سکوت سنگین

من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است

طهران قدیم
ساعت ۱:٢۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٧ آبان ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: تاریخ

 در سفر آخری که احمدشاه به فرنگ رفت، یا فرستاده شد و دیگر بازنگشت، با شروع زمزمه هایی مقدماتی از هر طرف غوغایی جهت برانداختن سلسله ی قاجار برخاست که حرف آن از جمهوریت و حکومت مردم بر مردم شروع شده، صحبت آن ورد زبان ها گردیده، گروه هایی نیز به طرفداری سلطنت برخاسته، هریک دسته جات و احزابی به راه انداخته؛ به تشکیل انجمنی پرداختند و تابلوهایی نوشته بر سر درها چسباندند از این قرار:

انجمن اخوت، انجمن تهرانی ها، انجمن دمکرات، حزب اعتدال، انجمن برادران، حزب خلق، انجمن اسلام، حزب انقلاب، انجمن آذربایجان، حزب نجات، حزب پیمان، حزب وطن، انجمن همدانی ها، انجمن جنوب و الی آخر ... تا آنجا که از هر ده پانزده خانه یکی نام انجمن به خود گرفت.

قسمتی از این احزاب را جوانان و متجددین و درس خوانده ها و اصلاح طلبان و انقلابیون و چپی ها و کارگران ... تشکیل می دادند که مخالف حکومت سلطنتی و تازنده به آن بودند و دلایلی از حکومت صد و پنجاه ساله ی قاجاریه داشتند که در احزاب و تظاهرات عنوان نموده، مظالم ایشان گوشزد می کردند و روز به روز هم بر تعدادشان اضافه می گردید.

سخن این عده این بود که جمهوری، دوست ملت ها و مردم می باشد و اگر اختیار آن به کف مردم افتد؛ پدر آجان ها و مالیه چی ها را در می آورند و دیگر بلوای ناامنی و آشوب نمی بینیم و همیشه نان روی منبر و گوشت به قناره های قصابی ها می آویزد (یکی از سیاست های همیشگی دولت ها در تحمیل نظرات و امور زیرپرده ی خود به مردم، به وجود آوردن تنگی و سختی نان و گوشت و قحط و غلای مصنوعی بود که تا انجام مقصود و مقاصد ادامه می گرفت) و هفته به هفته حوائج هر خانواده را به در خانه هایشان می برند و حکیم و دوا مفت و مجانی و ریاست و بزرگی میان مردم قسمت می شود و هر عمله اکره ای می تواند رئیس و وزیر و وکیل شده کسب افتخار بکند و و عده و وعیدهایی ... و دیگر دلخوش کنک های دیگر که مردم را تحریک می نمود.

...در مقابل این عده جمعیتی هم از سالخوردگان و آخوندها و منبری ها و قدیمی مسلک ها و امّل ها و کسبه و تجار و داش مشدی ها و یکه بزن ها و اکثریت حقوق بگیرها و مستمری دارها و شاهزادگان و جیره خواران و دعاگویان و امثال آن بودند که طرفداری از حکومت سلطنتی کرده بر تابلوهایشان لفظ انجمن نوشته می شد و غالب آنها هم از فرط بیگانگی با نام جمهوری و جمهوریت، جمهوری را جمبوری می گفتند و بر رد عقاید جمهوری خواهان دلایلی به این شرح می آوردند:

شاه مظهر ملیت و قومیت و موجب آبرو و موقعیت اجتماع و مظهر استقلال کشور و سکان دار کشتی مملکت بوده، فقدان او در حکم فقدان سر در بردن و عقل از آدمی و سبب وجودی شاه برای اجتماع تفسیرهایی از آیات قرآن می آوردند و سر و سروری او را بر دیگران عزت خدایی می دانستند که مخالفت با او مخالفت با قرآن و دستورات قرآنی را معلوم می نمود.

نقل از جلد اول کتاب وزین طهران قدیم اثر خواندنی جعفر شهری