سکوت سنگین

من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است

نگاهتان می کنیم آقای حجازی!
ساعت ۸:٥٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢ خرداد ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: ورزشی

پرده اول: با پیراهن نادر

امجدیه، 5 تیر 1348

آرارات یک -  نادر یک

 آرارات برابر نادر. نبرد بقا برای ماندن در دسته اول. تساوی در نیمه دوم. تساوی در وقت اضافی. سرنوشت تیمی که در دسته اول باقی می ماند با پرتاب سکه روشن می شود. با شیر یا خط.  پیراهن سرخ ها در آن نمای دور از شادی به هوا می پرند. ارامنه روی سکوها یکدیگر را در آغوش می کشند. پیراهن سپیدها دست بر سر می گذارند. بی حرکت می شوند. میخکوب...

 میان بازیکنان نادر یک بازیکن شاخص تر از سایرین است. سنگربانی جوان. پسرکی به نام ناصر حجازی. با اندام کشیده. واکنش های سریع. با پرتاب های بلند دست. شوت های پرقدرت. پسرک در آستانه معروفیت دارد. در آستانه ستاره شدن. تیمسار مکری رئیس فدراسیون طعنه آمیزانه و بدبینانه در اشاره به او می گوید "حیف از این جوان ها که خیلی زود معروف می شوند. حیف که آنها زود خودشان را گم می کنند و زود هم فراموش می شوند".

ولی رئیس فدراسیون اشتباه می کند. مکری عجولانه قضاوت می کند. باشگاه نادر نابود خواهد شد، محو. ولی نه نام این سنگربان جوان. نه این دروازه بان بلند بالا. نه این پسرک لاغر اندام. نه ناصر حجازی که جایگاه رفیعی در فوتبال ایران خواهد یافت. افسانه ای خواهد شد.  

این شکست مقدمه پیروزی های بعدی حجازی است. پسر اهل بسکتبال که چهار سال پیش در دبیرستان و با یاری دبیر ورزش دبیرستان، حسین دستگاه (دبیر ورزش در این دوران هنوز ارج دارد. قرب دارد) در مسابقات فوتبال بخش درخشیده. برابر تیم کارون که غلام وفاخواه، جواد رمزی، منصور ضرابی و حسین بشر دوست را در اختیار داشته بازی کرده. به تیم ملی جوانان برای شرکت در بازی‌های آسیایی بانکوک دعوت شده. رایکوف مربی تیم ملی جوانان او را کشف کرده. پا به تیم ملی جوانان گذاشته. برابر زسکا مسکو حیرت انگیز ظاهر شده. محشر و نفس گیر. ولی در چهار بازی در شوروی گل های فراوانی خورده. 12 گل (بله 12 گل). در جام عمران منطقه‌ای در ترکیه برای اولین بار با پیراهن ملی برابر ترکیه  به میدان رفته. در نیمه اول 4 گل  خورده (بله 4 گل از دقیقه 9 تا 39 با مدافعانی که جلویش بازی می کردند: حسن حبیبی، جعفر کاشانی، مهدی لواسانی و مصطفی عرب ). ولی در نیمه دوم گلی دریافت نکرده. عزیز اصلی در مصاحبه‌ای او را زیر تازیانه گرفته. خود حجازی گفته " احتمالا همه کاسه کوزه ها سر من شکسته خواهند شد. باید اعتراف کنم روی یکی از چهار گل گناهکار بودم. ولی سه گل دیگر با اشتباهات فردی سایر بازیکنان ما زده شدند".

خوشبختانه علی دانایی فرد، یکی از مربیان باشگاه تاج، آن جا بوده. آن جا بوده تا اعداد را نادیده بگیرد. تا به حرف های عزیز اصلی اعتنایی نکند. تا متلک "پسرک جوجه" را نشنود. تا حجازی را به تاج ببرد. تا رایکف او را درون دروازه قرار دهد.

...

حمیدرضا صدر