سکوت سنگین

من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است

قدرت
ساعت ٥:٠٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ اسفند ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: سیاست

 

در ایران تکلیف قدرت همواره مشخص بود:

اول، وسط و آخر قدرت به حکومت ختم می شد.

نه تجار و بازرگانان و نه اصناف و پیشه وران در داخل شهرها،

نه ملاکین و به اصطلاح فئودال ها و نه رعیت در خارج شهرها،

و نه هیچ قشر اجتماعی دیگری از حقوق اجتماعی مشخص و معینی که مورد قبول و احترام حکومت باشد؛ برخوردار نبود.

حکومت به میل خود و بالطبع بنا بر مقتضیات سیاسی، منافع اقتصادی و یا اعتقادات مذهبی خود هر آن گونه که می خواست اعمال قدرت می نمود.

از هر که هر انچه می خواست می ستاند

و به هر که هر آنچه که مایل بود می رساند.

نه وزیر، نه وکیل، نه معمرین، نه علماء، نه عوام، نه اصناف، نه تجار، نه رعیت و نه هیچ بنی بشر دیگری در مقابل اراده و خواست حکومت از هیچ امنیت، ملجاء و پناه برخوردار نبود.

نقل از کتاب ما چگونه ما شدیم نوشته ی صادق زیباکلام