سکوت سنگین

من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است

نسیم سحری
ساعت ٤:٤۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳۱ تیر ۱۳٩٥   کلمات کلیدی: سعدی

شب دراز به امید صبح بیدارم

مگر که بوی تو آرد نسیم اسحارم

من از حکایت عشق تو بس کنم؟ هیهات

مگر اجل که ببندد زبان گفتارم

حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست

یکی تمام بود مطلع بر اسرارم

سعدی


 
خلوت صحرا
ساعت ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳٠ تیر ۱۳٩٥   کلمات کلیدی: سعدی

گر به صحرا دیگران از بهر عشرت می‌روند

ما به خلوت با تو ای آرام جان آسوده‌ایم

سعدی


 
ترک یار
ساعت ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ تیر ۱۳٩٥   کلمات کلیدی: سعدی

تنگ چشمان نظر به میوه کنند

ما تماشا کنان به بستانیم

ترک جان عزیز بتوان گفت

ترک یار عزیز نتوانیم

سعدی


 
فراغ
ساعت ٤:٢٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٧ تیر ۱۳٩٥   کلمات کلیدی: سعدی

تو را فراغت ما گر بود و گر نبود

مرا بروی تو از هر که عالمست فراغ

سعدی


 
حد و حدود
ساعت ٤:٤٢ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٦ تیر ۱۳٩٥   کلمات کلیدی: صائب
پا منه بیرون ز حد خویش تا بینا شوی
نیست حاجت با عصا در خانه ی خود کور را
صائب

 
فغان
ساعت ٤:٢٢ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٥ تیر ۱۳٩٥   کلمات کلیدی: سعدی

هر که سودای تو دارد چه غم از هر که جهانش؟

نگران تو چه اندیشه و بیم از دگرانش

نرسد ناله‌ی سعدی به کسی در همه عالم

که نه تصدیق کند کز سر دردی‌است فغانش


 
نظیری
ساعت ۱:۳۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ تیر ۱۳٩٥   کلمات کلیدی: ادبیات

گویا تو برون می‌روی از سینه، وگر نه

جان دادن کس این همه دشوار نباشد

نظیری نیشابوری


 
همسفر عشق
ساعت ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ تیر ۱۳٩٥   کلمات کلیدی: ادبیات

فریاد که جز اشک شب و آه سحر گاه
اندر سفر عشق مرا همسفری نیست!
فروغی بسطامی

 
بی صبری
ساعت ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۱ تیر ۱۳٩٥   کلمات کلیدی: سعدی

تا قوت صبر بود کردیم

دیگر چه کنیم اگر نباشد؟

سعدی

 


 
خاطر دوست
ساعت ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۸ تیر ۱۳٩٥   کلمات کلیدی: سعدی

گیرند مردم دوستان نامهربان و مهربان

هر روز خاطر با یکی، ما خود یکی داریم و بس

سعدی


 
قدر دوست
ساعت ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٦ تیر ۱۳٩٥   کلمات کلیدی: سعدی

تو بر کنار فراتی ندانی این معنی

به راه بادیه دانند قدر آب زلال

اگر مراد نصیحت کنان ما این است

که ترک دوست بگویم، تصوری است محال

سعدی


 
فروغ آدمی
ساعت ۳:۱٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ تیر ۱۳٩٥   کلمات کلیدی: اقبال
فروغ آدم خاکی ز تازه کاری هاست
مه و ستاره کنند آنچه پیش از این کردند
اقبال لاهوری

 
بیخوابی
ساعت ٢:٤٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٤ تیر ۱۳٩٥   کلمات کلیدی: ادبیات

 

در این برهوت بی خوابی
مگر چه کرده ام
که شاعرتر از اندوه آدمی ام آفریده اند؟

سیدعلی صالحی

 
خواب و بیدار
ساعت ٢:۳٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳ تیر ۱۳٩٥   کلمات کلیدی: سعدی

شب دراز نخفتم که دوستان گویند

به سرزنش: عجباً للمحبّ کیف یَنام

سعدی


 
رنج راه
ساعت ٤:٢۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٢ تیر ۱۳٩٥   کلمات کلیدی: سعدی

سعدی اگر طالبی، راه رو و رنج بر

یا برسد جان به حلق، یا برسد دل به کام

 


 
شکر دولت
ساعت ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۱ تیر ۱۳٩٥   کلمات کلیدی: صائب
شکر دولت، سایه بر بی سایگان افکندن است 
این همای خوش نشین را در قفس کردن چرا؟
صائب

 
رفتن و آمدن
ساعت ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٠ تیر ۱۳٩٥   کلمات کلیدی: ادبیات
بشارتی به من از کاروان بیار 
ای عشق

همیشه
رفتن و رفتن
‌ ز آمدن چه خبر؟


حسین منزوی

 
سوختن نهانی
ساعت ۱٠:۱٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٩ تیر ۱۳٩٥   کلمات کلیدی: اقبال
همچو شبنم دیده ی گریان شدم
تا امین آتش پنهان شدم
شمع را سوز عیان آموختم
خود نهان از چشم عالم سوختم
اقبال لاهوری

 
آه نیمه شب
ساعت ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۸ تیر ۱۳٩٥   کلمات کلیدی: صائب

هیچ قفلی نیست نگشاید به آه نیمشب
مانده ای در عقده ی دل اینقدر حیران چرا

هیچ میزانی درین بازار چون انصاف نیست
گوهر خود را نمی سنجی به این میزان چرا
صائب

 
رود گریه
ساعت ٢:٤٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٧ تیر ۱۳٩٥   کلمات کلیدی: ادبیات

صد ره نظاره کردم، بر هر درخت این باغ

یک مرغ شادمانی، در آشیان ندیدم

گفتی که می‌رود آب، در جویبار قسمت

من غیر رود گریه، آب روان ندیدم

طغرای مشهدی


 
دل صد چاک
ساعت ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٦ تیر ۱۳٩٥   کلمات کلیدی: ادبیات

 

از در و دیوار می‌گیرم سراغ مرگ را

رهنورد مانده‌ام، در آرزوی منزلم

شمع را مانم که از سیر و سلوکم ناامید

هر کجا هستم، ز اشک خویشتن پا در گلم

لاله‌وارم دل ز غم صد چاک شد، و ز بی کسی

هیچ کس ننهاد غیر از داغ، دستی بر دلم

کلیم همدانی


 
طاق ابرو
ساعت ٤:٠٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٤ تیر ۱۳٩٥   کلمات کلیدی: صائب

 

نیستم شایسته گر نظّاره روی تو را
سجده ای از دور دارم طاق ابروی تو را
صائب

 
سفر بخیر
ساعت ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳ تیر ۱۳٩٥   کلمات کلیدی: ادبیات

 


سفر به خیر گل من! که می روی با باد
ز دیده می روی اما نمی روی از یاد!

مباد بیم خزانت که هر کجا گذری
هزار باغ به شکرانه ی تو خواهد زاد!

حسین منزوی

 
سربازی
ساعت ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢ تیر ۱۳٩٥   کلمات کلیدی: تاریخ
خدمت سربازی همه جا مقدس است، در نوشته ها و گفتار ها، در اعلان ها و بخشنامه‌ها 
اما با اینکه مقدس است، مثل خیلی چیزهای مقدس دیگر خواستار چندانی ندارد، و
 نه تنها خواستار ندارد، بلکه مردم مثل جذام از آن می گریزند 
خانواده هایی که دستشان به دهانشان می رسد ،
 برای فرار فرزندانشان از این جذام طبق معمول کیمیای معروف را به کار می اندازند 
و بچه هاشان را معاف می کنند، 
بچه‌های خانواده‌های اعیان و اشراف و پولدارها و پارتی دارها 
که نباید به خدمت مقدس سربازی بروند، 
بعضی درسشان باید تمام شود، 
بعضی‌ها بیمارند، از بهداری ارتش گواهی دارند، 
بعضی چشمشان ناراحت است، بعضی قلبشان ناراحت است ، 
بعضی کفیل پدر هستند ، پدری که ثروتش سر به جهنم می زند ... 
و به این ترتیب مواهب خدمت مقدس
 بر یک مشت جوان بدون پارتی و بی کس و کار شهری و روستایی سرشکن می شود... 
خیلی راحت، و بی هیچ اعتراضی!
نقل از کتاب در جست و جوی صبح ج1 ص165
 در وصف خدمت مقدس سربازی در دوران پهلوی اول