سکوت سنگین

من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است

احمدشاه مسعود
ساعت ۳:٥۸ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۸ شهریور ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: سیاست

فـرمـانـده، دلـم ایـن روز هـا دلـتـنـگ آدم‌ هـاسـت فرمانده
شهادت خونبهای عشق در اینجاست فرمانده
من از آواره گـی هـای خـودم چیـزی نمی دانم
ولی هرسو سخن از درد و داغ ماست فرمانده
دگـر تـابـــم نمانـده ایـن گلـو از بغض می تـرکد
چرا این قرعه ی مـردن به نام ماست فرمانده؟
بـرایـم پـرسشی گنگی شده این داستان درد
تبـارم از چه خار چشم این دنیـاست فرمانده؟
تو می گفتی که دنیا می شود آخر درست اما
چه خنجرها که از پشت، رُخ بـه سـوی مــــاسـت فرمانده