سکوت سنگین

من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است

غزالی و مولوی
ساعت ٩:٥٤ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ خرداد ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: سروش

بر وعّاظ بانگ زد که ریاکارانه سخن از ذمّ ریا می‌گیوند و بی‌بهره از اخلاص درباره ی اخلاص داد سخن می‌دهند و به سجع و وزن اشتغال می‌ورزند تا کلامشان گوش‌نواز و دلربا گردد و ابیاتی در فراق و وصال می‌خوانند تا مخاطبان را به وجد و نشاط آورند و سخنان شبه ناک و شطح و طامات صوفیان را بر زبان می‌آورند تا به تصوّف تظاهر کنند.

مردم را نه به خدا که به خویش دعوت می‌کنند. از انس به حق دم می‌زنند، اما لحظه‌ای خلوت را تحمّل نمی‌کنند.

از آفات شهرت سخن می‌گویند، اما بی‌اعتنایی مردم و قلّت مریدان را برنمی‌تابند و خود دلباخته‌ی اقبال و تکریم خلایقند.

داروها را خوب می شناسند و می‌ستایند، اما مرهمی بر زخم‌های نهان روان خویش نمی‌نهند.

ایشان شیاطین انس و ابلیسان آدمی روی و آدمی‌خوارند که نَفَس‌های زهر بارشان، چون باد خزان در نهال مطّرای روح، آتش مرگ می‌افکند.

از مقاله غزالی و مولوی – عبدالکریم سروش