سکوت سنگین

من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است

واقعه
ساعت ۱:۱٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ آذر ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: وبگردی

این سوره‌ی واقعه را که می خوانی٬
بدجوری رو کم کنی است ها!

داشتم فکر می کردم که ماها چقدر دلمان به خودمان خوش است.
چقدر روی کارهای خودمان حساب باز کرده ایم.
چقدر خیالات داریم که کارهای ما در موفق شدن مان و نتیجه گرفتن مان مهم است.

اما واقعیت چیز دیگری است.

واقعه را که می خوانی٬
قصه‌ی برنده ها و بازنده ها را که گفت٬ می آید سروقت خود ما و دنیای ما.

یک چند فقره سوال می پرسد که رویمان را کم کند.
و حالی ما ن کند که :
چی شده...شلوغش کرده ای؟ فکر کردی چه کاره‌ی دنیایی؟

همه مان خوانده ایم:

ء انتم..... ام نحن...؟
آیاشما کردید... یا ما کردیم....؟

***

آیا شما زراعت کردید٬ یا ما زراعت کردیم؟

ماها چه کردیم؟
ما فقط شاید آب داده باشیم.
(اگر دیم نکاشته باشیم)
ما نقشی در پرورش اش نداشته ایم.

آه..راستی گفتی آب! برویم سروقت آب!

شما از ابر باراندید٬ یا ما باراندیم؟

....

***

خدا رحمت کند حاج جعفر صالح خو را.
بچه های کوچک را که می دید٬ می گفت:
این ها را فقط خدا نگه‌شان می دارد.
روزی صد بار خطرات مرگ‌بار از کنار گوششان می‌گذرد.

کیست که در خانه شان بچه کوچک دیده باشد٬
و به این حرف معتقد نباشد؟

***

منکر نقش خودمان -هر چند مختصر-  نیستم.
اما پیش خودمان٬ خیلی روی این نقش حساب باز کرده ایم.
برای خودمان نقشه می کشیم:
چه کنم فلان شود؟ چه نکنم که بهمان نشود؟
چه کنم بچه ام صالح بشود؟
چه کنم ....

نقش نظم و برنامه ما٬
شاید بیش از گریه های منظم یک کودک برای شیر نباشد.
گریه٬
برای به دست آوردن شیر٬ کار خیلی کوچکی است.
ولی لازم است.

یا آب دادن منظم یک باغبان... شاید.

خلاصه این که

این «ابر و باد و مه و خورشید و فلک»٬ واقعا «در کارند».

کاش من و تو «نانی به کف آریم و به غفلت نخوریم»!

این مطلب نوشته شده توسط محسن حاجی کریمی ساری