سکوت سنگین

من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است

ما و اجنبی!
ساعت ۸:٠٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۱ خرداد ۱۳۸٩   کلمات کلیدی:

اجنبی نگاه می­کند ببیند ما کجا لنگ می­زنیم، از همان در وارد می­شود؛

با رشوه، با حمایت، با مقام!

این دیگر آن دشمنی نیست که ما می­شناختیم؛ آن دشمنی که در گلستان و ترکمنچای با آن دست و پنجه نرم کردیم.

از منولوگ امیرکبیر با بازی و کارگردانی سعید نیکپور


 

-                      او از همه­ی سرداران ایران باهوش­تر است، برای اینکه ناظر به امورات فرداست!

-                      او می­داند که مالک فردا نیست، که هر ایرانی این مطلب را می­داند!

...

 

این روزها بسیار به سرنوشت محمدتقی­خان فراهانی، امیرنظام، اتابک­اعظم فکر می­کنم، هرچند او در فکر اصلاح بود ولی قطعا خود او در عقیم ماندن اصلاحات در ایران نقش داشته است. اینکه امیرکبیر نقش دشمنان و بداندیشان داخلی را دست کم گرفت خود عامل اصلی در سقوطش از قدرت است. این نکته خود بسیار مهم است. آهسته گام برداشتن ولی پیوسته رفتن! امیرنظام بسیار دوست می داشت که همه حریفان را با هم از عرصه دور نماید، اگر ابتدا با اتکا به برخی، دیگری را حذف می نمود؛ شاید وضعیتی بهتر نصیب ایران می شد. باید از تاریخ درس گرفت!

خدا عاقبتمان را به خیر ختم کند.