سکوت سنگین

من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است

دایی جان ناپلئون
ساعت ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ روز جمعه ۳ اسفند ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: ادبیات

 

من یک روز گرم تابستان ، دقیقا یک سیزده مرداد ، حدود ساعت سه و ربع کم بعد از ظهر عاشق شدم . تلخی ها و زهر هجری که چشیدم بار ها مرا به این فکر انداخت که اگر یک دوازدهم یا یک چهاردهم مرداد بود شاید این طور نمی شد .

 

رمان مشهور دائی جان ناپلئون نوشته ایرج پزشکزاد با این جملات آغاز می شود . بیشتر معروفیت این کتاب به دلیل اقتباسی بود که از آن ، ناصر تقوایی در ساخت یکی از برترین سریال های تلویزیونی کرد .

بازی پرویز فنی زاده در نقش مش قاسم و غلامحسین نقشینه در نقش دایی جان ناپلئون به قدری برجسته بود که هنوز هم تکیه کلام هاشان بر سر زبان هاست ، حتی کسانی که سریال را ندیده اند :

کار کار انگلیسی هاست !

والله بابام جان ! دروغ چرا ؟ تا قبر آآ ...

 

تکه هایی از بازی زنده یاد فنی زاده رو دیدم که بسیار زیبا و حرفه ایست و البته باز هم به طور ناقص در فیلم های دیگری که بازی کرد و از زنده یاد نقشینه هم فیلم بسیار زیبا و تا حد زیادی مهجور ای ایران !

 

بقیه بازی ها هم بقدری عالی بوده است که در جاودانه شدن این سریال بسیارموثر بوده است .

 

خیلی وقت ها بود که دوست داشتم دایی جان ناپلئون ایرج پزشک زاد را بخوانم ولی نشد . تا اینکه بالاخره کتاب را یافتم ولی افسوس که فرصتی برای خواندن ندارم و به احتمال بسیار نمی توانم خواندن کتاب را به پایان برسانم . چرا که از یکشنبه برای خدمت اعزام می شوم . و باید سریعتر کتاب امانتی را پس دهم .

این هم از بازی سرنوشت !

شاید هم این زیر سر انگلیساس !