سکوت سنگین

من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است

یادبود فروغ فرخزاد
ساعت ۱٢:۳٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٦ دی ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: ادبیات

 

می روم خسته و افسرده و زار

سوی منزلگه ویرانه ی خویش

به خدا می برم از شهر شما

دل شوریده و دیوانه ی خویش

***

می برم٬تا که در آن نقطه ی دور

شستشویش دهم از رنگ گناه

شستشویش دهم از لکه ی عشق

زین همه خواهش بی جاه و تباه

***

می برم تا ز تو دورش سازم

ز تو٬ای جلوه ی امید محال

می برم زنده به گورش سازم

تا از این پس نکند یاد وصال

***

ناله می لرزد٬می رقصد اشک

آه٬بگذار که بگریزم من

از تو ای چشمه ی جوشان گناه

شاید آن به٬که بپرهیزم من

***

به خدا غنچه ی شادی بودم

دست عشق آمد و از شاخم چید

شعله ی آه شدم٬صد افسوس

که لبم باز بر آن لب نرسید

***

عاقبت بند سفر پایم بست

می روم٬خنده به لب٬خونین دل

می روم٬از دل من دست بدار

ای امید عبث بی حاصل

فروغ فرخزاد