سکوت سنگین

من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است

بردوباخت
ساعت ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳ تیر ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: سروش

اگر آدمیان در این دنیا از اختلاف، معناى رقابت در بازى را بفهمند و این بازى را هم قائم به برد و باخت و پیروزى و شکست و بلکه عین آنها بدانند و شکست را هم همان قدر لازمه‌ى بازى بدانند که برنده شدن را و فکرِ برنده شدنِ بیرون از بازى را از سر بیرون کنند، اختلافشان عینِ رحمت خواهد بود.

در این دنیا ما بیشترین لطمه را از ناحیه‌ى کسانى مى‌خوریم که مى‌خواهند بازى نباشد اما آنها را برنده اعلام کنند.

مشکل کار با اینهاست. اینان‌اند که بازى را به جَنگ بدل مى‌کنند و وجود رقیب را برنمى‌تابند و به حذف او فتوا مى‌دهند.

و الا اگر همه وارد بازى شوند و قبول داشته باشند که بردن فقط در داخل بازى میسر است نه در بیرون و در بازى هم فقط بردن رُخ نمى‌دهد، بلکه باختن هم وجود دارد و وجودِ رقیب براى بقاىِ بازى لزوم و اهمیت دارد و حذف او عینِ حذف بازى است، دیگر هیچ اشکالى پیش نمى‌‌آید، زیرا

اولاً آن تسامحِ لازم براى همنشینى با دیگران و خود را در عرضِ هَمِگان پنداشتن به خوبى حاصل مى‌شود

و ثانیاً آدمى به جاى اینکه براى روشن نمودنِ خویش از خاموش کردنِ دیگران استفاده کند، روشنایىِ دیگران را که مى‌بیند، فتیله‌ى استعدادهاى خود را بالاتر مى‌کشد تا بتواند در میدانِ رقابت دوام بیشتر بیاورد

و آخر اینکه از بازى بَهره مى‌برد نه زیان.

قطعاً یکى از دلایل پیدایش دیکتاتورى آن است که حاکمان نمى‌خواهند با مَردم وارد بازى شوند و در این گفت و شنود و تواصى به حق و تواصى به صبر با هم پیش بروند.

مى‌خواهند آنان گوینده و دیگران شِنونده باشند.

این عین بازى نکردن است و همان اِختلافِ غیرِمَمدوح و نزاعِ مَذمومى است که باید از میان برداشته شود.

یک دیکتاتور همیشه با جامعه‌ىِ خود نزاع دارد و هیچ وقت حاضر به بازى دوستانه با آنان نیست، بلکه همیشه مى‌خواهد بیرون از بازى برنده اعلام شود. همه‌ى کسانى که چنین اند دیکتاتورند. و همه‌ى دیکتاتورها چنین اند.

دولت و ملت، حاکم و رَعیّت، اگر دو سوى یک بازى بودند، سعادت نصیب هر دو است، وگرنه به جاى آن جَنگ و شقاوت خواهد نشست.

عدالت هم در این بازى پیدا مى‌شود. عدل آن نیست که حاکم آن را در جامعه بَسط دهد یا بدان اعطا کند. عَدل لازمه‌ى رعایتِ قواعدِ بازى است. اگر اختلاف با توصیه به حق و توصیه به صبر همراه شود نه تنها مذموم نیست که مَمدوح است و اتفاقاً تمرین نیکویى براى خودسازى نیز هست. توصیه به حق و توصیه به صبر یعنى با دیگران وارد بازى شدن و دیگران را نیز هم‌عَرضِ خود دیدن. کسى که خود را برتر از حَق مى‌شُمارد، هرگز خویش را محتاج به توصیه‌ى دیگران نمى‌بیند. اما در بازى، همسرى و همنشینى است، همه مى‌گویند و همه مى‌شنوند و همه همدیگر را تکمیل و تصحیح مى‌کنند. هیچ کس فوق تَعدیل و تَصحیح نیست.

اوصاف پارسایان – عبدالکریم سروش