سکوت سنگین

من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است

یزدی و انقلاب و نهضت آزادی ایران
ساعت ٧:٢٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: تاریخ
بخشی از مصاحبه مفصل آقای ابراهیم یزدی از رهبران انقلاب اسلامی ایران در سال 1357 و دبیر کل فعلی نهضت آزادی که در سایت آفتاب به چاپ رسیده است :

 

درباره جنایات رژیم شاه و ساواک تحت فرمان او، کتاب‌ها نوشته شده است اما آنچه را که خود شاهد و در جریان آن بوده‌ام به طور مختصر شرح می‌دهم و قضاوت را به عهده ملت ایران و تاریخ واگذار می‌کنم.

 

در دوران شاه جنایات زیادی صورت گرفته بود. من یک نمونه از آن را برای شما شرح می‌دهم. در تمام کشورها مواردی پیش می‌آید که پلیس برای متفرق ساختن مردم و جلوگیری از حوادث ناخواسته، مجبور می‌شود از اسلحه استفاده کند. اما قاعده این است که ابتدا از تیراندازی هوایی برای ترساندن مردم استفاده می‌شود و در مرحله دوم و در صورت لزوم، از

 

تیراندازی به پاها برای زخمی کردن نه کشتن، به منظور دستگیری تظاهر کنندگان استفاده می‌شود. اما تیراندازی به قصد کشتن تظاهر کنندگان، خصوصا وقتی مردم در حال فرار باشند یک جنایت محسوب می‌شود.

 

در ماه‌های پر التهاب سال 1357، کمتر روزی بود که میان مردم و نیروهای مسلح درگیری صورت نگیرد و عده‌ای کشته نشوند. در آن زمان از یک طرف در ارتباط دایم با سازمان‌های بین‌المللی حقوق بشر، نظیر عفو بین‌الملل (در لندن)، جامعه بین‌المللی حقوق بشر (نیویورک)، کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل متحد (نیویورک) و جامعه حقوقدانان دموکرات (فرانسه) بودم و از طرف دیگر با فعالان سیاسی از گروه‌های مختلف در تهران و شهرستان‌ها نیز در ارتباط کم و بیش منظم بودم. با کمک جمعی از اعضا و علاقمندان نهضت آزادی دفتری در هوستون دایر کرده بودیم و دو خط تلفن با پیغام‌گیری‌هایی که با صدا فعال و خاموش می‌شدند، نصب کرده بودیم و شماره آنها در اختیار دوستان ایران قرار داده شده بود. از سراسر ایران در طول 24 ساعت به این شماره‌ها زنگ زده می‌شد و اخبار و اعلامیه‌ها قرائت می‌شد. کارمندان دفتر آنها را از روی نوار پیدا می‌کردند و سپس مطالب بر اساس محتوا تکثیر و مورد استفاده قرار می‌گرفت و آنچه مربوط به نقض مستمر حقوق بشر بود، برای سازمان‌های حقوق بشر ارسال می‌شد. علاوه بر این، من نماینده «جمعیت ایرانی دفاع از آزادی و حقوق بشر» (تهران) بودم و مسئولان جمعیت کلیه اطلاعات و اسناد مربوط به نقض حقوق بشر را برای من می‌فرستادند، من آنها را ترجمه و برای سازمان‌های حقوق بشر ارسال می‌کردم.

 

هنگامی که درگیری‌های خیابانی اوج گرفت و شمار کشته شدگان نیز روز به روز بیشتر می‌شد. سازمان‌های بین‌المللی حقوق بشر از من خواستند که از جسد کشته‌شدگان تظاهرات خیابانی و محل اصابت گلوله‌ها عکس‌های رنگی گرفته و در اختیارشان قرار دهم. تنها در یک مورد بیش از 200 قطعه عکس از این نوع برای من فرستاده شد. تعداد قابل توجهی از این عکس‌ها، از قربانیان کشتار 17 شهریور در میدان ژاله بود که به دستور فرماندار نظامی وقت کشته شده بودند. عکس‌های ارسالی و محل اصابت گلوله‌ها حاکی از آن بود که:

 

1ـ کشته شدگان از پشت مورد اصابت گلوله قرار گرفته بودند. یعنی در حال فرار از صحنه.

 

2ـ محل اصابت گلوله‌ها عموما و اکثرا از ناحیه کمر به بالا، در سینه، سر و گردن بود، یعنی تیراندازی به سوی مردم با قصد کشتن تظاهر کنندگان بوده است.

 

 فرمان تیراندازی به قصد کشتن یا Shoot to Kill Order ، قبلا هم در خرداد 1342 که نصیری فرماندار نظامی تهران و حومه بود، صادر شده بود و طی آن 1000 تا 5000 نفر (برحسب گزارش‌های منتشر شده) به قتل رسیده بودند و این دومین بار بود که در رژیم شاه چنین جنایتی صورت می‌گرفت.

 

به دنبال تظاهرات مردمی در 16 شهریور که طی آن صدها هزار نفر شرکت کردند به دستور دولت شریف امامی حکومت نظامی در تهران و 11 شهر ایران (قم، تبریز، اصفهان، مشهد، شیراز، جهرم، کازرون، قزوین، کرج، اهواز و آبادان) برقرار شد. در روز 17 شهریور که روز جمعه بود، مردم که از اعلام حکومت نظامی بی‌خبر بودند، در خیابان‌ها به تظاهرات پرداختند. در میدان ژاله قریب به بیست هزار نفر اجتماع کردند. نظامیان در واکنش به این تجمع به سوی مردم تیراندازی کردند.

 

این کشتار منحصر به تهران نبود. در بسیاری از شهرها از جمله کرمان، قزوین، تبریز، اصفهان به همین صورت عمل شده بود. هنگامی که در اصفهان حکومت نظامی اعلام و سرلشکر رضا ناجی فرماندار نظامی شد، در این شهر و نجف آباد کشتار مشابهی صورت گرفت. آقای سید احمد صدر سید جوادی، که به اتفاق هیئتی از طرف جمعیت ایرانی دفاع از آزادی و حقوق بشر به نجف آباد رفته بود وضعیت وحشتناک شهر را در مصاحبه با روزنامه شرق (مورخ بهمن ماه 1383) به طور مفصل توصیف کرده‌اند.

 

نتیجه این رفتار آن بود که مردم جز با انتقام و خشونت و قهر انقلابی به هیچ چیزی قانع و راضی نمی‌شدند.