سکوت سنگین

من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است

راه رفتن کلاغ
ساعت ٧:۳٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٩ آبان ۱۳٩٤   کلمات کلیدی: ادبیات

آورده اند که زاغی کبکی را دید که می رفت. خرامیدن او در چشم او خوش آمد و از تناسب حرکات و چستی اطراف او آرزو برد، چه طباع را به ابواب محاسن التفاتی تمام باشد و هر آینه آن را جویان باشند.

در جمله خواست که آن را بیاموزد، یک چندی کوشید و بر اثر کبک پویید، آن را نیاموخت و رفتار خویش فراموش کرد چنانکه به هیچ تاویل بدان رجوع ممکن نگشت.

نقل از کتاب کلیله و دمنه أبوالمعالى نصرالله منشی به تصحیح مجتبی مینوی نشر ثالث - باب زاهد و مهمان او صفحه 345