سکوت سنگین

من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است

فروغ
ساعت ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸٦   کلمات کلیدی:

رفتم، مرا ببخش و مگو او وفا نداشت
راهی بجز گریز برایم نمانده بود
این عشق آتشین پر از درد بی امید
در وادی گناه و جنونم كشانده بود
رفتم، كه داغ بوسه پر حسرت ترا
با اشك های دیده ز لب شستشو دهم
رفتم كه ناتمام بمانم در این سرود
رفتم كه با نگفته بخود آبرو دهم
رفتم مگو، مگو، كه چرا رفت، ننگ بود
عشق من و نیاز تو و سوز و ساز ما
از پرده خموشی و ظلمت، چو نور صبح
بیرون فتاده بود به یكباره راز ما
رفتم كه گم شوم چو یكی قطره اشك گرم
در لابلای دامن شبرنگ زندگی
رفتم، كه در سیاهی یك گور بی نشان
فارغ شوم ز كشمكش و جنگ زندگی
من از دو چشم روشن و گریان گریختم
از خنده های وحشی توفان گریختم
از بستر وصال به آغوش سرد هجر
آزرده از ملامت وجدان گریختم
ای سینه در حرارت سوزان خود بسوز
دیگر سراغ شعله آتش ز من مگیر
می خواستم كه شعله شوم سركشی كنم
مرغی شدم به كنج قفس بسته و اسیر
روحی مشوشم كه شبی بی خبر ز خویش
در دامن سكوت به تلخی گریستم
نالان ز كرده ها و پشیمان ز گفته ها
دیدم كه لایق تو و عشق تو نیستم
فروغ فرخزاد