سکوت سنگین

من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است

فخرالدوله
ساعت ٦:٠٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ دی ۱۳٩٤   کلمات کلیدی: قابوس‌نامه

وقتی به ری زنی پادشاه بود به لقب سیده گفتندی. زنی بود ملک زاده و عفیفه و زاهده و کافیه (با کفایت).

زن فخرالدوله بود.

چون فخرالدوله فرمان یافت (درگذشت) وی را پسری بود کوچک، نام پادشاهی بر وی نهادند و خود پادشاهی همی راند سی و اند سال...

سلطان محمود به ری رسولی فرستاد و گفت :

باید که خطبه بر من کنی و زر به نام من زنی و خراج بپذیری و اگر نه من بیایم و ری بستانم و تو را نیست گردانم.

و تهدید بسیار کرد.

و چون رسول بیامد و نامه بداد و پیام بگزارد، سیده گفت :

بگوی سلطان محمود را تا شوی من فخرالدوله زنده بود این اندیشه همی بود که مگر تو را این رای افتد و قصد ری کنی. چون فرمان یافت و شغل به من افتاد اندیشه از دل من برخاست، گفتم:

محمود پادشاهی عاقل است داند که چون او ملکی را به جنگ زنی نباید آمدن.

اکنون اگر بیایی خدای عزوجل داند که من نخواهم گریخت و جنگ را ایستاده ام. از بهر آن که از دو بیرون نباشد:

از دو لشکر یکی شکسته شود. (شکست بخورد)

اگر من تو را بشکنم به همه حال به همه عالم نامه نویسم که سلطانی را شکستم که صد پادشاه را شکسته است

و اگر تو مرا بشکنی چه توانی نبشت؟

گویی: زنی را شکستم! تو را نه فتحنامه رسد و نه شعر فتح که شکستن زنی بس فتحی نباشد.

نقل از گزیده #قابوس_نامه عنصرالمعالی کیکاوس بن اسکندر بن قابوس بن وشمگیر به کوشش غلامحسین یوسفی نشر شرکت انتشارات علمی و فرهنگی - باب بیست و نهم در اندیشه کردن از دشمن صفحه 166