سکوت سنگین

من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است

فیسبوکستان
ساعت ٧:٥۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۸ بهمن ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: وبگردی

 در ماه می سال 2010 لوکمن تسوئی (Lokman Tsui) استاد دانشگاه ساکن هنگ کنگ، تصمیم گرفت صفحه فیسبوکش را حذف کند. او در یادداشتی که تصمیمش را در آن توضیح داده بود، فیسبوک را به کشوری تشبیه کرده بود که حکومتی خودکامه و پدرسالار اداره اش می کند و مدعی است دارد به نفع مردم کار می کند:

بگذارید یک قیاس بسیار آزاد بکنم، که به اعتقاد من کاملاً هم مع الفارق و نامربوط نیست. بسیاری از مردم می دانند که در چین سانسور وجود دارد. خیلی ها به من می گویند که:

  1. بیچاره چینی ها لابد خیلی احساس اختناق می کنند

یا

  1. حتماً به آن راضی هستند.

اما اگر وضع این گونه باشد، کدام آدم صاحب عقلی است که به سانسور تن بدهد؟

لابد شست و شوی مغزی شان داده اند.

از خودتان بپرسید:

اگر تصمیم بگیرم از فیسبوک نروم و این را هم بدانم که حریم خصوصی من اصلاً برای آنها مهم نیست، معنای این کار چیست؟

این کار چه فرقی دارد با کار کسانی که همچنان در چین از اینترنت به رغم اعمال گسترده و غالب سانسور، هر روزه استفاده می کنند؟

این سوال فقط بازی با کلمات نیست.

البته می فهمم که فیسبوک حکومت چین نیست، ولی فکر می کنم میان آنها شباهتی وجود دارد، به لحاظ نوع البته و شاید نه از لحاظ میزان سلطه.

برای شهروند متوسط چینی ترک فیسبوک از بسیار ابعاد و جهات بسیار آسان تر است از اینکه از چین برود و زندگی تازه ای در کشوری دیگر دست و پا کند. قدرت و تسلط یک حکومت فیزیکی بر زندگی فرد به هیچ رو قابل مقایسه با قدرتی که شرکتی اینترنتی بر آن فرد دارد نیست. اما باز هم تسوئی نکتۀ مهمی را گفته است. صدها میلیون نفر ساکن  پادشاهی دیجیتال فیس بوک هستند. اسم اش را بگذارید فیسبوکستان.

 

نقل از کتاب رضایت وبستان (CONSENT OF THE NETWORKED) نوشته ی ربکا مک کینن (Rebecca MacKinnon)