سکوت سنگین

من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است

تاتر روسی
ساعت ٩:۳٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: جلال آل احمد

و اما خود تاتر خالی بود. دو ردیف لژهای بالا که اصلا پرنده پر نمی زد. دور تا دور. کف زمین همه نیمه پر بود. حتی کمتر. و راهروها خلوت و داد می زد که از شهر زیاد است. یا حرکتی نیست جوشیده از عمق. بلکه سفارشی است و فرمایشی و از بالا امده.

و لابد برای آینده ای و الخ...

و بعد دیدنی بود تظاهرات رمانتیک پسند حضرات تماشاچی.

مردمی که آنجا بودند از نوع مردمی نبودند که در مهمانخانه می بینی یا در کافه ها و کوچه. که محیط مردانه دارند مثلا در تمام مدت شام دیشب ما فقط سه جفت پای ارکستر تالار هتل میرقصیدند بلکه مثلا روشنفکر جماعت بودند و خود روس ها و کارمندان عالیمرتبه محلی.

سفر روس – جلال آل احمد