سکوت سنگین

من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است

تنهایی
ساعت ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٩ مهر ۱۳٩٥   کلمات کلیدی: ادبیات

 

گذشته ام را برگردان
میخواهم تنها باشم
نه تنها تر!

محمدصابر شریفى

 
نور قمر
ساعت ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ مهر ۱۳٩٥   کلمات کلیدی: ادبیات

   


دردل شب اثر نور قمر پیدا نیست
مگر از زلف تو بر ماه نقاب است امشب

کمال خجندی

 
سلوک عاشورایی
ساعت ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۱ مهر ۱۳٩٥   کلمات کلیدی: آقامجتبی تهرانی

 

حضرت امام حسین علیه‌السلام می‌فرماید:

وَ الْعُمْیُ وَ الْبُکْمُ وَ الزَّمِنُ فِی الْمَدَائِنِ مُهْمَلَةٌ لَا تَرْحَمُونَ وَ لَا فِی مَنْزِلَتِکُمْ تعملون

در شهرها یک عده بی‌چاره و مستضعف هستند که اصلا مورد ترحم شما قرار نمی‌گیرند؛ در حالی که شما وظیفه دارید به وضع آنان رسیدگی کنید، منزلت شما ایجاب می‌کند که کاری بکنید ولی باز هم شاهد آن هستیم که این بی‌چاره‌ها، تنها و بی‌کس مانده‌اند. شما مطابق شانتان در جامعه عمل نمی‌کنید که مردم، به این روز افتاده‌اند.

شان شما در جامعه چیست و از شما چه توقعی باید داشت؟ شما باید در سطح جامعه عملا مبلغ و مروج دین باشید و جلوی فسادها و لاابالیگری‌ها را بگیرید، اما اصلا این کار را نمی‌کنید، لذا مردم تنها شده اند.

مردم، مانند افرادی کور، لال، زمین‌گیر و بی‌چاره‌اند که در این جامعه، تنها و بی کس شده اند و کسی هم نیست که به دادشان برسد.

دلیل این تنهایی و بی‌پناهی مردم هم این است که شما علما، به وظایفتان عمل نمی‌کنید. حال آنکه چشم امید همه ی مردم، به شما است و آن‌ها شما را امین و حامی خود می‌دانند.

 

سلوک عاشورایی، منزل دهم، شرح خطبه‌ی منا، آیت الله فقید آقامجتبی تهرانی


 
کشته عشق
ساعت ٢:٠٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ مهر ۱۳٩٥   کلمات کلیدی: عبید زاکانی

 

جان رفت و اشتیاق تو از جان بدر نشد
سر رفت و آرزوی تو از سر بدر نرفت
هرکو قتیل عشق نشد چون به خاک رفت
هم بی‌خبر بیامد و هم بی‌خبر برفت



عبید زاکانی

 
عشق پنهان
ساعت ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٩ مهر ۱۳٩٥   کلمات کلیدی: عبید زاکانی

 

مرا گویند پنهان دار رازش
غم عشقست پنهان چون توان کرد
گرفتم راز دل بتوان نهفتن
دوای چشم گریان چون توان کرد
عبید زاکانی

 
شکوه خزان
ساعت ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ مهر ۱۳٩٥   کلمات کلیدی: سهیل محمودی

 

در این خزان که شکوه بهار با ما نیست

شکسته حال تر از من میان گل ها نیست

سهیل محمودی


 
تنهایی
ساعت ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ مهر ۱۳٩٥   کلمات کلیدی: سعدی

ز گفت و گوی عوام احتراز می‌کردم

کزین سپس بنشینم به کنج تنهایی

سعدی

 


 
خواب مجنون
ساعت ٤:٥٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٤ مهر ۱۳٩٥   کلمات کلیدی: سعدی

چشم مجنون چو بخفتی همه لیلی دیدی

مدعی بود اگرش خواب میسر می شد

سعدی


 
امید به خدا
ساعت ٥:٠٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٢ مهر ۱۳٩٥   کلمات کلیدی: عبید زاکانی

 

هرکس بهر گروهی دارد امید چیزی
ما را امیدگاهی، غیر از خدا نباشد
عبید زاکانی

 
شرط کرم
ساعت ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۱ مهر ۱۳٩٥   کلمات کلیدی: عبید زاکانی

 

چون ما به هیچ حالی آزار کس نخواهیم
آزار خاطر ما شرط کرم نباشد
عبید

 
آزاد زی
ساعت ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ مهر ۱۳٩٥   کلمات کلیدی: اقبال

 

گرچه باشی مور هم بی بال و پر
حاجتی پیش سلیمانی مبر
راه دشوار است، سامان کم بگیر
در جهان آزاد زی، آزاد میر

اقبال


 
امید وصال
ساعت ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ روز جمعه ٩ مهر ۱۳٩٥   کلمات کلیدی: عبید زاکانی

تا به دامان وصالت نرسد دست امید
دست کوته نکند اشک ز دامان ما را
عبید زاکانی

 
خاطر تو
ساعت ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٧ مهر ۱۳٩٥   کلمات کلیدی: سعدی

هرکس به تماشایی، رفتند به صحرایی

ما را که تو منظوری، خاطر نرود جایی

سعدی


 
نفرت
ساعت ٥:٠٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٦ مهر ۱۳٩٥   کلمات کلیدی: فلورانس اسکاول شین

 

هرچه بیشتر نفرت بورزید، چیز بیشتری هست که از آن متنفر باشید.
با شکل گیری حس نفرت در ذهن تان،
آن را به عادت زندگی خود تبدیل خواهید کرد.
آن گاه مردم از شما دوری می کنند و در نتیجه فرصت های طلایی زیادی را از دست می دهید.

چهار اثر؛ فلورانس اسکاول شین - برگردان نشمیل مشتاق - نشر نقش و نگار
صفحه 216
The writing of florence scovel shinn the game of life and ...

 
میوه شیرین
ساعت ٧:۱٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٥ مهر ۱۳٩٥   کلمات کلیدی: سعدی

 

آن بوستان میوه‌‌ی شیرین که دست جهد

دشوار می‌رسد به درخت بلند او

سعدی


 
تلخ جانی
ساعت ٤:٥٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٤ مهر ۱۳٩٥   کلمات کلیدی: ادبیات

 

جانی به تلخی می کَنم، جسمی به سختی می کشم
روزی به آخر می برم، خوابی پریشان می کنم



در تار و پود عقل و جان، آب است و آتش، توامان
یک روز عاقل می شوم، یک روز طغیان می کنم

عبدالجبار کاکایی

 
جنگ
ساعت ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۳ مهر ۱۳٩٥   کلمات کلیدی: سینما و تلویزیون

واقعیت جنگ را نمی توان انکار کرد، یک عده جوان از خانه و زندگی شان دست کشیدند و رفتند برای دفاع از مملکتشان، در حالی که من در آپارتمان راحتم با دوستانم قهوه می خوردم و شما ... با آرامش و رفاه زندگی می کردید. کسانی که دست از جان کشیدند یا اعضای بدنشان را از دست دادند، حتی اگر عقایدشان با من و شما سازگار نباشد، ولی این کشور را حفظ کردند و ما به آن ها مدیون هستیم.

از گفتگوی هما روستا، مجله فیلم شماره 470، بهمن 1392


 
مهر روزگار
ساعت ٩:۳٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱ مهر ۱۳٩٥   کلمات کلیدی: سعدی

سعدی به روزگاران، مهری نشسته در دل

بیرون نمی‌توان کرد، الا به روزگاران