سکوت سنگین

من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است

از چاله به چاه
ساعت ٩:٠٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٥ دی ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: تاریخ

مولف گمنام مناقب اوحدالدین که از پله های ترقی در علوم مرسوم سخن می گوید سه درجه را در سلسله مقامات اهل مدرسه مشخص می کند:

ادناش فقاهت است، وسطش تدریس، اعلاش قضا باشد.

دانشجویی که به درس فقه می پرداخت فقیه نامیده می شد.

از طلاب فاضل و با قریحه که استعداد تدریس داشتند به عنوان مُعید استفاده می کردند که دستیار مُدرّس بود.

برای مُعید علاوه بر شهریه، جامه و مرکوب هم می دادند.

اوحدالدین کرمانی که در درس فقه پیشرفت می کند پس از چندی معید می شود و کم کم گشایشی در کار او پیدا می آید و به قول نویسنده ی مناقب از مال و ملبوس و مرکوب برخوردار می گردد، تا آنگاه که مدرّس مدرسه ی حکاکیه –یکی از مدارس بغداد- وفات می یابد و جا خالی می شود و شیخ را به منصب مدرّسی ارتقا می دهند و با دستیابی به این مقام است که شیخ سری توی سرها در می آورد و کار او رفعت و ترقی می گیرد و شهرتی عظیم حاصل می شود.

قضاوت البته بالاترین مدارج ترقی در روحانیت بود که صاحب مناقب می گوید: ورای این منصب نخواهد بودن.

آری همه مدرّسان به مقام قضا نمی رسیدند زیرا که در هر شهری بیش از یک قاضی لازم نبود .

در هر حال سابقه ی تدریس اعتبار و صلاحیتی برای شخص تامین می کرد که او را از حرمت و مقام اجتماعی قابل ملاحظه ای برخوردار می ساخت.

علمای پارسا و وارسته معمولاً از قبول شغل قضا خودداری می نمودند و از قرار گرفتن در لغزشگاهی که ممکن بود صفای خاطر و صلاح و سداد آنان را خدشه دار گرداند برحذر بودند امّا شمار آنان که در این راه سر و دست می شکستند بسیار بیشتر بود.

حتی گاهی شغل قضا هم مانند بسیاری از مشاغل رسمی دیگر سرقفلی پیدا می کرد یعنی برای گرفتن آن منصب رشوه می دادند و طبیعی است که قاضی رشوت ده از فساد و رشوت ستانی ابایی نداشته باشد.

شمس تبریز سوگند می خورد که صدق و صفا در مدرسه ها نمانده است:

والله، بالله و تالله که این قوم که درین مدرسه ها تحصیل می کنند جهت آن می کنند که معید شویم، مدرسه بگیریم... تا فلان موضع بگیریم. تحصیل علم جهت لقمه ی دنیاوی چه می کنی؟ این رَسَن از بهر آن است که از چَهْ برآیند، نه از بهر آنکه ازین چَهْ به چاه های دگر فرو روند.

نقل از کتاب شمس تبریزی نوشته ی محمدعلی موحّد