سکوت سنگین

من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است

تفسیر اهل درد
ساعت ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢ بهمن ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: سروش

 

اگر مُعتزله در تفاسیرى چون کشاف زمخشرى، به استخدام آیاتى خاص پرداخته‌اند، اَشاعره نیز در تفاسیرى که بر قرآن داشته‌اند و از آن جمله مفاتیح الغیب امام فخر رازى، از چنین کارى ابایى نداشته‌اند، اینان با داشتن رایى پیشین (یعنى نه اصل مسئله، بلکه جواب مسئله) به سراغ قرآن مى‌رفتند و با خواندن پاسخ خود در قرآن، خشنود باز مى‌گشتند.

تفسیر قرآن را باید اهل درد بگویند و بنویسند، نه اهل راى.

دردمند بودن باعث مى‌شود که قرآن را در پى راى و اندیشه ى خویش نکشانیم، بل خود در پى اندیشه‌ى قرآن ره بِسپُریم و علاج درد را از آن بخواهیم و در آن بجوییم.

اگر کسى به اندیشه‌اى معتقد باشد و بنا را بر آن بگذارد که از اعتقاد خود دست برندارد، چنین شخصى، در مراجعه به قرآن آیاتى را گزینش خواهد کرد که بتواند با آنها عقیده‌اش را موجه نشان دهد.

یک مُعتَزلى یا اَشعَرى معتقد، چون درد خود را درمان کرده است، دیگر در پى درمان، به قرآن رجوع نمى‌کند، بل براى توجیه اعتقاد خود با آن برخورد مى‌کند. او علاج دردش را از طبیبان دیگرى گرفته است و اینک در پى استخدام آیات قرآن است.

هرگونه برخوردى با قرآن که این چنین باشد، (یعنى براى تقویت و توجیه اندیشه و اعتقاد قبلى) تفسیر به راى تلقى مى‌شود.

تفسیر به راى، یک عقیده نیست، بل یک روش است، روشى ناصواب و ممنوع.

شما در هر مذهبى که باشید، چه حق و چه باطل، اگر آیات قرآن را مُتَکلّفانه در استخدام عقیده‌تان در آورید، کار باطلى انجام داده‌اید و به روش ناپسندى دست یازیده‌اید. پارسایان دردمندند و در پى درمان درد به قرآن پناه مى‌برند و قرآن کتاب اهل درد است تا آنها که در جستجوى درمان‌اند در نمانند، نه آنها که داعیه‌ى کیمیاگرى دارند و خاک را به نظر خویش کیمیا مى‌کنند!

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند

آیا بود که گوشه ى چشمى به ما کنند

دردم نهفته به ز طبیبان مدعى

 باشد که از خزانه ى غیبم دوا کنند

پارسایان – عبدالکریم سروش