سکوت سنگین

من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است

صدر
ساعت ۳:٤٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳۱ شهریور ۱۳۸۳   کلمات کلیدی: گیتار و موسیقی

 

این مطلب در اصل در ١٢/٧/١٣٨٣ در این وبلاگ منتشر شده بود :

مرثیه استاد گرامی حمیدرضا صدر  در سوگ فریدون فروغی که در آبان سال هشتاد در شماره 276 مجله ارزشمند فیلم به چاپ رسید :مردی که دق کرد !خبر را میشنوم تعجب نمکنم فریدون فروغی همان جوری مُرد که انتظارش را میکشیدیم . دق کرد ! دق ! صدای او برای تنگنا باز های قدیمی ، با کلام ، سیما و زندگی نکبتی علی خوشدست گره خورده بود : « ... دلم از خیلی روزا با کسی نیست ».صدایی نه مثل هیچ صدای دیگر . صدایی مثل فریاد . واقعاً فریاد ، که برای بعضی ها عربده قلمداد شد ( آنهایی که آواز را در چهچه خلاصه میکردند ) . صدای فروغی نشان از یک دوران بود  ( سالهای اولیه دهه 50 ) . نعره ای از ته دل . همان چیزی که تلخ اندیشی یک عصر به شمار می رفت ، و مهم نبود بعدها عده ای آن را دست بیندازند . آن صدا همچون آن فیلم ها به عنوان ترکیبی از آن دوران باقی می ماند و هرکس فکر میکرد میتواند آن را زمزمه کند یا بخواند . فیلم های سالهای بعد و صداهای دهه های بعد نشان از ماندگاری داد . تاریخ راه خود را می رفت .فروغی وقتی مرد ، 51 سال داشت ، و برای کسی که هرگز امکان فعالیت دوباره بدست نیاورد ، چه قدر زیاد ! احتمالاً ده سال بیش از حد هم زندگی کرده بود ! او مدت ها پی کسب مجوز مجموعه جدیدش تلاش کرد و ناکام ماند ... و سینما ، رادیو و تلویزیون و مغازه ها انباشته بودند از اداهای این دوران ؛  و کسی نپرسید چه تفاوت ماهوی بین این حضرات و کسی مثل فروغی وجود داشت ؟یک بام و دو هوا ها تمامی ندارد . ایرج که در دها فیلم چهچه زده بود ، آثارش را روانه بازار کرد و فروغی که صدایش در چند فیلم پخش شده بود ( و بر خلاف ایرج از زبان کسی جاری نشد . چه کسی میتوانست روی آن فریاد ها لب بزند ؟ ) در حاشیه باقی ماند . دق کردن فریدون فروغی را به جمیع اهالی موسیقی ایران که سینما ، رادیو ، تلویزیون و مغازه ها را تصرف کرده اند تبریک میگوییم . او همان طوری جان داد که علی خوشدستِ تنگنا مُرد . زندگی باز هم از سینما تبعیت کرد و صدای فروغی با مرگش گره خورد . حالا که فروغی مرده ، کاستش به بازار خواهد آمد ، مطمئن باشید . صدایش در راه است .