سکوت سنگین

من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است

بگریید
ساعت ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳٠ آبان ۱۳٩٥   کلمات کلیدی: ادبیات

 

ای قوم درین عزا بگریید
بر کشته کربلا بگریید

بر جور و جفای آن جماعت
یک دم ز سر صفا بگریید

اشک از پی چیست تا بریزد
چشم از پی چیست تا بگریید

وز بهر نزول غیث رحمت
چون ابر گه دعا بگریید

سیف فرغانی

 
همدردی ماه
ساعت ٥:۳٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٧ آبان ۱۳٩٥   کلمات کلیدی: ادبیات
امشب ای ماه به درد دل من تسکینی
آخر ای ماه تو همدرد من مسکینی
شهریار

 
حدیث دوست
ساعت ٦:٥٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ آبان ۱۳٩٥   کلمات کلیدی: سعدی

تو را نادیدن ما غم نباشد

که در خیلت به از ما کم نباشد

حدیث دوست با دشمن نگویم

که هرگز مدعی محرم نباشد

سعدی


 
عزت الهی
ساعت ٥:۳۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٦ آبان ۱۳٩٥   کلمات کلیدی: عبید زاکانی


چون در این دنیا عزیزم داشتی یارب به لطف
وز بسی نعمت نهادی بر من مسکین سپاس
اندر آن دنیا عزیزم دار زیرا گفته‌اند
خوش نباشد جامه نیمی اطلس و نیمی پلاس
عبید زاکانی


 
خورشید پشت ابر
ساعت ٥:۱٥ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۱ آبان ۱۳٩٥   کلمات کلیدی: فریدون مشیری

 

تویی تویی به خدا، 
جان و عمر و هستی من؛
بیا
که جان به لب
اینجا
در انتظار توام!
فریدون مشیری

 
حکایت دوست
ساعت ٥:٤٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٠ آبان ۱۳٩٥   کلمات کلیدی: سعدی

 

هر گل نو که در جهان آید

ما به عشقش هزاردستانیم

هرچه گفتیم جز حکایت دوست

در همه عمر از آن پشیمانیم

سعدی


 
سر پر شور
ساعت ٤:٥٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٩ آبان ۱۳٩٥   کلمات کلیدی: صائب

 

این سر پر شور کز قسمت نصیب من شده است 
زود خواهد کرد با منصور، هم بالین مرا
صائب

 
بار دل
ساعت ٥:٢٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ آبان ۱۳٩٥   کلمات کلیدی: صائب

 

هر که را باری است صائب بر دل من می‌نهد
نیست همراهی که بردارد غمی از دل مرا

 
در رحمت
ساعت ۳:٠۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٧ آبان ۱۳٩٥   کلمات کلیدی: عبید زاکانی

 

عبید حاجت از آن در طلب که رحمت او
اگر ببندد یک در، هزار بگشاید

 
بی برگ رفتن
ساعت ٩:٥٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٦ آبان ۱۳٩٥   کلمات کلیدی: صائب

 

از دم سرد خزان برگی که می افتد به خاک 
از جهان بی برگ رفتن یاد می آید مرا
صائب

 
رضای خدا
ساعت ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٥ آبان ۱۳٩٥   کلمات کلیدی: عبید زاکانی

 

به نای و نی همه عمرم گذشت و می‌گفتم
دریغ عمر و جوانی که می‌رود بر باد
به آه و ناله کنون دل نهاده‌ام چه کنم
قضا قضای خدایست هرچه بادا باد!

عبید زاکانی

 
قناعت
ساعت ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٢ آبان ۱۳٩٥   کلمات کلیدی: عبید زاکانی

 

دیگران در بحر حرص ار دست و پائی میزنند
ما قناعت کرده‌ایم و بر کنار آسوده‌ایم

اهل دنیا فخر خود جویند و عار دیگران
حالیا ما چون عبید از فخر و عار آسوده‌ایم

 
توشه راه
ساعت ۱۱:٢۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ آبان ۱۳٩٥   کلمات کلیدی: صائب

 

نیست چون آتش، مرا اندیشه از زخم زبان
می شود بال و پر پرواز، خارِ پا مرا

در سرانجام اقامت نیستم چون غافلان
توشه‌ی راهی است صائب، چشم از دنیا مرا

 
شرم آفتاب
ساعت ۸:٠۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٧ آبان ۱۳٩٥   کلمات کلیدی: عبید زاکانی

 


پرتو رویش چو می‌تابد ز دور
آفتاب از شرم پنهان می‌شود
عبید