سکوت سنگین

من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است

آب و آیینه
ساعت ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۱ دی ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: وبگردی

 

آنگاه که راز چشم و
آواز زبان یکی باشد ;
بگذار تمامی آب ها و آئینه ها
شرمنده ی بنیاد برکنده ی من باشند .
چنگی بساز !
شاید این مرده را مجال معجزتی باقی است
این ابر ، ابر بارش نیست
از ما گذشت ، گرچه ;
بگذار در ضیافت جوانه های باران خورده ی بابونه
در باغ های پائین دست ; پرپر شویم و
خوش باشیم .
راستی . می دانی ;
این همه ستاره از جان من چه می خواهند ؟؟

نقل از وبلاگ آب و آیینه