سکوت سنگین

من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است

لذت مبارزه
ساعت ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۳۱ خرداد ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: مصطفی چمران

خدایا تو پوچی لذات زودگذر را عیان نمودی،

تو ناپایداری روزگار را نشان دادی.

لذت مبارزه را چشاندی.

 

مصطفی چمران


 
غزالی و مولوی
ساعت ٩:٥٤ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ خرداد ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: سروش

بر وعّاظ بانگ زد که ریاکارانه سخن از ذمّ ریا می‌گیوند و بی‌بهره از اخلاص درباره ی اخلاص داد سخن می‌دهند و به سجع و وزن اشتغال می‌ورزند تا کلامشان گوش‌نواز و دلربا گردد و ابیاتی در فراق و وصال می‌خوانند تا مخاطبان را به وجد و نشاط آورند و سخنان شبه ناک و شطح و طامات صوفیان را بر زبان می‌آورند تا به تصوّف تظاهر کنند.

مردم را نه به خدا که به خویش دعوت می‌کنند. از انس به حق دم می‌زنند، اما لحظه‌ای خلوت را تحمّل نمی‌کنند.

از آفات شهرت سخن می‌گویند، اما بی‌اعتنایی مردم و قلّت مریدان را برنمی‌تابند و خود دلباخته‌ی اقبال و تکریم خلایقند.

داروها را خوب می شناسند و می‌ستایند، اما مرهمی بر زخم‌های نهان روان خویش نمی‌نهند.

ایشان شیاطین انس و ابلیسان آدمی روی و آدمی‌خوارند که نَفَس‌های زهر بارشان، چون باد خزان در نهال مطّرای روح، آتش مرگ می‌افکند.

از مقاله غزالی و مولوی – عبدالکریم سروش


 
 
ساعت ۸:۳٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٩ خرداد ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: مصطفی چمران

ای علی!

دینداران متعصب و جاهل تو را به حربه تکفیر کوفتند و از هیچ دشمنی و تهمت فروگذار نکردند

و غربزدگان نیز که خود را به دروغ روشنفکر می نامیدند ترا به تهمت ارتجاع کوبیدند و اهانت ها کردند

و رژیم شاه نیز که نمی توانست وجود تو را تحمل کند، روشنگری تو را مخالف مصالح خود می دید، ترا به زنجیر می کشید و بالاخره شهید کرد.

متن کامل را اینجا بخوانید.


 
تاریخ بیهقی
ساعت ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۸ خرداد ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: تاریخ

 

...ایزد عَزَّ ذِکره را تقدیرهاست چون شمشیر بُرنده که رَوش و بُرش آن نتوان دید، و آنچه از آن پیدا خواهد شد در نتوان یافت.

و از این است که عجز آدمی به هر وقتی ظاهر گردد؛ که نتوان دانست در حال که از شبِ آبستن چه زاید!

و خردمند آن است که خویشتن را در قبضه ی تسلیم نهد، و بر حول و قوّت خویش و عُدّتی که دارد اعتماد نکند، و کارش را به ایزد عَزَّ ذکرُه بازگذارد، و خیر و شر و نصرت و ظفر از وی داند؛

که اگر یک لحظه از قبضه ی توکل بیرون آید، و کِبر و بَطر (خودپسندی) را به خویشتن راه دهد، چیزی بیند به هیچ خاطری ناگذشته و اوهام بدان نارسیده، و عاجز مانده آید.

و ما ایزد عزّ ذکره را خواهیم، به رغبتی صادق و نیتی درست و اعتقادی پاکیزه، که ما را در هر حال فی السّرّاء و الضّرّاء و الشّدّة و الرخاء مُعین و دستگیر باشد،

و یک ساعت بلکه یک نفَس ما را به ما نگذارد، و بر نعمتی که دهد و شدّتی که پیش آید، الهام ارزانی دارد، تا بنده‌وار صبر و شکر پیش آریم و دست تماسک وی زنیم، تا هم نعمت زیادت گردد به شکر، و هم ثواب حاصل آید به صبر!

نقل از گزیده ی تاریخ بیهقی نوشته ی ابوالفضل محمد بن حسین بیهقی به کوشش سید محمد دبیرسیاقی 


 
یک چاه و دو چاله
ساعت ۳:۱٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۸ خرداد ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: جلال آل احمد

سربسته می‌گویم دوستانم مدام می‌گفتند که آخر چرا چنین شلاقی و چنین یک دنده؟

من می‌گفتم یک شلاق هم یک شلاق است. اگر ده تا شد چه بهتر و گرنه همان یکی را چنان باید زد که جای سوزش آن، سال‌ها بماند!

یک چاه و دو چاله – جلال آل احمد


 
فضیلت‌های فراموش شده
ساعت ۸:٠٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ خرداد ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: مذهبی

در سال 1322 شمسی پدرم مریض بود و در مشهد برود.

من با همسرم برای زیارت و عیادت مرحوم حاج آخوند به مشهد رفتیم.

اوایل رجعت چادر بود، اما هنوز کاملاً رجعت نکرده بود.

همسر من مانند پیش از زمان ازدواجش با من، مانتو می‌پوشید و روسری بزرگتری بر سر می‌افکند که موها و زیر گلویش را می پوشانید.

با همین لباس رفتیم مشهد و در همان منزل که مرحوم حاج آخوند بود اقامت کردیم.

روزی مرحوم حاج آخوند می‌خواست به حرم مشرف شود برای زیارت ... برایش درشکه‌ای آوردند.

همسر من گفت که من نیز همراه می‌آیم.

من گفتم: تو چادر نداری خوب نیست همراه پدرم باشی.

پدرم متوجه گفتگوی ما شد و گفت که کو ببینم لباسش چگونه است؟

... همین که او را با مانتو و روسری دید گفت: این که پوشیده‌تر از چادر است. بیا سوار شو و او را در کنار خود در درشکه نشانید.

 

از کتاب فضیلت‌های فراموش شده، شرح حال حاج آخوند ملاعباس تربتی به قلم حسینعلی راشد.


 
عزت
ساعت ٩:۱٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ خرداد ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: علی صفایی حائری

 

آنچه آدمی را از لغزش نجات می‌دهد معارف و بیّنات نیست،

که توجه به عزّت و حکمتِ حق هم هست.

حقیقتِ حج – صفایی حائری


 
حقیقت
ساعت ٩:٠۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٥ خرداد ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: سینما و تلویزیون

 

حقیقت آدم رو آزاد میکنه!

نقل از فیلم کلمات 2012/The words 


 
ایران و اعراب
ساعت ٢:٥٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٥ خرداد ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: جلال آل احمد

نفت حوزه ی خلیج فارس، هفت مرتبه ارزان‌تر است از نفت الجزایر و ده مرتبه ارزان‌تر است از حوزه ی پاناما –وبیست مرتبه ارزان‌تر است از نفت آمریکا- و اگر قرار باشد آمریکایی ها خودشان نفت به ویتنام برسانند، بودجه ی جنگی‌شان پنج برابر می‌شود، ناچار اقتصادشان ورشکسته؛ پس خدای را شکر کنید که هنوز نفت، ایران دارد و قول داده است که استخراج نفتش را چنان بالا ببرد که جبران کمبود نفت‌های عربی را کرده باشد.

عین همان کاری که در ملی شدن نفت ما، کویتی ها کردند. بله این است بزرگترین علامت همبستگی برادران مسلمان که هم در آن سال‌ها و هم اکنون، فقط به نفع متمدن های اروپایی و یهودی و آمریکایی تمام می شود!

سفر به ولایت عزرائیل – جلال آل احمد


 
پوستین وارونه
ساعت ٢:٠٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٦ خرداد ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: معلم شهید شریعتی

 تا آن جا که من می‌فهمم، مترقی‌ترین ابعاد اعتقادی یا علمی اسلام – که آگاهی، آزادی، حرکت و عزّت پیروان خویش را تضمین می‌کند و بیش از همه، قدرت و مسئولیت اجتماعی ایجاد می‌کند – عبارتند از :

توحید، جهاد و حج.

و می‌بینیم که آموزش توحید، در مکتب‌خانه‌ها پایان می‌یابد و از آن پس، اگر از آن سخنی هست، تنها در جمع حکمای الهی و عرفای ربانی است و آن هم به صورت مباحثی کلامی و فلسفی و ذهنیات پرت از زندگی و بیگانه با مردم و بیشتر، اثبات وجود خدا و نه توحید، و عملاً، توحید یعنی هیچ! مسئله‌ای است حل شده!

و بیشتر، به فرمان دشمن و دست کم، به سود او!

و جهاد، کلمه‌ای فراموش شده که به تاریخ سپرده شده است و امر به معروف و نهی از منکر که فلسفه‌ی جها است، چماق تکفیری، نه بر سر دشمن، که بر سر دوست!

و حج، زشت‌ترین و بی‌منطق‌ترین عملی که در میان مسلمانان، هر سال، تکرار می‌شود!

و مترقی‌ترین ابعاد اعتقادی یا عملی خاص تشیع، که رهبری انسانی، روح آزادی‌خواهی و مسئولیت انقلابی را به مسلمانان علی‌وار الهام می‌دهد:

امامت، عاشورا و انتظار.

و می‌بینیم که اولی شده است، ابزار توسل در برابر تکلیف، دومی، مکتب مصیبت! و سومی، فلسفه‌ی تسلیم و توجیه ستم و جبر فساد، و محکومیت قبلیِ هر گامی در راه اصلاح و هر قیامی در راه عدالت!

کتاب حج – معلم شهید شریعتی


 
بریدن از غیر
ساعت ٩:۱٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ خرداد ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: علی صفایی حائری

برای رسیدن به حیات چاره‌ای نیست، جز اینکه از غیر او ببرند

و از روح حق برخوردار شوند

و پیوندشان را از غیر حق ببرند

و در این حد کسانی که به این روح رسیدند، به حیات رسیده‌اند.

حتی اینها با مرگ از بین نمی‌روند و از دست نمی‌روند؛

چون حیات انسان در انتخاب او خلاصه می‌شود.

حقیقتِ حج – صفایی حائری


 
گدا و ادیب
ساعت ٦:٥۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۱ خرداد ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: شفیعی کدکنی

از استاد فروزانفر شنیدم:

شیخ الرئیس میرزایِ قاجار در مَشهدْ بر مَنبرْ مَشغولِ سخنرانی بود یا در حالِ تدریس، مردی گدا و بیچاره از سرِ درماندگی و درد به او پناه آورد و چنین عرضه داشت که:

ای شاهزاده! کمکی به من کُن که از گرسنگی، خودم و خانواده ام، در آستانۀ مرگیم و این نیازمندیِ خود را به گونه ای عرضه داشت که دل همۀ حاضران بر آن مردِ بینوا، سوخت و بعضی به حال گریه درآمدند، و حضرت شاهزاده از همان بالای منبر به آن مردِ گرسنۀ گدا، فرمود:

«این طور که نمی شود، راهَکی برو، آهَکی بِکِش، قَدَمَکی برو، دِرَمَکی بِگیر!»

این شاهزادۀ اَدیب و سُخَنْوَر، کاری به این نداشت که آن مردِ بی نوا از گرسنگی دارد می میرد، فقط به این می اندیشید که چه گونه حسِّ شیفتگی خود را نسبت به جادوی مجاورت، ارضا کند.

محمدرضا شفیعی کدکنی


 
رایانه
ساعت ٥:٥۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ خرداد ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: علم

 

در انگلیسی compute به معنی حساب کردن است و computing یعنی حسابگری،

ولی چون فرهنگستانِ سوم از لغت عربی گریزان بودند و نمی خواستند بگویند حسابگر، آمدند از روی الگوی فرانسه اش ساختند.

در فرانسه به کامپیوتر می گویند ordinateur یعنی چیزی که نظم می دهد.

بعد آمدند گفتند که رایانیدن به همین معنی در فارسی میانه وجود داشته و کامپیوتر را بگوییم رایانه!

محمدرضا باطنی


 
ملت بزرگ ایران
ساعت ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ روز جمعه ٩ خرداد ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: سیاست

               

 

ما ایرانیان نوعاً خود را از اقوام و ملل دیگر، از همسایگانمان در منطقه گرفته تا اقوام و نژادهای دیگر، بالاتر و برتر می پنداریم. ادبیات نوشتاری و گفتاری ما مملو از فخر و مباهات به تاریخ غنی سرزمین پر افتخار ایرانیان آریایی تبار است.

ما شبانه روز از فرهنگ و تمدن پر بار، غنی و شکوهمند تاریخ ایران سخن می گوییم. منظماً گزاره هایی از این دست را برای خود تکرار می کنیم که تمدن غنی، پر بار و کهن ایران خدمات ارزنده ای به پیشرفت تمدن بشری نموده و بشریت دین زیادی به ایران و ایرانیان در طول تاریخ داشته است.

منظماً القاب و عناوینی نثار خودمان می کنیم که حکایت از عظمت، بزرگی و شکوه تاریخ و تمدن ایران می نماید. الفاظ و عباراتی همچون: ملت بزرگ ایران، ملت شریف ایران، ملت سربلند و با عظمت ایران، ملت رشید ایران و امثالهم علی الدوام ورد زبان مسئولین، گویندگان و نویسندگان رسانه های جمعی ما بالاخص صدا و سیما می باشد.

در یک روز معمولی، الفاظ و القابی همچون مردم خوب ایران، ملت پر افتخار ایران، گذشته تابناک ایران، فرهنگ و تمدن غنی ایران، مجد و عظمت گذشته ایران، خلیج همیشه فارس ایران، دانشمندان، مهندسین و مفاخر علمی ایران و نظایر آن از صبح تا شب بر زبان گویندگان صدا و سیما و سایر رسانه های جمعی ما جاری است.

هیچ وقت هم از خودمان نپرسیده ایم که ارسال این همه تاج گل، این همه نسبت به خود و گذشته مان احساس سربلندی و افتخار کردن، این همه بالیدن به نژاد ایرانی، به تاریخ و فرهنگ ایرانی، بر چه اساس و پایه ای می باشد؟

فی الواقع اگر از دو قرنی که به نام عصر طلایی تمدن اسلامی لقب گرفته و ایران هم بالطبع به عنوان بخشی از جهان اسلام نقش ارزنده ای در شکوفایی ان دو قرن داشته بگذریم، از بعد از آن، یعنی از آغاز قرن یازدهم میلادی (قریب به 1000 سال پیش) به این سو ما منظماً در حال نزول و رکود بوده ایم.

آهنگ این سقوط بالاخص پس از سقوط صفویه در قرن هجدهم شتاب بیشتری گرفته و در قرن نوزدهم به اوج خود می رسد.

معلوم نیست این همه فخر و مباهات به تبار ایرانی، نژاد ایرانی، فرهنگ و تمدن ایرانی ابراز کردن، به اعتبار کدام دستاوردهای علمی، فرهنگی، تمدنی، فکری، فلسفی و غیره ما ظرف 3،2 قرن گذشته می باشد؟

...

شاید اگر ما در عالم واقعیت آن قدر عقب مانده نمی بودیم، دلیلی نمی داشت که منظماً به گذشته و به تاریخ و فرهنگمان این همه ببالیم. همچنان که هیچ یک از رهبران، نویسندگان یا رسانه های جمعی اروپایی، هندی، تایوانی یا آرژانتینی علی الدوام نمی گویند: ملت بزرگ نروژ، مردم قهرمان هند، تاریخ تابناک هلند، تمدن کهن تایوان، خدمات و تاثیرات دانشمندان و متفکرین آرژانتینی به بشریت و سایر دسته گل هایی که ما ایرانیان برای خودمان ارسال می کنیم.

نقل از کتاب ما چگونه ما شدیم نوشته ی صادق زیباکلام 


 
انصاف
ساعت ٦:۳٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٧ خرداد ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: ادبیات

گفت انصاف است سلطانِ نجات

هر که منصف شد برست از ترّهات

از تو گر انصاف آید در وجود

به ز عمری در رکوع و در سجود

 

ترّهات: سخن یاوه و بی ارزش.

مَنْطِقُ الطِّیر – فَریدالدّین مُحَمَّد عَطّار نیشابوری


 
بانگ صالحان
ساعت ۱:٠۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٦ خرداد ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: سروش

دو بانگ همواره در جهان بلند بوده است:

یک بانگ، بانگ صالحان و رسولان خداوند

و بانگ دیگر، بانگ اشقیا و ناپاکان.

مهم این است که اینها بانگ‌اند نه تازیانه و نه زنجیر.

نه به جبر مى رانند و نه به جبر مى بندند. کارشان دلربایى است. تا دل، ربوده‌ى کدام شود.

وجود این دو دعوت، زمینه ساز اختیار بشر است.

از جهان دو بانگ مى آید به ضِد

تا کدامین را تو باشى مُسْتَعِد

آن یکى بانگش نشور اَتقیا

وان یکى بانگش فریب اَشقیا

پارسایان – عبدالکریم سروش


 
جامعه شناسی نخبه کشی
ساعت ٩:٢٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٥ خرداد ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: تاریخ

 

رضاخان به مجلس لقب افتخاری طویله را داده بود

و هرکس که می خواست نماینده بشود، می گفت که به طویله ببرندش.

البته اگر طویله نبود رای به شاهی او نمی داد.

 

 

نقل از کتاب جامعه شناسی نخبه کشی نوشته ی علی رضاقلی

 


 
عشق و احترام
ساعت ۸:۱٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۳ خرداد ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: سینما و تلویزیون

 

هرچه انسان در جامعه احترام بیشتری داشته باشد، روی شکل گیری رابطه ی عاشقانه هم تاثیر دارد.

بین ضعف و قدرت با عشق و همین طور فقط و ثروت با عشق رابطه وجود دارد.

در جامعه ای که فقر و فاصله ی طبقاتی کم است، پول حاکمیت بلامنازع ندارد، جامعه فر هنگی تر می شود، پای بندی به عهد و پیمان که نتیجه ی یک رابطه ی عاشقانه است، ترویج و پشتیبانی می شود.

از گفتگوی هدی ایزدی با علیرضا داودنژاد – مجله فیلم شماره 474