلوغ هم خلوت بود

و بویِ قهوه فقط از فنجانی بلند می‌شد که رویِ میزِ من بود...

 

  نوشته ای از محسن آزرم

 

 

 


 
نیکی و بدی
ساعت ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٩ دی ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: ادبیات

هرگز پر طاووس کسی گفت که زشتست؟

یا دیو کسی گفت که رضوان بهشتست؟

نیکی و بدی در گهر خلق سرشتست

از نامه نخوانند مگر آنچه نوشتست

سعدی


 
الحمدلله رب العالمین
ساعت ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۸ دی ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: مذهبی

خداوندا! تو همی دانی عجز من از جایگاه شکر تو،

پس تو نفس خود را شکر آر از من،

یعنی هر چیزی که بنده بدان ماخوذ است و از گزاردن آن عاجز آید به حق تعالی بازگردد تا آن بار از وی بردارد.

چنان چون صلوات مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم.

چون امت عاجز بودند به خدای عزوجل حواله کردند و گفتند: اللهم صل علی محمد و علی آل محمد

یعنی ما صلوات به سزای وی نتوانیم آوردن، تو صلوات فرست مر او را.

و لامحاله چون از گزارد صلوات مخلوقی عاجز باشند از گزارد شکر حق تعالی عاجزتر باشند.

اولی تر آن باشد که شکر او را هم به وی همی حواله کنند.

و از این معنی حق تعالی آغاز کتاب خویش به حمد نهاد و گفت:

الحمدلله رب العالمین

نیابت داشت به گزارد حق شکر تا شکر وی مر خود را مکافات منت وی باشد.

پس گفتن الحمدلله رب العالمین اظهار عجز بنده است از سپاسگذاری خداوند و برداشتن حمد و سپاس است از دوش خود و واگذاردن به خود خداوند متعال.

 

نقل از کتاب متقین نوشته ی سیدمهدی شجاعی


 
حاجی در فرنگ
ساعت ٦:٠٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٦ دی ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: تاریخ

یکی از عجایب این مملکت آن است که مسئله نان و آب و بهداشت و کار و داد و ستد و معاملات و آنچه حاجت روزمره و مبتلا به ما و بسیاری از ممالک دیگر است در آنجا حل شده و کسی را که مثلا در تقلای کار یا تلاش معاش به گرد کوی و برزن برآمده باشد نمی توان یافت که به نظر من این یکی از نواقص تشکیلات آنجاست و مملکتی که مردمش دست به گریبان این گونه مسائل نباشند معلوم نیست پس سرشان باید به چه چیز گرم باشد و اوقاتشان چگونه بگذرد!

از پیران به خاطر دارم که قرون متمادی است در مملکت خودمان یکی از ارکان مهم سیاست و مشغول داشتن مردم مسئله نان و گوشت بوده که هنوز هم جزء مسائل مهم روز به شمار می رود و مرتب نان ارزان در صفحات روزنامه ها برای مردم پخته می شود، اما پای ترازوی نانوائی به دست کس نمی رسد و باز گوشت فراوان و ارزان به قناری های اخبار رادیوها آویخته است و چشم کسی نمی بیند که مسئله بیکاران و ورشکستگان تجارت و فساد مواد غذائی و تعیین نرخ ها را هم باید از همان گونه مسائل شمرد و پیداست همانطور که پدران ما آمدند و رفتند و این مشکلات به حل نیامد اولاد و احفاد ما نیز خواهند آمد و از دنیا رفت و این مسائل هنوز همچنین لاینحل باقی خواهد بود!

 

نقل از کتاب حاجی در فرنگ نوشته جعفر شهری در وصف و مقایسه کشور آلمان با مملکت خودمان نوشته شده در تاریخ 13 اردیبهشت ماه سال 1344 خورشیدی


 
از چاله به چاه
ساعت ٩:٠٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٥ دی ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: تاریخ

مولف گمنام مناقب اوحدالدین که از پله های ترقی در علوم مرسوم سخن می گوید سه درجه را در سلسله مقامات اهل مدرسه مشخص می کند:

ادناش فقاهت است، وسطش تدریس، اعلاش قضا باشد.

دانشجویی که به درس فقه می پرداخت فقیه نامیده می شد.

از طلاب فاضل و با قریحه که استعداد تدریس داشتند به عنوان مُعید استفاده می کردند که دستیار مُدرّس بود.

برای مُعید علاوه بر شهریه، جامه و مرکوب هم می دادند.

اوحدالدین کرمانی که در درس فقه پیشرفت می کند پس از چندی معید می شود و کم کم گشایشی در کار او پیدا می آید و به قول نویسنده ی مناقب از مال و ملبوس و مرکوب برخوردار می گردد، تا آنگاه که مدرّس مدرسه ی حکاکیه –یکی از مدارس بغداد- وفات می یابد و جا خالی می شود و شیخ را به منصب مدرّسی ارتقا می دهند و با دستیابی به این مقام است که شیخ سری توی سرها در می آورد و کار او رفعت و ترقی می گیرد و شهرتی عظیم حاصل می شود.

قضاوت البته بالاترین مدارج ترقی در روحانیت بود که صاحب مناقب می گوید: ورای این منصب نخواهد بودن.

آری همه مدرّسان به مقام قضا نمی رسیدند زیرا که در هر شهری بیش از یک قاضی لازم نبود .

در هر حال سابقه ی تدریس اعتبار و صلاحیتی برای شخص تامین می کرد که او را از حرمت و مقام اجتماعی قابل ملاحظه ای برخوردار می ساخت.

علمای پارسا و وارسته معمولاً از قبول شغل قضا خودداری می نمودند و از قرار گرفتن در لغزشگاهی که ممکن بود صفای خاطر و صلاح و سداد آنان را خدشه دار گرداند برحذر بودند امّا شمار آنان که در این راه سر و دست می شکستند بسیار بیشتر بود.

حتی گاهی شغل قضا هم مانند بسیاری از مشاغل رسمی دیگر سرقفلی پیدا می کرد یعنی برای گرفتن آن منصب رشوه می دادند و طبیعی است که قاضی رشوت ده از فساد و رشوت ستانی ابایی نداشته باشد.

شمس تبریز سوگند می خورد که صدق و صفا در مدرسه ها نمانده است:

والله، بالله و تالله که این قوم که درین مدرسه ها تحصیل می کنند جهت آن می کنند که معید شویم، مدرسه بگیریم... تا فلان موضع بگیریم. تحصیل علم جهت لقمه ی دنیاوی چه می کنی؟ این رَسَن از بهر آن است که از چَهْ برآیند، نه از بهر آنکه ازین چَهْ به چاه های دگر فرو روند.

نقل از کتاب شمس تبریزی نوشته ی محمدعلی موحّد


 
کشکول
ساعت ٩:٢٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٤ دی ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: سیاست

درباره پادشاهان گفته اند: آنان گروهی اند، که پاسخ سلام را در سخن، بسیار می شمرند و زدن گردن را مجازاتی کوچک می دانند.

از کشکول شیخ بهایی


 
رحمت الهی
ساعت ٢:٢٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳ دی ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: ادبیات
ای غره برحمت خداوند، در رحمت او کسی چه گوید!
هرچند موثرست باران، تا دانه نیفکنی نروید!
سعدی شیرازی

 
ای حرمت...
ساعت ٤:٥۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٢ دی ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: سینما و تلویزیون

داروغه: من شما رو وقتی از قفقاز اومدین دیدم، گفتن واسه صحن حضرت رضا می خوان برق بِکِشنو یه مهندس مسلمون خواستن.

...

حیدر عمو اوغلو: صحن حضرت بدون برق روشنه. مردمو باید روشن کرد.

ستارخان – علی حاتمی


 
خدای رایگان آمرز
ساعت ٢:۳٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ دی ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: ادبیات
محمد کآفرینش هست خاکش
هزاران آفرین بر جان پاکش
چراغ افروز چشم اهل بینش
طراز کارگاه آفرینش
*
جوانمردی رحیم و تند چون شیر
زبانش گه کلید و گاه شمشیر
*
بصر در خواب و دل در استقامت
زبانش امتی گو تا قیامت
*
کنم درخواستی زان روضه ی پاک
که یک خواهش کنی در کار این خاک
برآری دست از ان برد یمانی
نمایی دستبرد آنگه که دانی
کالهی بر نظامی کار بگشای
ز نفس کافرش زنّار بگشای
*
اگرچه جرم او کوه گران است
ترا دریای رحمت بیکران است
بیامرزش، روان آمرزی آخر
خدای رایگان آمرزی آخر

نظامی گنجوی منظومه ی خسرو و شیرین

 
گذران عمر
ساعت ٧:٢۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۸ دی ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: ادبیات
در این دو دم مددی کن مگر که برگذریم
به سربلندی از این دیر پست ای ساقی!

 
ملت سازی
ساعت ٦:٢٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٦ دی ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: وبگردی

پروژه مدرن «ملت سازی» از دوره پهلوی اول با کمک مستشرقان اروپایی و مشاوران تحصیل کرده فرنگ آغاز می شود، اگرچه مقدمات تئوریک و فرهنگی این پروژه در دوران مشروطه توسط روشنفکران و شاعران آشنا با مفهوم ملت و ملی گرایی آماده شده بود. اگرچه همین استفاده از واژه قرآنی «ملت» بجای مفهوم نیشن (Nation) خود بیانگر تفاوتهای اساسی میان «ملی گرایی» ایرانی و «ملی گرایی» اروپایی بود.

تغییر نام کشور از «پارس/پرشیا» به «ایران» در دوره رضاشاه از دل همین پروژه رخ می دهد. برای آنکه به ایرانیان هویتی جدا و ممتاز از سایر اقوام موجود خاورمیانه بخشیده شود مسئله «نژاد آریا» مستمسک مناسبی تشخیص داده می شود: عقیده ای که صرف نظر از پیامدهای فاجعه بار آن در آلمان نازی، اساسا از نظر برخی متفکران و دانشمندان «افسانه ای» (The Aryan Myth) بیش نیست. فرضیه وجود «نژاد آریا» در اصل حاصل تعمیم یافتن برخی نظریه های زبان شناسی به نظریه های قوم شناسی بوده است. کارکرد این افسانه در ایران ایجاد یک «غرور ملی» بود (و همچنان هست) زیرا خیال ایرانیان را سرخوش از این دریافت می کرد که اگرچه آنها امروز در میان ملل «عقب مانده» خاورمیانه جای گرفته اند اما در اصل نژاد آنها از جنس اروپائیان است و چند هزار سال قبل بخاطر بدی آب و هوا مجبور شده اند به خاورمیانه مهاجرت کنند!

امروزه که به کمک تکنولوژی های تشخیص DNA می توانند تبارهای چندین هزارساله را نیز شناسایی کنند تا کنون کسی در تایید علمی «افسانه نژاد آریا» مطلبی منتشر نکرده است. اما این افسانه در روح و روان ایرانیان چنان تاثیری باقی گذاشته که حتی یک انقلاب اسلامی نیز نتوانسته است آثار آنرا از میان بردارد. آیا ریشه فرهنگی «دگرستیزی» و «دگرهراسی» و پرهیز از پذیرفتن «دیگران» در جمع «یکپارچه» و «ناب» ایرانیان اصیل متاثر از چنین افسانه هایی نیست؟

 

نقل از مقاله خواندنی تأملی در معنای «ایرانی الاصل» و فضیلت آن نوشته ی شهاب اسفندیاری 


 
گریز دلپذیر
ساعت ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٤ دی ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: وبگردی

همیشه که صبر کردن،

بخشیدن،

ماندن

و تحمل کردن

به این معنا نیست که همه چیز درست می شود...

لازمه گاهی وقت ها دست از این تظاهر کردن برداری !

باید دست بکشی از بخشیدن کسی که هیچ وقت بخشیدنت را نفهمید!

ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﺩﺭ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﺑﺨﺸﺶ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﺪ

وقتی میمانی و می بخشی فکر می کنند رفتن را بلد نیستی

ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺁﺩم ها ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻥ ﺭﺍ ﻣﺘﺬﮐﺮ ﺷﺪ

ﺁﺩم ها ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻧﻤﯽ ﻣﺎﻧﻨﺪ ...

ﯾک جا ﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ

ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻣﯽ ﺭﻭﻧﺪ ...

گریز دلپذیر _ آنا گاوالدا

نقل از وبلاگ بانوی باران


 
به حاکم اعتراض نکنید!
ساعت ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢ دی ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: مذهبی

 آیا اطاعت از مردی فاسق و منحرف و ضد اسلام و روی گردان از تجلّی گاهِ حق و شرف و حیثیت و تقوای الهی و عدالت، تقوا نامیده می شود؟! اعتراض نکنید! آرام باشید! بگذارید سیاستِ حاکمه، کار خود را انجام بدهد! این ها عباراتی است که می توان به جای آن ها، این عبارت ها را که دلایل آن هاست، به کار برد: هرچه که ستمکارانِ خودمحور می خواهند، عین حق است! حرکت و حیات مردم، مشروط به خواستِ حاکمِ سلطه گر است! عرض اندام در مقابل طواغیت ستمگر، مساوی با مرگ است!

اگر بنا بود مردم حقوق خود را از ستمکاران و طواغیت تاریخ با آرامش و بدون تلاش و مجاهدت مخلصانه و فداکاری ها به دست بیاورند، آیا تاکنون امکان داشت کسی غیر از قدرتمندان و پیروانِ مزدور آنان در عرصه ی تاریخ زندگی کند؟ آیا امکان داشت کوچک ترین گام در راه زندگی انسان ها و پیشبرد آرمان های حیات آنان برداشت؟!

 

نقل از کتاب امام حسین شهید فرهنگ پیشرو انسانیت نوشته علامه جعفری

 


 
کارنامه یزید
ساعت ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ دی ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: مذهبی

توجه شایسته به کردار سه سال و نیمه یزید، جای تردیدی در این حقیقت نمی گذارد که در صورت موافقت امام حسین علیه السلام با او، نتیجه ای جز امضای نابودی اسلام و بردگی مردم به بنی امیه در بر نداشت.

اما کارنامه سه سه سال و نیم یزید:

1-       کشتن حسین بن علی علیه السلام با هفتاد و یک رادمرد دیگر به وضعی که تاکنون هیچ مورخی، چه مسلمان و چه غیرمسلمان، بدون لرز و وحشت و ناراحتیِ روحیِ شدید، نتوانسته است پیرامون آن حادثه مطالعه ای کند و چیزی بنویسد.

2-       قتل عام اهالی مدینه، که به قول مورخان درباره ی جلادان خون آشام مغول: «آمدند و کشتند و تار و مار کردند و سوزاندند و رفتند» با این تفاوت که در هیچ تاریخی دیده نشده است که چنگیز و هلاکو و آباقاخان به فرماندهان خود دستور بدهند که کسانی را که از لبه ی شمشیر شما سالم ماندند، دور خود جمع کنید و از یکایک آنان برای برده شدن به من بیعت بگیرید، این دستور را یزیدِ ضد بشر صادر کرده است.

دستور یزید به جلادش مسلم بن عقبه چنین بود که اگر کسی از اهل مدینه زنده بماند، باید برای بردگیِ محض با من (یزید) بیعت کند و اگر کسی از پذیرش بردگی امتناع ورزید، گردنش از بدنش جدا شود.

3-       سوزاندن بیت الله الحرام و کشتار اهل مکه.

 

نقل از کتاب امام حسین شهید فرهنگ پیشرو انسانیت نوشته علامه جعفری