سکوت سنگین

من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است

درباره انسانیت
ساعت ٤:۱٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٥ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: سینما و تلویزیون

 

... آقای فرهادی خیلی نگران بود که اگر آدم‌ها اسم مرا در تیتراژ اول ببینند، با توجه به اینکه موضوع طوری پیش می‌رود که همه‌ی بازیگران در اولین سکانس فیلم معرفی می‌شوند و دیده می‌شوند، همه میگوند پس او کو؟ ... این ترسی بود که کاملا در مورد آن به آقای فرهادی حق می‌دادم اما در عین حال او خیلی آدم اخلاقی‌ای است، مثلا می‌گفت در تیتراژ اول که خیلی تیتراژ مهمی است نمی‌شود اسم تو را نزنیم ... مسلم است که بودن در تیتراژ اول فیلم فرهادی برای من خیلی مهم بود ولی هیچ پیشنهادی بابت این‌که اسمم در تیتراژ آخر چطوری بیاید ندادم و فقط سعی کردم در خدمت فیلم کارم را انجام دهم ...

من اولین بار وقتی در سینما آن لحظه را دیدم که ته فیلم آمد "و صابر ابر..."  برای خودم این طور بود که خیلی دوستش داشتم ولی غافل‌گیری بیشتر از دوست داشتن بود.

من فکر می‌کنم آدم‌ها خودشان فردای‌شان را مشخص می‌کنند یعنی اصلا چیزی نیست که تو در آن بی‌تاثیر باشی. قطعا تاثیر داری.

حتما جنس برخورد من، رفتاری که با آقای فرهادی داشتم، گپی که در مورد این موضوع زدیم و درکی که داشتم موثر بوده. شاید می‌توانستم حتی این حرف را بزنم که در تیتراژ اول اسمم بیاید، حالا عده‌ای می‌فهمند، عده‌ای نمی‌فهمند ولی فکر می‌کنم مهم‌ترین و بزرگ‌ترین ویژگی بازیگر {هر انسانی} باید این باشد که اصلا یادش نرود کی و چی بوده و چی هست. وقتی من یادم نرود که کی بودم، حتما حواسم هست که چطور برخورد کنم!

 

از گفت و گوی صابر ابر با امیر پوریا در ماهنامه وزین فیلم شماره 430، شهریورماه 1390