سکوت سنگین

من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است

انقلاب خونین
ساعت ٦:٤٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٢ بهمن ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: جلال آل احمد

 

آخر انقلاب شده. و عوالم به سرآمده بایست موزه نشین باشند. و آنچه واقعیت روزمره است بهتر است. و بی سابقه – دست بالا با یک سابقۀ پنجاه ساله. آنهم از راه لنینیسم. و در کلخوزلنینیسم!

با آن صیفی و باغستانش. محصور به علف های هرز و اصلاً خود علف هرز. و خودرو. خودرو که نه. از انقلاب روییده. و تازه در همین از انقلاب روییدگی نیز اصل انقلاب – که یعنی تغییر شدید و نوجویی هر روزه فراموش شده. و فرادای هر آدمی دست به دهان خنگ ترین بوروکراسی ها که وارث خونین ترین انقلاب های تاریخ بشر شده. و آن وقت ببین چه بطالتی – چه دلمردگی عجیبی – و چه بیحال!

جز آنکه عضو حزب کمونیست است یا مامور امنیتی است. عین ولایت خودمان.

و این فرزندان انقلاب در هنر و ادبیات و نقاشی و سینما چنان رمانتیک و سوز و بریز کننده و در موزه داری و علم و روش داشتن چنان عهد بوقی و در مکانیسم چنان شلخته و قراضه کننده.

سفر روس – جلال آل احمد