سکوت سنگین

من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است

سربازی 4
ساعت ٢:٥٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ اسفند ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: شخصی

صبح چهارشنبه حدود ساعت هفت و هشت رسیدیم در پادگان 01 نزاجا


و البته چون برگه سبز اعزام به خدمت همراهم نبود مجبور شدم سریعا برم خونه و بیارم . باز خدا رو شکر خونمون نزدیک پادگان بود .

بعد یکی دو ساعت معطلی و توجیه شدن در مورد همراه نداشتن وسایل اضافی و ممنوعه از قبیل موبایل و سی دی و سیگار و غیره با پر کردن برگه پذیرش یگان هامون مشخص شد .

هر ده نفر به یک یگان می رفتند و من هم با نه نفر دیگه رفتیم به سمت یگان 714 و بعد از کلی معطلی دیگر ، استحقاقی هامون رو گرفتیم . پیرهن و شلوار ، فرنچ ، قرآن جیبی و مهر ، دمپایی ، پلیور ، لباس زیر و جوراب ، کلاه و پوتین . صابون و شامپو و یه سری وسایلی از این دست .

هر یگان 2 تا آسایشگاه داره . من رفتم سمت آسایشگاه شماره 2 و در تخت بالایی مستقر شدم . تختها پتو و ملافه و هیچ چیز دیگه ای ندارند و فقط یه بالشت ابری و یه دشک ابری . با ملحفه ای که در اختیار داشتیم شروع به انجام یکی از سخت ترین کار های دوره آموزشی کردیم : آن کادر کردن تخت ! با کلی سختی و همکاری و کمک دوستان توانستیم انجام دهیم .

در حالی که خیال می کردیم پیش از ظهر مرخصی خواهیم گرفت و برای آماده کردن لباس خواهیم رفت و در اولین روز خدمت از غذای پادگان تناول نخواهیم نمود ، حدود ساعت یک برای صرف نهار رفتیم . بعد از نهار هم همچنان معطل و بیکار بودیم تا ساعت 5 که قرار شد مرخص شویم که در نهایت ساعت شش بعد از ظهر از پادگان بیرون آمدیم . با وجود خستگی زیاد ولی باز هم پیاده تا خنومون اومدم . حدود نیم ساعت با بدوش کشیدن یه کوله سنگین !

امروز هم رفتم برای آماده کردن لباس که شامل گرفتن اتکیت اسم و شماره یگان و دوختن آن ها و ارم ها بر روی لباس و فرنچ و پلیور و یه سری دیگه وسائل مانند جعبه واکس و دفتر و پوشه و این جور چیزا !

تا شنبه هم مرخصی داریم ، البته تا 5 صبح ! یعنی چهار باید بیدار بشم تا برسم . فکر میکنم هفته سختی پیش رو داشته باشم و یک هفته تمام در پادگان نگهمون دارند و مرخصی ندهند ولی فکر کنم از هفته بعد اوضاع بهتر بشه !

راستی بگم در یگان ما یعنی یگان 714 بجز بچه های تهران بقیه بیشتر از یزد هستند و خوزستان و چند تایی هم از اردبیل و اصفهان ! همیشه تعریف یزدی ها رو شنیده بودم و حالا فرصت خوبیه برای شناخت بهتر این مردمان کویر نشین و دوست داشتنی .

موفق باشید و پیروز

لیسانس وظیفه - میثم کربلائی