سکوت سنگین

من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است

حرفهای ناگفته
ساعت ٦:٢٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸٦   کلمات کلیدی:

بهانه هایت برای رفتن، چه بچگانه بود.

چه بی قرار بودی که زودتر بروی،از دلی که روزی بی اجازه واردش شده بودی.

رفتنت را پذیرفتم،با همه بهانه های ریز و درشت.

هیچ گاه نخواستم دوباره برگردی،چون غروب روزی که ترکم کردی،

پشت کامیونی خواندم:"برگ از درخت خسته می شه،پاییز بهونه است." 

   

  

 

نقل از وبلاگ حرفهای نا گفته