سکوت سنگین

من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است

غسل تعمید استعمار
ساعت ۸:٢۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳ آذر ۱۳٩۳   کلمات کلیدی:

روس ها قبل از همه دول بزرگ فهمیدند استعمار را چه جوری غسل تعمید بهند. به اسم ولایت شوراها و با ظاهر امری آراسته و در حضور مجلس و پارلمان و شخصیت‌ها و لباس محلی زیرآب هرچه فرهنگ و ادب و راه و رسم محلی است را زدند و حالا پز می دهند که فلان نویسنده ی روس سالی 200 میلیون نسخه از کتابش فروش می رود.

فرهنگ و شخصیت اصلی را از تمام این جمهوری‌های برادر گرفته اند و در عوض بهشان خانه و پنکه و کانال و راه آهن داده اند.

تازه مثل همه جای عالم غرب.

آیا نه به این علت بوده است که فرهنگ های محلی لیاقت مقاومت را نداشته اند؟

آیا این ماشین شوروی فرهنگ تازه ای را جانشین خواهد کرد؟...

من از باکو به این سمت مدام با بغضی در گلو نفس می کشم.

و به چه حسرتی!

لابد خیال می کنید به از دست رفتن آن هفده شهر و دیگر قضایا؟

ابدا.

که به گمان من هیچ بلخی به هیچ بخارایی نمی ارزد.

و هیچ باکویی از هیچ مزلقانی کمتر نیست.

سفر روس – جلال آل احمد