سکوت سنگین

من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است

اشدا علی الکفار؟!
ساعت ٩:۳۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٤ شهریور ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: تاریخ

 

... همان فرماندهان و درجه دارانی که از هیبتشان لرزه بر اندام سرباز افتاده، سینه ها را در برابر صفوف گروهان و گردان و هنگ سپر کرده، به احترام قدومشان قراول بیرون می کردند و به برخورد در خیابان باید جهتشان جبهه بسته در حاشیه ی لاله زار و استانبول، رستم دستان و سام نریمان هایی بودند که با درجه و نشان و حمایل و واکسیل بندهای خود، فخر بر زمین و آسمان می فروختند، از همان دو نارنجک و چهار برگ اعلامیه که در روحیه ی افراد عادی، مختصر تغییری نگذارد، آنچنان فرار را بر قرار ترجیح دادند که در صندوقخانه ها و پستوها مخفی بشوند، چنانکه موشی بوی گربه شنیده باشد و آن چنان ترس در وجودشان و وحشت سراپایشان را فراگیرد که چادر سیاه، چادر نماز زنانه ی یکی دو سه قران را تا یکی پانزده بیست تومان خریده، بر سر کرده، پا بگریز بگذارند!

و همان هایی که در جنگ با برادران کرد و لر و سرکوبی مردم بی سلاح شهری و دهاتی، شیر ژیان و اژدهای دمانی بودند که هزار هزار را به مسلسل بسته، خانه هایشان را بر سرشان خراب کرده، زن و فرزندانشان را نفت ریخته، آتش زده، افتخار به نام جلاد و قصاب خودشان بکنند، نه تنها مردم بی دفاع، بلکه زن و بچه و نوامیس خود را رها کرده، به بیغوله ها بگریزند و نه فقط شهامت آن را نداشته باشند که از تشتت و تفرقه ی سربازان خود که سر و پا برهنه در شهرها و بیابان ها پراکنده شده، به گدایی می رفتند، جلوگیری نموده، لااقل سربازخانه های خود را حفظ نمایند؛ بلکه حتی جرات آن را هم نداشته باشند که حقیقت امر یعنی تفوق خصم را بر خویش و عدم توانایی مقابله ی با دشمن را به سمع شاهشان برسانند.

وصف شهریور 1320 از جلد اول کتاب وزین طهران قدیم اثر خواندنی جعفر شهری