سکوت سنگین

من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است

خیاط و کوزه
ساعت ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ آبان ۱۳٩٤   کلمات کلیدی: قابوس‌نامه

 

به شهر مرو درزیی (خیاط/دوزنده) بود بر در دروازه گورستان دکان داشت؛ و کوزه ای در میخی آویخته بود و هوس آنش داشتی که هر جنازه ای که از آن شهر بیرون بردندی وی سنگی اندر آن کوزه افگندی و هر ماهی حساب آن سنگ ها بکردی که چند کس را بردند و باز کوزه تهی کردی و سنگ همی در افگندی تا ماهی دیگر.

تا روزگار برآمد.

از قضا درزی بمرد.

مردی بطلب درزی آمد و خبر مرگ درزی نداشت.

در دوکانش بسته دید.

همسایه را پرسید که:

این درزی کجاست که حاضر نیست؟

همسایه گفت :

درزی نیز در کوزه افتاد.

نقل از گزیده قابوس نامه عنصرالمعالی کیکاوس بن اسکندر بن قابوس بن وشمگیر به کوشش غلامحسین یوسفی نشر شرکت انتشارات علمی و فرهنگی صفحه 68