سکوت سنگین

من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است

نعمت الهی
ساعت ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ شهریور ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: مذهبی

در جامعه‌ی مذهبی ما، بلکه در تربیت مذهبی ما،
خصوصا در دوران اخیر و پس از انقلاب که رسوبات مارکسیستی نیز به اندیشه‌ی مذهبی راه‌ یافته،
تمول مالی، یک‌جورهایی برای بچه‌های مذهبی که به خانواده‌های متمول تعلق دارند،
نوعی عذاب وجدان و ناراحتی به همراه داشت.

یادم نمی‌رود که کلاس دوم یا سوم دبستان بودیم و با یکی از بستگان، هم‌مدرسه‌یی.
یک‌بار این بنده‌ی خدا به چند نفر از بچه‌ها گفته بود که
«این‌ها پول‌دار هستند!»

نمی‌دانید من چقدر ناراحت شده بودم که چرا فلانی چنین حرفی زده.
و این باعث می‌شود بچه‌ها از من فاصله بگیرند و ...

حالا بچه‌ها به کنار.

در درون هم این مساله تا بیست و چند سالگی هم گریبان ما را رها نکرد.
حالا شما شاید بخندی که این دیگر چه مساله‌ای است.


خصوصا با سوتفاهمات و سوتعبیراتی که در منابر و ترویجات مذهبی در این فقره وجود داشت.
انگار این نعمت الهی را نقمت قلمداد می‌کردیم.
نمی‌توانستیم آن‌را بنشانیم کنار تقوا و زهد و ایمان و عرفان و بلندی روح و خلاصه سایر دستاوردهای اخلاقی و مذهبی و سعادت اخروی.

نوعی تناقض نمایی -بسیار بد- برای‌مان ایجاد شده بود.

*

این با ما بود تا وقتی روزی بعد از نماز ظهر، از مسجد تا منزل با حاج آقا رفتیم.
ملت هم سوالاتشان را کردند و مرخص‌شان کرد.
ما ماندیم و ایشان.

مساله را سر بسته خدمتشان عرض کردیم.
ایشان هم لختی فکر کرد.
بعد هم با لبخندی این آیه را برای ما خواند.
و باری را از دوش‌مان برداشت.
(که البته ایشان همان دو بخش اول را برای ما خواند)
شد چراغ راه‌مان:‌

«وابتغ فیما اتئک الله الاخره،
ولا تنس نصیبک من الدنیا

و احسن کما احسن الله الیک
و لا تبغ الفساد فی الارض
ان الله لا یحب المفسدین
»

 

«در آن چه خداوند به تو داده است، آخرت را بطلب.
و بهره ات را از دنیا فراموش مکن
؛

و همان طور که خدا به تو نیکی کرده، نیکی کن؛
و هرگز در زمین در پی فساد مباش،
که خدا مفسدان را دوست ندارد
»

 

نقل از اینجا