سکوت سنگین

من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است

دختر شرقی
ساعت ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ دی ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: وبگردی

به ظلمت شب خیره می شوم و به دور دستها
به ستاره کوچکی که به تنهایی در گوشه ای از سقف آسمان جا گرفته
 
کورسویی است. مانند تو که در آسمان تاریک دلم درخشیدی
با این همه به دلم امید می بخشی
 
از با تو بودن در تو غرق شدن به خاطر خودم لذت می برم
لب بگشا
ای آشنای دردم
 
بیا سراغ نور را از تو خواهم گرفت
و تو را به ضیافت پولکهای رنگی ستاره های نگاهم دعوت خواهم کرد
 
آنزمان که انبوه اندو ه و غصه از دلم کوچید
آنزمان که بدانم زندگی مرا به سوی خویش می خواند
و بتوانم که ...
 
بدان که تو را تا قیامت از آن خویش خواهم ساخت
پس تا آنزمان صبور بمان 

 

نوشته شده توسط دختر شرقی