سکوت سنگین

من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است

روح پراگ
ساعت ۱:۱٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٦ آبان ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: ادبیات

ما در دورانی زندگی می کنیم که از فرهنگ تهی شده است. منظورم فقط این نیست که کتابخانه های ما در انحصار آشغال ها قرار گرفته اند، یا مجله های ما هر روز توقیف می شوند، یا مورخان ما کارشان صرفاً کاری یدی شده است، یا هنرمندان ملی ما اجازه ندارند آثارشان را چاپ کنند یا به نمایش بگذارند، یا فیلسوفان ما از کار بیکار شده اند. من در فکر فرهنگ در معنای متوسّع این کلمه هستم، فرهنگ در مقام چکیده ی سنّت ها، حقوق بشر و آزادی ها، فرهنگی که سیاست را هم در بر می گیرد، سیاستی که شامل حقوق بشر هم می شود و شامل حق زندگی افراد در خلوت بی مزاحمت، شامل حق افراد برای آن که اعتقاد و عقیده ی خودشان را داشته باشند و شامل حق دفاع افراد از خودشان وقتی مورد حمله قرار می گیرند. منظورم فرهنگی است که جزو آداب و رسوم یک جماعت است، حق احترام گذاشتن به ریش سفیدها، به حکیمان قوم و حق نشاندن این حکیمان در مناصب و مقام های پر مسئولیت، حق دفن کردن مردگان خود بنا به تشریفات هر گروه، حق مقابله با هتک حرمت گورها یا یادبودهای اجداد هرکس، من فرهنگی را در نظر دارم که الهامبخش نوعی آگاهی از قابلیّت تغییر و راز جهان است و مشوق این عادت که بپرسم و پاسخ ها را به بحث بگذاریم.

نقلی از کتاب روح پراگ نوشته ایوان کلیما، ترجمه ی خشایار دیهیمی، نشر نی