سکوت سنگین

من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است

گریز دلپذیر
ساعت ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٤ دی ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: وبگردی

همیشه که صبر کردن،

بخشیدن،

ماندن

و تحمل کردن

به این معنا نیست که همه چیز درست می شود...

لازمه گاهی وقت ها دست از این تظاهر کردن برداری !

باید دست بکشی از بخشیدن کسی که هیچ وقت بخشیدنت را نفهمید!

ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﺩﺭ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﺑﺨﺸﺶ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﺪ

وقتی میمانی و می بخشی فکر می کنند رفتن را بلد نیستی

ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺁﺩﻣ ﻬﺎ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻥ ﺭﺍ ﻣﺘﺬﮐﺮ ﺷﺪ

ﺁﺩم ها ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻧﻤﯽ ﻣﺎﻧﻨﺪ ...

ﯾک جا ﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ

ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻣﯽ ﺭﻭﻧﺪ ...

گریز دلپذیر _ آنا گاوالدا

نقل از وبلاگ بانوی باران


 
کار، ترافیک و جوراب
ساعت ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳۱ امرداد ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: سینما و تلویزیون

  اولین مورد در لیست مواردی که آمریکایی‌ها از اون تنفر دارند:

کار

دومیش ترافیکه

و سومیش گم کردن جوراب.

دیالوگی از فیلم  Stranger Than Fiction 2006


 
صنعت ملی
ساعت ٢:۳٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۸ امرداد ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: تاریخ

...محمدرضا با غرور و خوش­وقتی اتومبیل پیکان را که تازه یکی دو سال بود در ایران مونتاژ می­شد به­عنوان پیروزی صنعتی ایران به چائوشسکو (رئیس­جمهور دیکتاتور رومانی) نشان داده بود، اما چائوشسکو به محمدرضا گفته بود:

شما اگر اسب پرورش بدهید بهتر از آن است که اتومبیل انگلیسی را به نفع اقتصاد بریتانیا مونتاژ کرده و به مردم خودتان بفروشید!

 

از کتاب دخترم فرح تقریر فریده دیبا


 
انقیاد فکری در اسلام
ساعت ۳:۱٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٧ امرداد ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: وبگردی

انقیاد فکری در اسلام، زمانی آغاز شد که غرب از جنگ‌های جهانی فارغ شده بودند و برای جبرانِ اندوه و عذاب وجدان‌شان از ستمی که بر یهود روا داشته بودند، متوجه فلسطین شدند. برای گرفتنِ فلسطین، مانع بزرگ و غیرقابل نفوذی به نام امپراطوری عثمانی ـ حکومتی دینی ـ قرار داشت. دینی که حکومت بر آن بنا شده بود، اجازه نمی‌داد ممالک اسلامی مستعمره شوند. دم به تله‌ی آنها نمی‌داد. نشستند دور هم گفتند چه کنیم؟ امپراطوری را تضعیف کنیم. چگونه؟ بر بنیان فکری مسلمانان نفوذ کنیم. چون اسلام ابتدا دارد بر ساختمان فردی و سرانجام ساختمان اجتماعی. رفته رفته امپراطوری را با افکندن چنگال تفرقه از هم پاشیدند و زمانی که کسی حواسش نبود یهودی‌ها را ریختند در فلسطین. برای تثبیت قدوم قوم برگزیده، همچنان باید حواس مسلمانان را پرت کرد. ریش عربستان را طوری و ایران را طوری. ایران آسان‌تر بود. شیعی بودند و برانگیختن احساسات‌شان آسان. اینها [فلسطینی‌ها] سنی هستند. پیروان کسانی که بر اهل بیت جفا کردند. ببینید خدا دارد چطوری قصاص‌شان می‌کند. حق‌شان است. تازه می‌خواهند تا عربستان هم پیش بروند. اصلاً ما حتی پپسی و کوکاکولا می‌خوریم که درصدی از بهایش برود به جیب اسرائیل که حسابی‌تر تقاص بگیرند.

از اینها گذشته، زمینه را برای استعمار خودشان فراهم کردند. در ممالک اسلامی که روستایی و شهری برابر بودند و قحطی نبود و مرض نبود و ویرانی نبود و ... تمرکز کردند روی جذب نخبگان به شهر. برخلاف زمانی که روستایی زادگان می‌رفتند دنبال علم و سپس بازمی‌گشتند به سامان خودشان. روستایی‌ها را زدند کنار. روستایی‌ها زرق و برق شهر را دیدند و روستاها خالی شد. زمین‌های زراعی نابود شدند. فقر و بی‌سوادی دامن ایشان را گرفت. نخبگان رفتند فرنگ و کافه‌نشین شدند و خیال کردند توسعه یعنی قهوه‌ی تلخ خوردن و از دین بریدن. شعارهای دین افیون توده‌هاست را علم کردند. فیلسوفان‌شان را برانگیختند که خدا را بکشند و اشک زرتشت را در بیاورند و مکاتب نیهیلیستی را تزریق کنند در افکار جوانان مبهوت. اینها که برگشتند مملکت‌شان، کسانی را جذب خواهند کرد. هر چه باشد از فرنگ برگشته‌اند. چند تا کتاب به زبان فرانسه خوانده‌اند. دکتر و مهندس شده‌اند و کتاب می‌نویسند. هر چه می‌گویند راست است. حکومت را چه کار به دین؟ دین را چه ارتباط به حکومت؟

روی زن هم کار کنید. حواها را به سیب فریب دهید. انگشت بگذارید روی یک آیه که خدایتان گفته زن را بزنید. امام‌تان گفته زن عقلش ناقص است. هست! مگر نیست؟ مگر همین زن‌ها نبودند که فریب رنگ را خوردند؟ زن را تسخیر کردی مملکت در اختیار شماست. زن قرار است مادر شود. زن را شاغل می‌کنیم و اگر نشد با مجلات مُد سرشان را گرم می‌کنیم. بچه را مدرسه پرورش خواهد داد. مدرسه‌ها دست کیست؟ دست همین زن‌های باسواد شده‌ی مینی‌ژوپ پوش شاغل. یا مردانِ قهوه خورده. دین افیون توده‌هاست. دین از حکومت که جدا شود، شما هم اتول‌سوار می‌شوید و سینما می‌روید. برج می‌سازید و ما می‌آییم برایتان بیمارستان و کارخانه و مدرسه و دانشگاه و بانک می‌زنیم. شما دین را بگذارید کنار ما نفت شما را می‌کشیم بیرون که خسته نشوید. انرژی‌تان را ذخیره کنید برای وقتی که کاملاً متمدن شدید و وقت رفتنِ ماست. شما فعلاً کتاب‌هایی که ما نوشتیم را بخوانید. کاری‌تان نباشد.

در فلسطین، خانه‌های مسلمانان را تصرف می‌کنند و برای خودشان مملکت می‌سازند: ارض موعود. در مصر اهرام را غارت می‌کنند. در عربستان بدعت پایه می‌گذارند. آتاتورک را در ترکیه جای امپراطوری عثمانی نشانده‌اند. ببین ترکیه! شما نصف‌تان آسیایی است نصف‌تان اروپایی. کدام سمت بهتر است؟ البته که سمتِ غربی‌تان. بیایید در آغوش ما. ما خیلی ماهیم. ما تمدن و تکنولوژی داریم این هوا. اما آن طرف چی؟ کمونیسم هست. فقر هست. بی‌سوادی است. دارند مستعمره می‌شوند. برای اینکه مثل ما بشوید فقط کافی است نگذارید حکومت دینی روی کار بیاید. ما این کار را کردیم انر انر پیشرفت کردیم. اسلام دست و پای شما  را بسته است. به این دلیل و این دلیل حجاب را بگذارید کنار. کازینو و دیسکو راه بی‌اندازید. بگذارید زن‌هاتان آزاد باشند. برقصند. رقص که بد نیست! تازه شغل هم محسوب می‌شود.

آخ چقدر کار کردن روی ترکیه راحت بود. اما امان از این ایرانی‌ها. چه کنیم؟ اینها می‌گویند شما ممالک دیگر را مستعمره می‌کنید؟ خوب بگوییم اسلام هم حمله کرد به کشور شما، اعراب مسلمان کتابخانه‌هاتان (؟) را آتش زدند، آتشکده‌هاتان را نابود کردند. نه؟ برای شما علم‌طلبی و دانش‌ ارمغان آوردند؟ کی‌ها؟ ای بابا ابن‌سینا که عیاش بود، سعدی همجنس‌باز بود، حافظ مشروب‌خوار بود، فردوسی؟ در حقش حاکم مسلمان اجحاف کرد! مجتهدین؟ دیگر بدتر! عین اسقف‌های ما. عین کشیش‌های ما. ابوریحان بیرونی؟ اهل کیمیا و سحر و جادو بود. آخرش هم کور شد. فلانی؟ سنی بود! فلانی؟ فلان بود! 

باور کردیم.

شما برده‌دارید! ای بابا محمد شما هم برده می‌خرید. محمد شما زن‌باره بود. محمد شما دختربچه عقدش بود. در هر جنگی چندتایی زن برای خودش دست و پا می‌کرد. علی؟ گفته است عقل زن ناقص است! حسن؟ ترسو بود. حسین؟ ای بابا کرور سال پیش مرده است شما هنوز دارید برایش گریه می‌کنید؟ و الی آخر. ولی ببینید مسیح ما چقدر خوب بود! نگذاشت مجدلیه را سنگسار کنند. برای خاطر گناه بشر به صلیب کشیده شد و گناه ما را شست. شراب و محرمات را حلال کرد. اصلاً مسیح ما نه؟ همین زردشت! خیلی جگر است. کی بود؟ خوب بگذارید بگوییم. 

گفتند. باور کردیم.

ای بابا! اینها را نمی‌شود این‌طوری رام کرد. چموش هستند. اینها کسانی هستند که تا چنگیز از شرق کشورشان به غرب برسد، تمدن اسلامی را حالی‌اش کردند. عجب اسلام رفته زیر پوست‌شان. زیر بار زور نمی‌روند. یک کاری باید کرد تا از اسلام بیزار شوند. عجمی و عربی راه انداختند. تمدن دو هزار ساله به رخ‌شان کشیدند. قوانین کیفری اسلام را ببینید! خودشان حرمسرا داشتند کنیز و غلام داشتند به شما که می‌رسد حد و سنگسار دارند. دار و قطع ید دارند. عربستان را نگاه کنید! زن‌هاشان شناسنامه ندارند. ببینید چقدر عقب افتاده‌اند. سوسمار می‌خورند! حیف نیست شما که زمانی صاحب یکی از دو تمدن و امپراطوری بزرگ جهان بودید تبعیت از دین این اعراب کنید؟ کارگر افتاد!

 

کارگر افتاد. 

چون دیگر تنبلی و رخوت رفته بود زیر پوست‌شان. راحت و بی درد سر و بی منت تکنولوژی ریخته‌اند زیر پای ما. برای یاد گرفتن علوم‌شان فقط کافی است کافه بروید و روزنامه بخوانید. تن زن‌هاتان مینی‌ژوپ بپوشانید و بروید کاباره. از آن طرف هم به عده‌ای شعبان استخوانی احتیاج داریم. از طرفی هم تعداد کثیری آخوند درباری. هر چند وقت یکبار کودتا و رفراندوم. حزب و انجمن. ترویج پان. حالا که حکومت‌شان را از دین جدا کردیم و مدرس‌ها را خفه نمودیم و احد‌الناسی کک‌ش نگزید و خبری از «تعصب» نماند، استقلال را از دست‌شان گرفتیم و نوع بدیعی از استعمار را بنیاد نهادیم خیال‌مان تا قرون متمادی راحت است. اصلاً گیریم انقلاب هم کردند و جمهوری اسلامی تشکیل دادند و شعار استقلال سر دادند. هنوز لگام دست ماست. هنوز عرب‌ها را که نگذاشتیم جلوتر از دماغ‌شان را ببینند داریم. هنوز عرب و عجمی به راه است. هنوز آخوند درباری داریم. هنوز علم از ما به ایشان تزریق می‌شود. هنوز دارند از نان سفره‌ی ما می‌خورند. هنوز مکاتب فلسفی را داریم. هنوز هم زن ناقص‌العقل است. مدیا [به قول کامشین] در دستِ ماست. کُد بلدیم ارسال کنیم. بهترین روان‌شناس‌ها را داریم. بهترین محققین را. متمرکزشان می‌کنیم روی مدیا. عنصر خلل‌ناپذیر و قدرتمند سینما. استعمار نوین.

 

نقل از اینجا


 
همه دان ها و هیچ ندان ها
ساعت ۳:٠٤ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: سینما و تلویزیون

این جا سرزمین دانایان است، همه از همه چیز آگاهند و اعتراف به ندانستن نکته ای از عالم هستی، نشانی از بی خردی محض. پس ما همه، همه چیز را می دانیم و تصویرش می کنیم و غرق در توهم های خویشیم.

نقل از مقاله خواندنی همه دان ها و هیچ ندان ها/چه کسی صلاحیت اظهارنظر دارد؟ به قلم ملک منصور اقصی، مجله فیلم، شماره 461


 
کارها خوب پیش می رود
ساعت ٤:٥٥ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٥ امرداد ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: تاریخ

مرحوم دریابیگی پدربزرگم روزهای آخر زندگیش را می گذراند و بیشتر در حالت اغما و بیهوشی بود و این در سال 55 یعنی دو سال قبل از انقلاب بود.

یک روز علیاحضرت به عیادت به خانه ما آمد.

وقتی علیاحضرت آمد بعد از حال و احوال، مرحوم دریابیگی که در ضعف کامل بسر می برد، تمام توانایی اش را یکجا جمع کرد و در درون بستر بیماری اش نیم خیز شد و با لحنی که در آن تلخی و گزندگی محسوس بود رو به شهبانو کرد و گفت:

هویدا مملکت را از بین برده . اینها پایه های مملکت را خراب کرده اند و به آن خیانت می کنند همه شان دو تا پاسپورت در جیبشان دارند و اگر خبری بشود می گذراند و در می روند و کسی دور و بر شما نمی ماند.
شهبانو دفاع می کرد ... که این طورها که شما فکر می کنید نیست، همه چیز درست است و کارها خوب پیش می رود و چیزی هم از مملکت خراب نشده تا چه برسد به پایه هایش.


نقل از کتاب من و خاندان پهلوی - احمدعلی مسعود انصاری


 
سکوت سنگین
ساعت ٥:٢٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٤ امرداد ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: شخصی

مرداد ماهی دیگر !

 و روزهایی که می گذرد

همچنان به سرعت

با سکوتی سنگین!

 

 

 

 
باد مخالف
ساعت ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۱ امرداد ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: وبگردی
نرسیدن

تقصیر پروانه نبود

باد

همیشه مخالف می وزید

 

نقل از وبلاگ بوی خوش مرگ


 
اقلیت و اکثریت
ساعت ۱٢:٥٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٧ امرداد ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: وبگردی

وقتی بچه مدرسه‌ای بودیم حق نداشتیم برخی میوه‌ها را به مدرسه ببریم. علتش ساده، زیبا و
انسانی بود. شاید یکی از همکلاسی‌ها دلش بخواهد و پدر و مادرش نداشته باشند برایش
بگیرند.

این اصل زیبا را همه رعایت می‌کردند. آن زمانی که هنوز مدارس طبقاتی نشده بودند همه یک‌رنگ و یک‌دل بودند. بی اینکه اصولی بر لباس ما حاکم باشد همه از یک جنس و یک رنگ بودیم. فرقی با هم نداشتیم مگر درس خواندن و نخواندن.

حالا وضع فرق کرده است. حالا وضع طوری فرق کرده است که اکثریت باید اقلیت را رعایت
کنند. حالا روشنفکرنماها تا حدی پیش رفته‌اند که مردم دین‌دار معتقد باید چشم بپوشند و به عقاید این اقلیت احترام بگذارند.

…چشم بپوشند از بی‌احترامی آشکار و زننده‌ای که مشخص نیست هدف‌ش چیست؟ کجا را نشانه
گرفته است؟

 …اسلام دین احترام است و دین تسلیم است و دین سلامت است و دین آزادگی است. دین انسانیت و کرامت انسانی است. دین حکمت و تفکر و علم است
مطلب کامل رادر اینجا بخوانید.

 
مشروطیت
ساعت ٢:۳٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٤ امرداد ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: سینما و تلویزیون

حیدر عمو اوغلو: : [مشروطه] یعنی اینکه مردم اختیارشون دستِ خودشون باشه.

...

ستارخان: [مردم] باید به یه چیزی دل خوش کنن. اونا یاد گرفت دخیل ببندن، حالا این درخت نشد، یه درخت دیگه. حالا این آبادی نشد، یه آبادی دیگه. باهاس شیکمشونو سیر کرد، اینا همش حرفِ مُفته!

ستارخان – علی حاتمی


 
خدا از سلطان محمود بزرگتر!
ساعت ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳ امرداد ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: ادبیات

هرگاه یک نفر از ظلم و ستم دیگری وحشت داشته باشد و مدام در فکر این باشد که چه وقت از طرف شخصی ظالم دردسری برایش ایجاد می شود، دیگران امیدوارش می کنند و می گویند:

« ای بابا! فکرش را نکُن، خدا از سلطان محمود بزرگتر است.»‌ درباره این ضرب المثل قصّه ای است که می گویند:

روزی سلطان محمود بر لب ایوان بارگاه خود قدم می زد. چشمش به زن نجّاری افتا د. سخت عاشق و بی قرار زن شد. از وزیرش راه چاره خواست. وزیر که خیلی زیرک و موذی بود گفت: «‌ اگر شاه این راز را فاش کند یا بخواهد علنی نجّار را بکُشد، خیلی بد می شود. چه خوب است به نجّار ایرادی بگیریم و به او بگوییم: « در مدت یک شبانه روز باید برای ما یک بار جو از چوب بتراشی. اگر از یک بار حتی یک سیر هم کم باشد تو را بدون چون و چرا می کُشیم.»‌ سلطان محمود به هوش وزیر آفرین گفت و او را مأمور این کار کرد.

وزیر رفت در خانه نجّار و قضیه را به او حالی کرد و گفت تا فردا باید یک بار جو از چوب بتراشد و تحویل دهد. نجّار بیچاره که از همه جا بی خبر بود و نمی دانست سلطان محمود
می خواهد با این بهانه او را دنبال نخود سیاه بفرستد، نزدیک بود از ترس قالب تهی کند. با ترس و وحشت آمد و قضیه را به زنش گفت و راه چاره خواست. زن نجار که خیلی دانا و هوشیار و عفیفه و پاکدامن بود به اصل مطلب پی برد و به شوهرش گفت:« چرا خودت را باخته ای؟ ترس نکن. خدا از سلطان محمود بزرگتر است.»‌ هرچه زن او را دلداری داد بی نتیجه بود شب که شد مرد نجار مشغول کار و تراشیدن جو از چوب شد و زنش مرتب می گفت: « یالا بلند شو و با فکر راحت بخواب تا صبح خدا بزرگ است.» ولی نجار هوش و حواسی نداشت و از ترس آرام نمی گرفت تا اینکه صبح شد و نجار فقط یک مشت جو تراشیده بود. با زنش وداع کرد و گفت: « الان غلامان شاه می آیند و مرا می برند و به چوبه دار می کِشند.»‌  زن باز هم گفت:«‌نترس، خداوند از سلطان محمود بزرگتر است.»‌ در این گفتگو بودند که دیدند در خانه زده شد. رنگ از صورت نجار پرید و نزدیک بود روح از تنش پرواز کند. به زنش گفت: « من که قادر نیستم تو برو جواب آنها را بده.» زن رفت و در را باز کرد و دید نوکران سلطان محمود آمده اند. بیچاره خیال کرد برای بردن بار جو و شوهرش آمده اند. پرسید:« با کی کار دارید.»‌ گفتند:« شوهرت را می خواهیم ببریم. سلطان محمود مرده. باید برای او تابوت درست کند.» زن با خوشحالی برگشت و موضوع را به شوهرش حالی کرد و گفت: « نگفتم نترس خدا از سلطان محمود بزرگتر است؟»

نقل از اینجا


 
مستضعف
ساعت ۱:٥٥ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٢ امرداد ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: علامه جعفری

 بر هر کسی که مورد استضعاف قرار گرفته و حیات و کرامت او از ناحیه ی عوامل طبیعی یا از طرف قدرتمندان مورد تهدید واقع شده، واجب است که قیام کند به دفع استضعاف و دفع خطر از حیات و کرامت خویشتن به هر نحوه مشروعی که توانایی آن را دارد؛ و هرکسی که به انجام این تکلیف قیام نکند، به ظالم در مستضعف ساختن و تهدید حیات و کرامت خود، کمک کرده است. چنین شخصی از کسانی است که هنگامی که فرشتگان آنان را در حال مرگ در وضعی می یابند که تن به بینوایی و استضعاف داده و ظلم بر خویشتن نموده اند، از آنان می پرسند:

إِنَّ الَّذِینَ تَوَفَّئهُمُ الْمَلَئکَةُ ظَالِمِى أَنفُسِهِمْ قَالُواْ

فِیمَ کُنتُمْ ؟

قَالُواْ کُنَّا مُسْتَضْعَفِینَ فىِ الْأَرْضِ !

قَالُواْ أَلَمْ تَکُنْ أَرْضُ اللَّهِ وَاسِعَةً فَتهُاجِرُواْ فِیهَا ؟

فَأُوْلَئکَ مَأْوَئهُمْ جَهَنَّمُ وَ سَاءَتْ مَصِیرًا. (سوره نساء آیه ی 97)

کسانی که بر خویشتن ستمکار بوده اند، وقتی فرشتگان جانشان را می گیرند، می گویند:

شما در زندگی دنیوی در چه حالی بودید؟

آنان پاسخ می دهند: ما در روی زمین مستضعف (بینوا و بیچاره) بودیم.

[فرشتگان به آنها] می گویند: آیا زمین خدا پهناور نبود تا در آن هجرت کنید؟

آنان کسانی هستند که منزلگه نهایی آنان دوزخ است و دوزخ سرنوشت بدی است.

صفحه 47 از کتاب امام حسین علیه السلام شهید فرهنگ پیشرو انسانیت نوشته ی علامه ی فقید محمدتقی جعفری


 
رویای یوسف
ساعت ٢:٢٥ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۱ امرداد ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: مذهبی

رویای یوسف براساس نص قرآن به این صورت بوده است:

انّی رایت احد عشر کوکباً و الشمس و القمر رایتهم لی ساجدین

من یازده ستاره دیدم با خورشید و ماه، دیدم که آنان برای من سجده کردند.

 

این رویا از دو قسمت مجزا تشکیل شده است و لذا قرآن مجید کلمه ی رویت را تکرار می کند.

رویای اول: ستاره،‌ماه، خورشید در کنار هم و با هم که از نظر تعبیر علمی، یوسف خودش را در کنار شاه و صدراعظم و یازده وزیر، احساس کرده است که صورت کابینه ی دولت را در حضور شاه مجسم می کند و لازمه ی این رویا آن است که یوسف هم وزیر باشد، ‌یا در حد وزیران.

رویای دوم: جماعت بسیاری از بشر که برای یوسف سجده می کنند، جز آن که این جمعیت در عالم خواب شناخته و معلوم نبوده اند، تا به صور مشخص خود دیده شوند، بلکه از حاضران درباری بوده اند که برای پذیرش و تقدیس مقام مافوق به سجده افتاده اند.

قرآن مجید به این نکته صراحت کامل داده است ولذا می گوید رایتهم و ضمیر جمع مذکر غائب می آورد و در وصف آنان می گوید ساجدین که باز هم عنوان جمع مذکر دارد، از دسته ی عاقلان بشری و به همین جهت در آیات آخر این سوره می گوید:

و رفع ابویه علی العرش و خرّوا له سجّداً و قال یا ابت هذا تاویل رویای من قبل قدجعلها ربی حقا

به این معنی که چون به خاطر یوسف، شاه و صدراعظم و سایر وزیران در جلسه ی پذیرایی یعقوب حاضر می شوند و یوسف، پدر و مادر خود را بر تخت وزارت کنار خود می نشاند، همه ی حاضران و استقبال کنندگان و خادمان به خاطر احترام و بزرگداشت مقام یوسف ناجی مصر، به سجده می افتند و یوسف در گوش پدر زمزمه می کند که پدرجان این صحنه ی خارجی، همان رویای من است که اینگ به حقیقت پیوسته است.

در این آیه که خواب تعبیر شده ی یوسف منعکس شده است، باز می بینیم خرّوا له سجّداً با ضمیر جمع مذکر غایب عنوان شده است و این خود صراحت کامل دارد که ستارگان و خورشید و ماه، در کنار یوسف به سجده نیفتاده اند، بلکه جماعت انبوهی که یوسف آنان را نمی شناخته و به عنوان رجاله تلقی می شده اند، در عالم خواب، برای او سجده کرده اند، وگرنه باید عبارت قرآن به این صورت نازل شده باشد: رایتها لی ساجدات تا قانون صرف و نحو عربی رعایت شده باشد.

نگاهی به تاریخ انبیاء در قرآن اثر محمدباقر بهبودی – انتشارات سنا


 
خورشیدنامه
ساعت ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٠ امرداد ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: وبگردی

وقتی به اتمام می رسم

وقتی همه راه ها به تو بسته است

چون با نام تو آغاز می کنم

 سفره دل را پیش تو باز می کنم

 

خورشید نامه


 
تحریف
ساعت ٢:۱۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٩ امرداد ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: وبگردی

همین امشب در صفحه‌ی یکی از دوستان روایت زیر را به نقل از حضرت علی (علیه‌السلام) دیدم.

ای مالک! اگر شب هنگام کسی را مشغول گناه دیدی، فردا به آن چشم نگاهش مکن. شاید سحر توبه کرده باشد و تو ندانی ...

با توجه به این که قبلاً عهدنامه‌ی مالک اشتر را مطالعه کرده بودم، چنین فرازی برایم عجیب بود. از روی نهج‌البلاغه‌ی مرحوم دشتی، یک بار دیگر عهدنامه مالک اشتر (نامه 53) را مرور کردم و چنین چیزی در آن نیافتم. از طریق جستجو در اینترنت و نرم‌افزارهای مختلف نیز به هیچ عنوان حتی مشابه این تعبیر یافت نشد.

 

جالب این که سایت‌های متعدد و معتبر خبری همین روایت مجعول را نقل کرده‌اند. از جمله آنها می‌توان خبرآن‌لاین و پارسینه را نام برد. در وبلاگ‌ها و تالارهای گفتگو نیز به وفور می‌توان همین نقل قول را یافت.

 

اگر حتی به لحاظ فقهی بخواهیم روایت فوق را کالبد شکافی کنیم، از نظر محتوایی نیز این روایت اشکال دارد. در تبیین عدالت امام جماعت گفته شده است اگر از فردی گناه کبیره‌ای دیدیم، تا توبه‌ی وی برای‌مان محرز نشده است، اجازه‌ی اقتدا به وی را نخواهیم داشت. یعنی نمی‌توانیم فرض کنیم یا حدس بزنیم که توبه کرده است، بل که باید یقین کنیم که توبه کرده است. در اینجا نیز گناهی که به چشم دیده شده و برای انسان به مرتبه یقین رسیده است، با یک توبه و پشیمانی یقینی پاک خواهد شد.

 

صد البته که آموزه‌های دینی، انسان مسلمان را به پوشاندن عیب و گناه دیگران دعوت کرده است، اما پوشاندن عیب غیر از خراب کردن شعور خود است. مؤمن دانا و تیزهوش هرگز فراموش نمی‌کند که چه کسی کار نیک انجام داده و چه کسی کار شرّ. در همین عهدنامه مالک اشتر آمده است:

 

هرگز نباید افراد نیکوکار و بدکار در نظرت مساوى باشند زیرا این ‏کار سبب مى‏شود که افراد نیکوکار در نیکی‌هایشان بى رغبت ‏شوند و بدکاران در عمل‏ بدشان تشویق گردند، هر کدام از اینها را مطابق کارش پاداش ده! [+]

 

حال این بخش از عهدنامه با آن قسمت مجعول در تضاد آشکار است، آن جا ظاهراً به مالک توصیه شده که حتی اگر با چشمان خودت دیدی فردی گناه می‌کند فردا به وی به چشم گناهکار نگاه نکن! اما در اینجا صریحاً می‌گوید که بدکار و نیکوکار نباید در نظر تو مساوی باشند. پس با توجه به این بخش صحیح و مستند فرمان مالک اشتر، می‌توان به جعلی بودن روایت فوق پی برد.

 

به این بخش از عهدنامه مالک اشتر دقت کنید:

 

باید آنها که نسبت ‏به رعیت عیبجوترند از تو دورتر باشند، زیرا مردم عیوبى‏ دارند که والى در ستر و پوشاندن آن عیوب از همه سزاوارتر است.در صدد مباش ‏که عیب پنهانى آنها را بدست آورى، بلکه وظیفه تو آن است که آنچه برایت‏ ظاهر گشته اصلاح کنى و آنچه از تو مخفى است‏ خدا درباره آن حکم مى‏کند، بنابر این تا آنجا که توانایى دارى عیوب مردم را پنهان ساز! تا خداوند عیوبى را که دوست دارى براى مردم فاش نشود، مستور دارد. (با برخورد خوب) عقده ‏آنها را که کینه دارند بگشا و اسباب دشمنى و عداوت را قطع کن!و از آنچه‏برایت روشن نیست تغافل نما! بتصدیق سخن چینان تعجیل مکن! زیرا آنان گر چه در لباس ناصحین‏ جلوه‏گر شوند خیانت مى‏کنند. [+]

 

دقت کنید! بین تعبیر فوق که باید آن چه از عیب مردم دیدی اصلاح کنی، با آن تعبیر جعلی که حتی به چشم گناهکار به وی نگاه نکنی تفاوت فراوانی وجود دارد. در تعبیر اول شناخت و شعور مخاطب به درستی پذیرفته شده است و از او می‌خواهد که برای اصلاح آن چه دیده است تلاش کند، در حالی که در تعبیر جعلی به وی می‌گوید شعور و درک خودت را نادیده بگیر و همه را نیک بنگر، حال آن که عقلاً چنین چیزی ممکن نیست. مگر می‌شود یک فرد شراب‌خوار دائم‌الخمر به گمان این که سحرگاه توبه کرده است، در نظر من مثل یک انسان سالم و پرهیزکار باشد؟ هرگز چنین نیست و چنین چیزی از ما خواسته نشده است.

 

به نقل از وبلاگ وزین شهروند دردمند

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 
ای همیشه در میان
ساعت ۳:۱٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۸ امرداد ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: ادبیات

نامدگان و رفتگان 

از دو کرانه ی زمان

سوی تو میدوند هان!

ای تو همیشه در میان

*

هر چه به گرد خویشتن 

می نگرم در این چمن

آیینه ی ضمیر من

جز تو نی دهد نشان


 
مرد مجاهد
ساعت ٤:٢٤ ‎ق.ظ روز شنبه ٥ امرداد ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: آیت الله طالقانی

آیت الله طالقانی به این نتیجه رسید که این دستگاه اسرارآمیز (رادیو) اگرچه برای برای امور لهو هم مصرف می شود ولی اختراع آن به هیچ وجه با هدف لهو صورت نگرفته است

و باید تقصیر را بیش تر متوجه اهل علم، صلاح و تقوا دانست که با وجود فضایل فراوان دینی، در بیش تر کارها به ویژه وظایف عمومی به سوی تلاش های منفی گرایش دارند و با این سکوت طولانی و اهمال و اشکال تراشی ها تمام ابزارهای جدیدی را که می توانند در خدمت تبلیغ دینی و تربیت اسلامی مخاطبان قرار گیرند،

از دست داده اند و میدان را برای یکه تازی جریان های مخالف و نادانان بوالهوس باز گذاشته اند.

طالقانی این رویکرد را مخالف نص صریح قرآن و گناه مسلم ارزیابی می کند

زیرا جهاد به معنای عام و نهی از منکر و امر به معروف با بهره گیری از ابزارهای دین و وسایل روز از امور آشکار و مسلم دین پویای اسلام است.

 

از کتاب زندگینامه ی سیاسی آیت الله طالقانی، بخش فعالیت های نوگرایانه ی دینی و تشکل های مذهبی، صفحه ی 81 نوشته ی علیرضا ملائی توانی، چاپ نشر نی


 
غیبت و حضور
ساعت ۱:٥٢ ‎ق.ظ روز جمعه ٤ امرداد ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: وبگردی

نمی فهمم نبودت را،

چه تراژدی طنزی ست،

زندگی من بدون تو،

بودن تو در زندگی من!

 

نقل از اینجا