سکوت سنگین

من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است

رنج
ساعت ۳:٢٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳ بهمن ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: وبگردی
رنجیده ام  امشب

 

 رنج بی حساب زندگی پایان ندارد.

 

 رنجیده ام از  باران ٫مه از خورشید و ستاره ها

 

 امشب حتی از عطرگل یخ که سوز سرمای زمستان را گرم میکند رنجیده ام

 

رنج من با شادی  آمیخته میشود  در شبی روشن با گرمای حضورت

 

 رنج بی پایان با  آتش دوستی  پایان می یابد.

 

شاید برای لحظه ای هرچند کوتاه

 

اما هرگز از من و دوستی من نرنج ............

 

نوشته ای از علی