سکوت سنگین

من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است

شقایق تنها
ساعت ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: وبگردی
همانند امواج که به شنزار ساحل راه می جویند ،

دقایق عمر ما نیز به فرجام خویش می شتابند .

دقیقه ها به یکدیگر جای می سپارند

و در کشاکشی پیاپی از هم پیشی می جویند .

ولادت که روزگاری از گوهر نور بود ،

به سوی بلوغ می خزد و آنگاه که تاج بر سرش نهادند ،

خسوف های کژخیم شکو هش را به ستیز بر می خیزند .

زمان که بخشنده بود ، موهبت های خویش را تباه می سازد .

آری ، زمان فره جوانی را می پژمرد ،

بر ابروان زیبا شیارهای موازی در می فکند

و نوادر گوهر های طبیعت را در کام می کشد .

از گزند داس در وگر وقت هیچ روینده را زنهار نیست ،

مگر ترانه من که در روزگار نامده بر جای می ماند

تا به ناخواسته دست جفاپیشه دهر ، ارج تو را بستاید
.

 

 

نقل از وبلاگ شقایق تنها