سکوت سنگین

من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است

حق بودن
ساعت ٩:٤٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٧ مهر ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: علامه جعفری

اگر ما بخواهیم حق بودن یک جریان را از راه تمایل و مقاومت و حرکت مستمری بشر اثبات کنیم، نخست باید پدیده‌ی ویرانگر خودخواهی را به‌عنوان ضروری ترین و روشن‌ترین حق بپذیریم، زیرا این پدیده‌ی منحوس و این فعالیت ویرانگر و این بیماری خوشایند، از آغاز تاریخ تاکنون و در همه‌ی جوامع جز افراد اندک و استثنایی که توانسته‌اند خودخواهی وقیح را به صیانت تکاملی ذات تبدیل کنند شیوع داشته است...

و بدیهی است که فراگیری و عمومیت چنین صفت زشت و شرم‌آوری نمی‌تواند دلیل حق بودن آن باشد.

موسیقی از دیدگاه فلسفی و روانی- علامه محمدتقی جعفری


 
اریستوکراسی نظامی
ساعت ٩:۳٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٦ مهر ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: تاریخ

تاکید و توجه سُلْطان مَحمود بر ارتش فوق العاده بود. به گفته ی راوندی، او اهالی کشور را به دو دسته تقسیم کرده بود، نیروهای مُسَلَّحْ و اهالی محل.

او به سپاهیان حقوقْ می داد و از آنها انتظار داشت که بدون چون و چرا تمام فَرامین او را اجرا کنند.

...

سران سپاه (اُمَرا و بُزرگان ارتشِ جدید) که عُمْدَتاً بَردِگان و غُلامان تُرکْ نِژاد آزاد شده بودند، به تدریج درون الیگارشی قدرت جای گرفته و بخش مهمی از آن شدند.

...

به نوشته ی هارتوگ ارتش یگانه پایگاه قدرت و تنها حافظ تاج و تَخت سُلطان بود. بنابراین شاه برای بقاء خودش چاره ای نداشت بجز آنکه خواست ها و منافع ارتش را در وَرای منافع مردم و کشور قرار دهد. او به هر قیمتی که شده بود می بایستی جلوی ناخشنودی اریستوکراسی – نظامی را که در میان سران ارتش به وجود می آمد، می گرفت تا بقاء حکومت و اقتدارش تهدید نشود.

نقل از کتاب ما چگونه ما شدیم نوشته ی صادق زیباکلام (چاپ پانزدهم)


 
حج و فضیلت‌های فراموش شده
ساعت ٦:۱٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ مهر ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: مذهبی

در سال 1306 شمسی هجری پدرم عازم مکه معظمه گردید. چون معلوم نبود که گذرنامه خواهند داد یا نه، بعضی می‌گفتند قاچاق می‌رویم.

مرحوم حاج آخوند گفت: من چنین کاری نمی‌کنم. با آنکه بی‌نهایت اشتیاق زیارت مکه را دارم ولی برخلاف معمول و قانون حاضر نیستم.

او در همه ی کارها همین طور بود. مثلاً در زمانی که خودش به کشاورزی اشتغال داشت مالیاتی می‌گرفتند به نام عشریه. بعضی از مردم نمی‌دادند و می‌گفتند: دولت ظلمه است، ندهیم بهتر. مرحوم حاج آخوند، هم عشریه را از گندمهایش می‌داد و هم زکوه شرعی آنها را.

از کتاب فضیلت‌های فراموش شده، شرح حال حاج آخوند ملاعباس تربتی به قلم حسینعلی راشد.


 
سیاست نامه
ساعت ٥:٥۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ مهر ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: تاریخ

 

گویند خواجه از سلطان ملک شاه اجازه خواست تا به کعبه رود و فرض حج ادا کند، سلطان اجازه داد و خواجه تصمیم عزم کرد و احمال و انفال را به جانب غربی بغداد کشیدند و آنجا لشکرگاه زدند؛ خواجه نیز بگذشت و آنجا فرود آمد.

یکی از فضلای بغداد حکایت کرد که در آن حالت بخدمت خواجه می رفتم، نزدیک خیمه یکی را دیدم از درویشان که بر چهره سیمای اولیا بود.

مرا گفت: "وزیر را پیش من امانتی است لطف کن و با او برسان"

و رقعه ای بمن داد، رقعه بستدم و بخدمت وزیر رفتم و رقعه ببوسیدم و پیش نهادم.

خواجه آن رقعه را تامّل کرد و بزاری بگریست، من پشیمان شدم و عاجز و گفتم کاشکی رقعه را ندادمی.

چون از گریه ساکن شد مرا گفت: "صاحب این رقعه را پیش من آر"

بیرون آمدم آن مرد را بجستم، نیافتم؛ بازگشتم، اعلام دادم، خواجه این رقعه را بمن داد و گفت بخوان چون مطالعه کردم و در آنجا نوشته بود که پیغامبر را در خواب دیدم که مرا گفت پیش حسن رو و با او بگو که حج تو اینجاست؛ به مکه چرا روی! نه من تو را گفتم که به درگاه این ترک باش و مطالب ارباب حاجات بساز و درماندگان امّت مرا فریاد رس باش.

خواجه آن عزم فسخ کرد و بازگشت و با من گفت: "هرگاه صاحب رقعه را ببینی پیش من آر"

بعد از مدتی آن درویش را دیدم و گفتم وزیر مشتاق لقای توست اگر رنجه شوی تا بخدمت رسی لطفی باشد.

او گفت:"او را پیش من امانتی بود با او رسانیدم و بغیر از آن مرا با او هیچ کاری نیست."

 

نقل از کتاب سیاست نامه ابوعلی حسن بن علی خواجه نظام الملک طوسی 


 
ذبیح
ساعت ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ مهر ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: علی صفایی حائری

ذبیح کسی است که در منی، بعد از عرفات و مشعر ذبحش کرده‌اند. بعد از رسیدن به کعبه و کناره‌گیری از کعبه، بعد از رسیدن به مشعر و عرفات، بعد از رسیدن به منی‌ها و علاقه‌ها، ذبح شده، آن‌ هم با دست ابراهیم، و به یاد حق.

این ذبیح، لزومی ندارد که حتی رگ‌هایش پاره شود، که این رگ‌ها را قبل از آنکه ابراهیم با چاقو پاره کند، با تسلیم پاره کرده. خدای ابراهیم نمی‌خواهد که اسماعیل‌ها از بین بروند، می‌خواهند که ابراهیم‌ها آزاد شوند.

وقتی که ابر اهیم آن بند‌ها را برید و آن رشته‌ها را جدا کرد، ذبیح، ذبیح است و ابراهیم ابراهیم. او نمی‌خواست که اسماعیل‌ها از بین بروند، که می‌خواست پیام‌ها به وجود بیایند. این است که قبل از اینکه اسماعیل حتی رگ‌هایش بریده شود، اسم ذبیح را دارد. و آن هم ذبیح الله، نه ذبیح زمان و مذبوح زمین. نه مرده‌‌ی زمان و مردار زمین.

حقیقتِ حج – صفایی حائری


 
مسلم و وارثان عاشورا
ساعت ٧:٥٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٢ مهر ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: علی صفایی حائری

مسلم به ما آموخت که با هدفی در سطح حکومت علوی و حسینی،

و با تنها ماندن در چنگال دشمن،

و ناکامی در ماموریت و شکست در ارزیابی،

می‌توان شبی روشن و آرام و قلبی مطمئن و محکم و ضربه‌هایی کمرشکن داشت.

کتاب وارثان عاشورا – عین. صاد.


 
جمع
ساعت ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱ مهر ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: ادبیات

 

هیچ برای تان پیش آمده است که در زبانی واژه ها به طور مثال با اَبْزار جمعْ نویسیِ زبان هایِ دیگر جَمْع بسته شوند؟

به طور مثال فرانسوی ها، انگلیسی ها و آلمانی ها واژه هاشان را با ها و ان فارسی یا ات و ین عربی جمع بِبَنْدَنْد؟

پس چرا ما واژه هایِ نابِ فارسی مانند پیشنهاد را به عربی جمع می بندیم و به جای پیشنهادها می نویسیم پیشنهادات؟

...

اگر چنین کاری جایز است چرا واژه هامان را به انگلیسی جمع نبندیم و نگوییم پیشنهادِز؟

پرویز شهدی