سکوت سنگین

من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است

کوکا
ساعت ٤:٥٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٧ شهریور ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: گیتار و موسیقی

اندی وارهول:

قوطی کوکای رئیس جمهور آمریکا با کوکایی که گدایی در گوشه خیابان می‌خورد، هیچ فرقی ندارد!

کتاب هنر بعد از 1960 (Art since 1960) نوشته مایکل آرچر  (Michael archer)ترجمه کتایون یوسفی


 
کلام خدا
ساعت ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۱ شهریور ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: سروش

 

فرق است بین کسى که تماشاگر سخن گفتن دو کس است، با کسى که مخاطب گوینده است. مشارکت ما در تلاوت قرآن، ابتدا مشارکتى تماشاگرانه است، یعنى بازیگران صحنه دیگران‌اند و ما به تماشا دعوت شده‌ایم. این نحوه از مشارکت مى‌تواند ارتقا یابد و به مشارکتى بازیگرانه تبدیل شود. یعنى به جایى برسد که ما احساس کنیم، مخاطب مستقیم کلام خداوند هستیم و اینجاست که بهره‌اى دیگر مى بریم و لذتى دیگر، از مرتبه‌اى والاتر

پارسایان – عبدالکریم سروش


 
قصه نویسی
ساعت ٢:٠٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٠ شهریور ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: ادبیات

 

معروف است که میرزا مهدی خان استرآبادی منشی زبردست و بی‌انصاف که وقایع‌نگار و حتی وزیر نادرشاه بود سه کتاب نوشته است به اسامی

دُرّه‌ی نادری

جهانگشای نادری

وقایع روزانه سلطنت نادرشاه.

می گویند خود او در حق این سه کتاب می‌گفته است که

سومی را همه می‌فهمند ،

دومی را کسی نمی‌فهمد جز خودم!

ولی اولی را نه احدی می‌فهمد و نه خودم!!!

نقل از کتاب قصه نویسی نوشته ی سید محمدعلی جمال زاده


 
شهید غیب
ساعت ٧:۱۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ شهریور ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: علی صفایی حائری

 

«قل اتحاجوننا فی الله»؛

رسول من! بگو با پذیرفتن الله، عبودیت و استمرار و یک‌پارچگی و اخلاص ناگزیر است و بدون پذیرفتن او هم دیگر امر جامعی باقی نمی‌ماند. چون اگر دل آدمی از محدوده‌ی شهادت گذشت و به غیب رسید، تمامی کارهای او الهی است و آخرتی است و اگر این دل از این محدوده نگذشت تمامی عبادت‌ها و ادعاها و اثبات الوهیت و توحید، نفسانیت و دنیاست و شرک و کفر است.

«قل اتحاجوننا فی الله».

با پذیرش الله جایی برای جدال نیست، که «هو ربنا و ربکم»؛ او پروردگار شماست.

«ولنا اعمالنا ولکم اعمالکم»؛ و این ربّانیت کارها را به ما باز می‌گرداند و گریبان‌گیر ما می‌سازد.

«و نحن له مخلصون»؛ و ما برای او اخلاص آورده‌ایم و این اخلاص در نیّت و در عمل و در دین تجلّی دارد و هیچ تفریق و بریدگی را در سه حوزه‌ی معرفت و احساس و عمل و در حوزه‌ی نیّت و در حوزه‌ی دین تحمل نمی‌کند، که معرفتِ ربوبی با عمل فرعون مونتاژ نمی‌شود و محبت الهی با محبت دنیا هماهنگ نمی‌شود و این شرک‌ها با توحید و با اخلاص، آن هم در وسعت دین و نیّت و عمل، سازگار نمی‌ماند.

حقیقتِ حج – صفایی حائری


 
نقش سجده
ساعت ٧:٥٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٤ شهریور ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: ادبیات

 

ز فیض خاکساری این قدر عزّت هوس دارم

که در آغوش نقش سجده گیرم آستانش را

بیدل

 


 
خدا بود و دیگر هیچ نبود
ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳ شهریور ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: مصطفی چمران

 

... از انقلابیون دروغین گریخته‌ام. از تجار ماده‌پرست که به اسلحه انقلاب مسلح شده‌اند بیزارم.

از کسانی که با خون شهیدان تجارت می‌کنند متنفرم.

از این ماکیاول صفتانی که به هیچ ارزش انسانی پای‌بند نیستند و همه چیز مردم را، حیات و هستی و شرف خلق را و حتی نام مقدس انقلاب را، فدای مسالح شخصی و اغراض پست مادی خود می‌کنند گریزانم...

 

مصطفی چمران - کتاب خدا بود و دیگر هیچ نبود


 
خط پارسی
ساعت ۸:۳٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٢ شهریور ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: جلال آل احمد

 

و پیچیدم پشت چایخانه. سراغ اولین مزرعه. دو روستایی میانه سال با دامن های به کمر زده داشتند پنبه شان را وجین می کردند. با ابزار صورت اوزبک و با کج بیل های پهن و دسته بلند. و سلامی به طمع افتتاح گپی. و اسم ابزارشان را پرسیدم.

یکی گفت کلند

و دیگری گفت کشت من

که هر دو را یاددشات کردم. توضیح دادند که اولی تاجیک است دومی اوزبک. اینرا هم یادداشت کردم. که یکیشان امد جلو. پنجاه ساله مردی با ریش نوک تیز و شبکلاه و شال به کمر بسته. دفتر را که دید گفت:

-          بوخط طلا دیر.

که اسمش را پرسیدم. صدرالدین بود. که نوشتم و خواند. و چنان شعفی به صورتش دوید که به دیگری هم سرایت کرد. این یکی چهل ساله بود و اسمش محمدعلی. بعد اولی هو انداخت که پسرش آمد. تا این جوان ماقبل تاریخی – یعنی ناقبل انقلاب – را ببیند که از دوران مکتب خانه ی ایشان مانده و دارد اسم ها را و کلمات را با خطی می نویسد که گرچه به تعارف در چشم صدرالدین طلا است امام در سراسر روزگار انگ عمر پای تعرفه اش خورده... و پسرک عبدالمطلب بود. هفت هشت ساله ای تپل و پابرهنه. و به چنان عربی غلیظی و مخرج عین به جا و تشدید به جا – که گمان کردم عربند. که نبودند. اما مسلمان بودند. و الحمدلله... و بارک الله و از این قبیل. که این بار زنی امد. لابد مادر پسرک. و اسمش کلثوم. و اهل قرم (کریمه). با چهار فرزند. سی چهل ساله بود و سرخ و سفید عین هلو. و هرو را می گفتند پرسیسکایا (=پارسی)... و دیگر چه؟

سفر روس – جلال آل احمد


 
صبر و انتظار
ساعت ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ روز جمعه ٧ شهریور ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: وبگردی

امام صادق علیه السلام می فرمایند: عند فناء الصبر یاتی الفرج.

صبر که تمام بشود فرج می آید...

صبر که تمام بشود......

 

نقل از وبلاگ آوای درون


 
پارسی گو
ساعت ٥:٥٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳ شهریور ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: ادبیات

 

بعضی از هموطنان ما طرفدار پارسی خالص و سره و ناب هستند و خیال می‌کنند (به تقدیر آنکه اساساً امکان‌پذیر باشد) که اگر کلمات عربی را از زبان فارسی بیرون بریزند خدمتی به زبان مادری خود نموده‌اند بی‌خبر از آنکه در حدود پنجاه درصد کلماتی که ما امروز بدان تکلّم می‌کنیم و چیز می‌نویسیم کلماتی است که از زبان عرب در زبان ما آمده است و نه تنها به حکم مرور زمان و کثرت استعمال در طی قرن‌های بسیار خودمانی شده‌اند بلکه مایه‌ی ثروتمندی زبان و ادبیّات ما گردیده است.

همچنان که کلمات بسیار دیگری هم از زبان‌های دیگر از قدیم‌الایام جزء زبان فارسی شده است که دیگر کسی – به‌جز عدّه‌ی قلیل از علماء و زبان‌شناسان– از اصل و ریشه‌ی آنها خبری ندارد و همه می‌پنداریم که فارسی صحیح‌النسب این است؛

مگر کلمه‌ی آقا و کلمه‌ی خانم ترکی نیست و حتی فردوسی طوسی هزار سال پیش در شاهنامه‌ی جاویدان خود کلمات عربی بسیاری آورده است و به موجب تحقیقاتی که در همین اواخر (در حدود سال 1345 هجری خورشیدی) به عمل آمده معلوم گردیده است که تنها در پانصد بیت اول شاهنامه در حدود هفتاد کلمه عربی آمده است.

...

از این گذشته نباید تصور نمود که برای تمام این کلمات عربی امروز می‌توانیم کلمات فارسی که همان معنی و مفهوم را برساند به دست بیاوریم و یا آنکه اصلاً وجود داشته باشد.

جوانان ما خوب است این خیال‌های خام را از کله بیرون نمایند و به دلالت عقل سلیم و طبع مستقیم و ذوق و معرفت از راه‌های دیگری درصدد تقویت و ثروتمندی زبان فارسی برآیند.

نقل از کتاب قصه نویسی نوشته‌ی سید محمدعلی جمال زاده