سکوت سنگین

من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است

زنده دل
ساعت ٩:٥٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ اسفند ۱۳٩٥   کلمات کلیدی: حافظ


هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده عالم دوام ما

حافظ


 
آشیان تو
ساعت ٩:٥٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ اسفند ۱۳٩٥   کلمات کلیدی: حافظ


رواق منظر چشم من آشیانه توست
کرم نما و فرود آ که خانه خانه توست
دلت به وصل گل ای بلبل صبا خوش باد
که در چمن همه گلبانگ عاشقانه توست


حافظ


 
چاره صبر
ساعت ٩:٤۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩٥   کلمات کلیدی: حافظ


صبر است مرا چاره هجران تو لیکن
چون صبر توان کرد که مقدور نماندست
در هجر تو گر چشم مرا آب روان است
گو خون جگر ریز که معذور نماندست

حافظ


 
بهار عمر
ساعت ٧:٠۸ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٧ اسفند ۱۳٩٥   کلمات کلیدی: حافظ


ای خرم از فروغ رخت لاله زار عمر
بازآ که ریخت بی گل رویت بهار عمر
از دیده گر سرشک چو باران چکد رواست
کاندر غمت چو برق بشد روزگار عمر

حافظ


 
دل تنگ
ساعت ٧:٠٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٦ اسفند ۱۳٩٥   کلمات کلیدی: صائب


ز تنگی در دل پر خون من شادی نمی‌گنجد
ز من چون غنچهٔ تصویر، رنگی نیست شادی را

صائب


 
محرم راز
ساعت ٧:٠٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٥ اسفند ۱۳٩٥   کلمات کلیدی: حافظ


محرم راز دل شیدای خود
کس نمی‌بینم ز خاص و عام را
صبر کن حافظ به سختی روز و شب
عاقبت روزی بیابی کام را


 
شیرین سخن
ساعت ٧:٠۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ اسفند ۱۳٩٥   کلمات کلیدی: حافظ


باغبان همچو نسیمم ز در خویش مران
کآب گلزار تو از اشک چو گلنار من است

آن که در طرز غزل نکته به حافظ آموخت
یار شیرین سخن نادره گفتار من است!


 
آشفته حال
ساعت ٧:٠۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۳ اسفند ۱۳٩٥   کلمات کلیدی: حافظ


ز آشفتگی حال من، آگاه کی شود؟!
آن را که دلْ نگشت، گرفتار این کمند

حافظ


 
آه مقبول
ساعت ٧:٠۱ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۱ اسفند ۱۳٩٥   کلمات کلیدی: صائب


نه هر آهی قبول افتد، نه هر اشکی اثر دارد
یکی گوهر شود از صد هزاران قطره باران را
نسیم نا امیدی، بدورق گرداندنی دارد
مکن نومید از درگاه خود امیدواران را
صائب


 
زبان بی زبانی
ساعت ٧:٠٠ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٠ اسفند ۱۳٩٥   کلمات کلیدی: صائب


گرفتم بست آن بی‌رحم راه گفتگو بر من
کسی نگرفته است از من زبان بی‌زبانی را
من از نسیان پیری دل به این خوش می‌کنم صائب
که بیرون می‌برد از خاطرم یاد جوانی را


 
دعای عمر
ساعت ٦:٥٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٩ اسفند ۱۳٩٥   کلمات کلیدی: حافظ


دل گفت وصالش به دعا باز توان یافت
عمریست که عمرم همه در کار دعا رفت
ای دوست به پرسیدن حافظ قدمی نه
زان پیش که گویند که از دار فنا رفت!


 
پند صواب
ساعت ٦:٥۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۸ اسفند ۱۳٩٥   کلمات کلیدی: حافظ


پند حکیم محض صواب است و عین خیر
فرخنده آن کسی که به سمع رضا شنید
حافظ وظیفه تو دعا گفتن است و بس
دربند آن مباش که نشنید یا شنید!


 
غم عشق
ساعت ٦:٥۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ اسفند ۱۳٩٥   کلمات کلیدی: حافظ


یک قصه بیش نیست غم عشق وین عجب
کز هر زبان که می‌شنوم نامکرر است

حافظ


 
نفس نیک
ساعت ٦:٥٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩٥   کلمات کلیدی: صائب


همان با نفس نیکی می‌کنم، هرچند می‌دانم
کز احسان نیست ممکن، دوست کردن، دشمن خود را
صائب


 
صبر بر باد رفته
ساعت ٦:٥٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩٥   کلمات کلیدی: حافظ


از من اکنون طمع صبر و دل و هوش مدار
کان تحمل که تو دیدی همه بر باد آمد


حافظ


 
راضی و ناراضی
ساعت ٦:٥٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٥ اسفند ۱۳٩٥   کلمات کلیدی: ادبیات


ﺑﻼﯾﯽ ﭼﻮﻥ ﺭﺳﺪ ﺑﺮ ﺗﻮ، ﻣﺨﻮﺭ ﻏﻢ، ﺣﮑﻤﺘﯽ ﺩﺍﺭﺩ
ﭼﻮ ﺩﺭﺩﯼ ﺭﺍ ﺧﺪﺍ ﺑﺨﺸﺪ، ﯾﻘﯿﻨﺎً ﻗﯿﻤﺘﯽ ﺩﺍﺭﺩ

ﯾﮑﯽ ﺭﺍﺿﯽ ﺯ ﺗﻘﺪﯾﺮ ﻭ ﯾﮑﯽ ﻫﻢ ﻧﺎﺭﺿﺎ ﺍﺯ ﺁﻥ
ﮐﻪ ﻫﺮ ﺁﺩﻡ ﺑﻪ ﻫﺮ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﺼﯿﺐ ﻭ ﻗﺴﻤﺘﯽ ﺩﺍﺭﺩ

مغفرت یوسفی


 
دم خوش
ساعت ٦:٥٤ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٤ اسفند ۱۳٩٥   کلمات کلیدی: حافظ


هر گه که دل به عشق دهی خوش دمی بود
در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست
او را به چشم پاک توان دید چون هلال
هر دیده جای جلوه آن ماه پاره نیست


حافظ


 
سر دل
ساعت ٦:٥۳ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳ اسفند ۱۳٩٥   کلمات کلیدی: ادبیات

سرّ دل پیش کسان گفتن ما بی‌ادبیست
حرف حس کار نگاه است و سخن زیر لبیست
غنچه را میل شکوفایی فرا آمد و لیک
عرق شرم و حیا معنی عفّت‌طلبیست
رعنا زایردخت


 
گل سرخ
ساعت ٦:٤۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٢ اسفند ۱۳٩٥   کلمات کلیدی: ادبیات

تو رفتی
شهر در تو سوخت
باغ در تو سوخت
اما دو دستِ جوانت
بشارت فردا،
هر سال سبز می‌شود
و با شاخه‌های زمزمه‌گر در تمام خاک
گل می‌دهد
گلی به سرخیِ خون ...

خسرو گلسرخی


 
حیات و مرگ
ساعت ٦:٢۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٥ اسفند ۱۳٩٥   کلمات کلیدی: صائب

 

حیات جاودان، بی دوستان، مرگی است پابرجا
به تنهایی مخور چون خضر، آب زندگانی را
صائب

 
عیب پوشی
ساعت ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳ اسفند ۱۳٩٥   کلمات کلیدی: صائب

   

چو من از عیب مردم دیدهٔ باریک‌بین بستم
به عیب خویش بینا کن دو چشم عیب پوشم را
صائب